تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - قسمت سیزدهم بخاطر عشق تو (for your love)
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : sepide

سلام بفرما ادامه ....

قسمت سیزدهم

جسی: خوب چه خبر ؟

هیونا: سلامتی هیچی ...

جسی: چیزی شده ؟ پَکَری ...

هیونا: هان ؟؟ چی ؟؟؟ نه بابا خوبم ... تو چه خبرا چی شد اونجا؟

جسی: هیچی هیچی ... بعد خودشو با جامش سرگرم کرد ..

هیونا: هی خانم به من نگاه ... چی شد ؟ زود باش تعریف کن ...

جسی: هیچی ... رفتم عروسی رو کنسل کردم و اومدم ....

هیونا: ها جون عمت ... عَر عَر ... من خر ...

جسی: میگم هیچی هیونا بس کن دیگه ...

هیونا: یعنی می خوای من باور کنم بدون هیچ چیزی آقای جان عروسی رو کنسل کرد ... خر فرضم کردی تو ...

جسی: باشه باشه ... تو خر نیستی اوکی... بعد روشو بگردوند .

هیونا: جسی ... روتو کن اینور .

جسی: چته باز ؟

هیونا دستمال از رو میز برداشت و کشید رو صورت جسی ...

جسی: آخخخخخ .... چکار میکنی ؟     بعد دستشو گذاشت رو صورتش .

هیونا: چیزی نشده ؟؟؟!!! بعد دست جسی رو زد کنار و صورتشو نگاه کرد...

هیونا: نگاه چکار کرده با صورتت ...

جسی: میدونم ... تابلو نکن تو ... خیره سرم کرم زدم معلوم نشه ... همشو پاک کردی اَاَاَهههه.

هیونا: تقصیره خودت بود ... حالا چی شده ؟؟

جسی: هیچی آقا جان داشت نازم میکرد بیش از حد احساساتی شد ... سوالیه که میپرسی تو ؟؟

هیونا: خوب گفتم ... شاید یه چیز دیگه شده باشه ...

جسی: خوب حالا ... چیزی همرات هست ؟

هیونا: چی؟؟؟

جسی: لوازم آرایشی دیگه ...

هیونا: آهان آره تو کیفم دارم ...

جسی: خوب بده ...

هیونا: اینجا ؟؟ وسط جشن ؟؟

جسی: خوب چکار کنم دیگه دسته گل خودته .

هیونا: بیا بریم تو باغ ... برات درستش میکنم ...

جسی: باشه ... ولی ... بعد به اطراف نگاه کرد ...

هیونا: چی شده ؟

جسی: میترسم جونگ مین یه کاری کنه

هیونا: نه بابا بچه که نیست بیابریم اتفاقی نمیوفته .

جسی و هیونا رفتن توی باغ ...

هیونا دورو برو نگاه کرد و گفت: همین جا خوبه وایسا یه دقه درستش کنم ...

جسی: زود باش ...

هیونا هم کرمشو برداشت و صورت جسی رو درست کرد ... داشتن بر میگشتن تویه سالن که دم در جسی صدایه آشنایی رو شنید که داره با یکی حرف میزنه .... جسی راهش رو تغیر داد و رفت سمت صدا که یکم اونور تر بود ...

هیونا هم دنبالش رفت و گفت: جسی کجا داری میری تو ؟ بیا بریم تو ...

جسی بدون این که به حرفا هیونا اهمیت بده راهش ادامه داد ...

هیونا(تو دلش): وای نه الان کریستالو میبینه ... باید جلوشوبگیرم .

هیونا رفت و جلو جسی وایساد و گفت: جسی بریم تو جی ار منتظرته بیا بریم تو ...

جسی: باشه حالا چه عجله ایه ... وایسا یه دقه ... بعد هیونا رو زد کنار.

هیونا دستشو گرفت و گفت: ای بابا چه گیری دادی بری اونجا بیا بریم دیگه ... هیچی نیست اونجا ...

جسی دستشو کشید و گفت: چته ؟ مشکوک میزنی تو ... و روشو برگردوند که کریستال و رن رو دید که مشغول بودن ...

جسی با تعجب: کریستال ؟؟!!!

کریستال و رن که متوجه جسی و هیونا شدن صاف وایسادن روبه روشون ...

کریستال: اِاِاِاِ جسی برگشتی ؟؟

جسی: دارید چه غلطی میکنید شما؟

کریستال: هان ؟؟ آهان این دوست پسرمه رن ... اینجا استاده .. . میشناسیش ؟ بعد رو به رن کرد و گفت: این جسیکاست خواهر بزرگم ...

جسی: بله بله کاملا میشناسمش ... از همه لحاظ ... ولی تو با این چکار میکنی ؟

کریستال: گفتم که دوست پسرمه ...

جسی: آهان که اینطور اون وقت یه روزه ؟؟!!

کریستال : نه من و رن خیلی وقته هم دیگه رو میشناسیم حدود دو سال ...

جسی: دو سال!!!! بعد برگشت و به هیونا نگاه کرد .

هیونا(طوری که فقط جسی بشنوه): تو رو خدا بیا بریم تو ...

جسی: چی بیام تو ؟؟؟ تا نفهمم این آدم کیه جایی نمیام ...

کریستال: کی کیه ؟؟

جسی: کریستال ازش فاصله بگیر ... زود

کریستال: چی ؟ از کی ؟

جسی: از آقای به اصطلاح استاد ....

کرستال: این چه طرز حرف زدنه .

جسی: آقای استاد چرا لال شده ؟ هان؟ استاد منو میشناسی نه ؟

بعد جسی دست هیونا رو کشید و آوردش جلوش : اینو چی استاد میشناسیش ؟

رن: ...

کریستال: جسی چکار میکنی؟

جسی: من چکار میکنم ؟ تو اصلا این آدمو میشناسی ؟ میدونی کیه؟

کریستال: دوسال باهاش دوستم ... فک میکنی نمیشناسمش ؟

جسی: نه خیر نمیشناسیش ... اگه میشناختیش الان باهاش اینجا نبودی ...

کریستال: نکنه تو خوب میشناسیش ؟

جسی: آره من خوب شناختمش ... یه آدم آشغاله ... دختر بازه ... پول پرست که فقط دنبال پولت هست .

کریستال: جسیکااااا ... ازش معذرت خواهی کن .

جسی: هه از کی این ؟؟!! ... چشماتو باز کن کریستال این همچین آدمیه ... فقط بخاطر موقعتت تو رو می خواد بفهم ...

کریستال: جسیییی ... حرفتو بفهم .

جسی دست هیونا رو گرفت بالا و گفت: استاد نگفتی اینو میشناسی ؟!

رن: نه امشب باهاشون آشنا شدم ...

هیونا: تووووو ... بعد یکی محکم زد تو صورت رن ...

جسی: درست فک کن بخاطره خودت میگم کریستال ... این پسره ی آشغا.... که حرفش با یه تو گوشی از طرف کریستال نا تموم موند .

هیونا: کریستال ؟؟!!

سوهو : اینجا چه خبره ؟

جی ار اومد سمت جسیکا و گفت: خوبی ؟؟

هیونا: معلوم هست داری چکار میکنی؟

جسی از تعجب خشکش زده بود و حرکتی نمیکرد .

کریستال(با داد): کسی حق نداره به رن توهین کنه ...

جسی یه نگاهی به کریستال انداخت و روشو برگردوند و رفت ...

جی ار هم دنبالش رفت ...

هیونا: واقعا برات متاسفم کریستال ... واقعا که ...  بعد رفت به طرفی که جسی رفت...

سوهو دنبالش رفت و گفت: کجا میری؟

هیونا: چیه کوری دارم میرم پیش جسی دیگه ...

سوهو: میدونم ولی چرا داری میری اونجا ...؟

هیونا: هیچی برم که با هم برای این برخورد خوبه کریستال جشن بگیریم ...

سوهو اومد جلو هیونا وایساد و گفت: جدی ...

هیونا وایساد وگفت: جسی الان بهم احتیاج داره .

سوهو: بیشتر از تو الان به جی ار احتیاج داره .

هیونا: جی ار؟!

سوهو: بذار یه خورده تنها باشن با هم ...

هیونا: اما جسی ....

سوهو: بذار ببینیم چی میشه بعد اگه نشد تو رو خبر میکنه نترس ... نمیذاره جسی تنها بمونه .

هیونا: ...

سوهو: بیا ما برگردیم تو سالن ....

هیونا: اوکی ... و با سوهو رفت به طرف در سالن ...

..............................................................................................................................

سویون و جیونا روی تخت نشسته بودن که در باز شد و آرون از لایه در گفت : میشه بیایم تو ...

جیونا: بفرما ...

بعد اومدن و نشستن ...

سویون: جیونا بلند شو برو پیش مهمونات ... بلند شو .

جیونا: نه نمی خواد بعد با هم میریم ...

سویون: هیچیم نیست ... بلند شو برو زشته ...

مین هیون: آره درست میگه ... شما با آرون برید پایین من میمونم پیشش ....

آرون: بلند شو جیونا بریم پایین .... مینی مراقبه شه ...

جیونا: باشه ... زود بیاید شما هم .... و با آرون از اتاق رفتن بیرون ...

وقتی از پله ها رفتن پایین جونگ مین اومد طرفشون ...

جونگ مین: سویون کجاست ؟

جیونا: تو اینجا چکار میکنی؟ کی تو رو راه داده اینجا ؟

جونگ مین: ای بابا با جسی اومدم ....  سویون کجاست ؟ باید باهاش حرف بزنم .

جیونا: اون نمی خواد باهات حرف بزنه ...

جونگ مین: تو بگو کجاست ؟

جیونا: بالا ... اتاق دوم  سمت راست ...

جونگ مین: ممنون ...

جیونا: فقط ... تولده منو زهر مارم نکن .

جونگ مین( با لبخند ملیح): چشم ... ورفت از پله ها بالا .

آرون: حالا واقعا داداششه...؟؟؟

جیونا: نه الکی مثلا ...

آرون: آهان ...

جیونا یه نفس عمیق کشید و گفت: عجب تولدی شده امشب ... عالیه .

آرون: خوبه که ... بیخیال باش بابا ...

جیونا: آره بهتر از این نمیشه ... جسی کجاست ؟

آرون: اونم حتما یه گوشه ای هسته ...

جیونا: پیداش کنم خفش میکنم ... بذار دستم بهش برسه ...

.....................................................................................................................................

مین هیون کنار سویون نشست و گفت: نمی خوای بگی چی شده؟

سویون: موضوع مهمی نیست ...

مین هیون: موضوع مهمی نیست ؟!! ... پس چرا پایین اینقدر حالت بد شد دیدیش ... برادرته ؟

سویون: من برادر ندارم ...

بعد صدای در شد و یکی وارد شد ....

جونگ مین: سویون ..؟

سویون : عزیزم بیا بریم پایین ...

مین هیون: باشه ... بعد بلند شدنو رفتن طرف در .

جونگ مین: سویون کارت دارم .

سویون رو به جونگ مین: شما؟! ... من شما رو نمیشناسم .

جونگ مین: باید باهات صحبت کنم ...

سویون: بریم ...

جونگ مین: سویون ... با توام .

مین هیون: من میرم پایین سویون ... بعد تو بیا .

بعد از اتاق رفت بیرون و در و بست .

سویون: خوب چرا اومدی؟ چی می خوای ؟ باز می خوای چه بلایی سر من بیاری هان؟؟

جونگ مین: چی میگی تو؟ چرا اینجوری میکنی؟

سویون:  هه آره ممنون ازت که بعد از این که زندگی منو خراب کردی گم شدی...  5 ساله غیبت زده معلوم هست کدوم قبری بودی ؟ .... میدونی منو به چه جای رسوندی ... گوه زدی به زندگی من... حالا اومدی چی ببینی که چه زندگی نکبت باری دارم ... نگاه نگاه خوب نگاه زندگی من بخاطر تو اینجوری شده .... بخاطر تو دارم این جا رو تحمل میکنم ... تویی که جا زدی و فرار کردی ...

جونگ مین: نمی تونستم دیگه ادامه بدم ... نمیتونستم ... مجبور بودم ...

سویون: اگه یه ذره احساسات تویه وجودت بود منو تنها نمیذاشتی بری ... حالا بعد 5 سال برگردی .... به تو هم میگن برادر .... هه آره داداش.... بعضیا بخاطر خواهر و برادرشو حاضرن بمیرن اما تو چی ...

جونگ مین: منم حاضرم جونمو بخاطرت بدم .

سویون: هه آره همون 5 سال فهمیدم ... جسی رو دیدی ... میدونی برا چی رفته بود لس آنجلس ؟

جونگ مین: گفت کار داشته ....

سویون: کار داشته ؟ آره کار داشته .... همین جسی اگه خواهرش نبود الان دوری همه چیو ول کرده بود رفته بود ... ولی نمی خواد زندگی خواهرشم مثل خودش مثل ما گند بشه ... برا همین همه چی رو داره تحمل می کنه ... هه بقیه خواهر برادر دارن منم برادر دارم ... که همیشه بخاطر خودش گند میزنه به زندگیه من ...

جونگ مین: میدونم من بد کردم ببخشید ...

سویون دیگه نتونست بغضشو نگه داره و شروع کرد به گریه ....

جونگ مین رفت طرفشو و بغلش کرد و گفت: ببخشید ... گریه نکن ... جبرانش میکنم برات ... غلط کردم گریه نکن ...

بعد از چند دقه سویون از تو بغل جونگ مین اومد بیرون ... یه نگاه به جونگ مین انداخت و گفت: عوض شدی ... عوضی تر شدی ...

جونگ مین: هه میدونم ... جذاب تر شدم نه ؟؟؟؟

سویون: آره خیلی ... اگه خودت تعریف کنی ...

جونگ مین: میدونم نیازی نیست بگی ... همه میگن نیازی به گفتن خودم نیست

سویون: چیش ...

جونگ مین: تو که جذاب تر شدی ...

سویون: میدونم همه میگن .

جونگ مین: همه غلط کردن میگن با اجازه کی ؟ بخداااااا ...

سویون: هه خندم گرفت ...

جونگ مین: حالا بذار خودم حالیه همشون میکنم ...

سویون: میرم پایین ... و از در رفت بیرون .

جونگ مینم رفت دنبالشو با هم رفتن پایین ...

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

نظر یادتون نره بابای ♥

 





نوع مطلب : For You'r love ( به خاطر عشق تو)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 16 شهریور 1396 07:07 ق.ظ
Hi there! Quick question that's entirely
off topic. Do you know how to make your site mobile friendly?
My blog looks weird when browsing from my iphone4.

I'm trying to find a theme or plugin that might be able to fix this problem.
If you have any suggestions, please share.

Thanks!
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:01 ق.ظ
I was pretty pleased to discover this website. I need to to thank you for your time due to this fantastic read!!
I definitely enjoyed every bit of it and I have you saved as a favorite to look
at new information in your blog.
شنبه 14 مرداد 1396 05:58 ق.ظ
Thanks on your marvelous posting! I actually enjoyed reading
it, you're a great author.I will always bookmark your blog and will often come
back sometime soon. I want to encourage you to continue your great
job, have a nice day!
جمعه 6 مرداد 1396 10:06 ب.ظ
Very soon this website will be famous among all blogging
and site-building users, due to it's good posts
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 11:02 ق.ظ
Hi, I think your site might be having browser compatibility issues.
When I look at your website in Safari, it looks fine but
when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.
I just wanted to give you a quick heads up! Other then that, awesome blog!
دوشنبه 28 فروردین 1396 06:33 ب.ظ
Hello would you mind sharing which blog platform you're working
with? I'm planning to start my own blog in the near future but
I'm having a hard time making a decision between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and
Drupal. The reason I ask is because your layout seems different then most blogs and I'm looking for something completely unique.
P.S Apologies for getting off-topic but I had to ask!
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:22 ب.ظ
I read this paragraph completely about the difference of
latest and previous technologies, it's awesome article.
دوشنبه 21 فروردین 1396 12:00 ق.ظ
I am regular visitor, how are you everybody? This paragraph posted at
this website is really good.
شنبه 23 بهمن 1395 01:15 ب.ظ
سلام دوست عزیز
درباره ی کسب درآمد از اینترنت چه اطلاعاتی داری ؟
من برای تو پیشنهادات و آموزش هایی دارم که تو رو به درآمد میلیونی می رسونه
برای مشاهده پیشنهادات به سایت زیر مراجعه کن:
jobstarter.ir

سوالی هم اگه بود می تونی از راه های ارتباطی زیر بپرسی:
تلفن:02166150185
تلگرام:09031642062
جمعه 14 آبان 1395 09:22 ق.ظ
تخفیف ویژه 10 هزار تومنی ریحون!
غذا رو سفارش بدید و 10 هزار تومن تخفیف بگیرید!
برای هر کسی که از لینک شما کد تخفیف رو بگیره هم 10 هزار تومن به حساب شما افزوده میشه!
برای گرفتن تخفیف 10 هزار تومنی مراحل زیر رو انجام بدید:
اول لینک رو باز کنید و کد تخفیف رو کپی یا یادداشت کنید
بعدش برید به صفحه اصلی سایت ریحون reyhoon.com و نرم افزار رو دریافت کنید (با گوشی برید و باید برنامه بازار رو داشته باشید)
بعد از نصب نرم افزار ثبت نام کنید (20 ثانیه طول میکشه نهایت!)
موقع سفارش غذا کد تخفیف رو بزنید تا 10 هزار تومن از هزینه غذا کم بشه
مثلا 20 هزار تومن غذا سفارش بدید فقط 10هزار تومن پرداخت میکنید
سوالی داشتید ایمیل بزنید
موفق باشی!

جمعه 30 مهر 1395 08:52 ق.ظ
سلام
دوست عزیز امیدوارم حال خوبی داشته باشید از وبلاگتون دیدن کردم.
ما یک محصول ویژه برای شما داریم که قسمتی از کار های روزانه رو براتون آسون و راحت میکنه
به سایتمون سر بزنید هر دیدی یه بازدید هم باید داشته باشه دیگه
مطمئنم پشیمون نمیشی
منتظرم
پنجشنبه 22 بهمن 1394 03:19 ب.ظ
سلام

درآمد ثابت ماهیانه داشته باشید

کسب درآمد ماهانه بالای 1 میلیون تومان

100 درصد تضمینی


لینک آموزش برای آقایان:

http://bit.do/poolsaz

لینک آموزش برای خانم ها:

http://bit.do/poolsaz2

درصورت داشتن هرگونه سوال با ایمیل زیر در تماس باشید :
toopfile.ir@gmail.com
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 05:28 ب.ظ
كریستال گیر من بی افته :| ب ٨ روش ممكن و غیر ممكن می ك*** نمش :|
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 10:21 ب.ظ
به به افتاب از كودوم طرف درومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بسیار شادمان شدیمممممم......خیلی باحاللل بود دمت گرم اجی سپیده...ب كیمیا هم بگو كه به كیانا بگه كه دوتایی داستان بنویسن دمتون گرم
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 06:35 ب.ظ
آخا ما برادرمان را دوست میداریم
مگر با ما چه کرده؟
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 03:45 ب.ظ
سلامممممم نفسممممممممممم
خوبی عزیزممممممممم
وبت خیلی خوب بووووووووود خیلی
میخواستم بیای به وب منم سایت سر بزنی
می بینمت
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 02:24 ب.ظ
باحال بودددددد...چ تولدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر