تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - قسمت دوازدهم بخاطر عشق تو (for your love)
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام اومدم با قسمت جدید

برید ادامه ....

 

قسمت دوازدهم

جسی تو فرودگاه سئول رسید و منتظر ساکش بود که یکی از دور صداش زد ...

جسی برگشت و گفت: توووووووو؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!

_: فقط همینو برا گفتن داری !! تووووووووووووووو؟!!!!!!

بعد اومد کنار جسی .

جسی: دلم برات تنگ شده بود ....

_: منم ... بعد جسی رو بغل کرد و گفت: اووومممم چقدر سبک شدی ...

جسی از تو بغلش اومد بیرون ... _: خیلی لاغر شدی . تغییر کردی.

جسی: هه چیه می خوای بعد از 5 سال هیچ تغییری نکرده باشم ؟

_: هه واقعا؟؟!!!!!!! 5 سال شد؟؟

جسی: تغییر کردی خیلی ... چیه بهت خیلی خوش گذشته ؟

_: آره خیلی حال داد ... بعد از 18 سال فهمیدم زندگی کردن یعنی چی ...

جسی: هه خوش بحالت ...

_: ساکت کدومه برش دارم ؟

جسی: همون مشکیه چهارخونه آبی داره ...

_: بریم ... ماشین داری؟؟؟

جسی: آره تو پارکینگه ... بریم.

_: اوکی

سوار ماشین شدن و حرکت کردن ....

جسی: چی شده یاد ما افتادی؟

_: برگشتم از سفر ... گفتن اومدین اینجا ... منم هم دلم تنگ شده بودو هم اومدم ببینم اینجا چکارا میکنید شما بهتون خوش میگذره یا نه ؟

جسی: خوش میگذره ؟؟؟ اووووفففف نگو از خوشی که دلم خونه .

_: چرا ؟؟؟

جسی: هیچی ولش ...

_: تو چرا رفته بودی لس آنجلس ؟

جسی: بخاطر چندتا کار ... برای شرکت.

_: آهان .... چه خبر از خواهرم ... چکارا میکنه؟

جسی:هی اونم میگذرونه مثل ما اونم عادت کرده به زندانی که تو اونو انداختی توش ... الان ازت متنفره.

_: هه آره راست میگی ... بایدم باشه .

جسی: 5 سال پیش بود ... یادته اون روزو .. من که بدون هیچ فراموشی همیشه یادمه ...

_: آره .

جسی: خوبه اغلن یادته جونگ مین ... حالا کجا میری؟

جونگ مین:

جونگ مین (23 ساله ، برادر سویون ، خوشگذرون)

جونگ مین: خونه سویون ....

جسی: اونا الان آرایشگاه هستن... هیچ کس خونه نیست .

جونگ مین: چرا آرایشگاه؟

جسی: امروز تولد جیوناست ... یه پارتی بزرگ گرفتن ...کل دانشگاه دعوتن .

جونگ مین: اوه اوه ... پس تو هم برا همین برگشتی زود؟

جسی: نه گفتم نمیام هیچ کسم خبر نداره اومدم ... پس تو هم نگو بهشون .

جونگ مین: من باهاشو رابطه دارم مگه که بهشون نگم ؟ تو الان کجا میری؟

جسی: هتل ...

جونگ مین: خوب چرا نمیری مهمونی ؟

جسی: حوصله ندارم ...

جونگ مین: نه خیرم امشب باهم میریم مهمونی...

جسی: حوصله ندارم ... لباسم ندارم ... پس نمیرم .

جونگ مین: خوب میریم میخریم ... برو مرکز خرید .

جسی: بی خیال بابا خسته ام .

جونگ مین: تا شب استراحت کن ...  خلاصه به خاطر جونگ مین  رفتن برا شب لباس خریدن بعدش رفتن هتل تا آماده بشن ...

جسی نشست رو تخت و گفت: وای خدا باورم نمیشه قبول کردم باهات برم مهمونی .

جونگ مین: من همه رو راضی میکنم .... میرم دوش بگیرم .

جسی: باشه منم می خوابم نیم  ساعتی ...

جونگ مین حموم رفت و برگشت ...

جسی بعد از یک ساعتی حس کرد یه دستی دور کمرشه ... چشماشو باز کرد و روشو برگردوند که دید جونگ مین کنارش دراز کشیده و داره بهش لبخند میزنه ...

جسی برگشت به حالت قبل شو گفت: تا سه شماره دستتو بر نداری ... دستت میشکنه ...1

.

.

جسی: 2

.

.

جسی روشو کرد طرف جونگ مین و گفت: نمی خوای برش داری ؟

جونگ مین لبخندی زد و گفت: چشمات خیلی خوشگله ...

جسی: دوست داری امشب با دسته گچ گرفته بری مهمونی؟

جونگ مین فقط لبخند میزد ...

جسی: تا صبح هم همینطوری نگام کنی خر نمیشم بلند شو آماده شو دیر میشه .

جونگ مین بلند شد و گفت: باشه باشه ...

جسی از رو تخت بلند شد و رفت طرف دستشویی و گفت: با خودت چطور یه درصد فک کردی بهت نخ میدم ؟

جونگ مین: گفتم چند  سال گذشته حرفه ای تر شدم شاید بتونم تو رو هم خر کنم ... نمدونم چرا هیچی رو تو کار نمیکنه .... با یه لبخند من همیشه چندتا دختر آویزونم میشن اما تو رو واقعا نمیدونم چی هستی ... مطمئنی انسانی تو ؟

جسی: دیوونه .... مثل همون 5 سال پیشه رفتارت.... دختر باز ...

جونگ مین: زودی آماده شو دیر میرسیم ...

جسی لباسشو پوشید ....

جسی:

رفت جلوی آینه تا یکم آرایش کنه که دید اثر تو گوشی های آقای جان هنوز هست .

جسی: اوووووووف اینو چکار کنم من؟؟؟

جونگ مین:

جونگ مین لباسشو مرتب کرد و اومد طرف جسی...

جونگ مین: چی شده ؟

جسی: هیچی هیچی ...

جونگ مین: ببینم صورتتو ... چی شده صورتت؟

جسی: هیچی چیز خاصی نیست با یکم کرم درست میشه .

جونگ مین:  چرا کبود شده؟

جسی: هیچی حواسم نبود خُرد به دست آقا جان ...

جونگ مین: باز دوباره ....

جسی: ههه5 ساله از هیچی خبر نداری .... برو پایین منم اومدم .

رسیدن به باغی که توش جشن بود و وارد جشن شدن ....

جونگ مین: آخ جون چقدر دختر ...

جسی: خودت که دیدی بدون همراهی راه نمیدادن پس همشون یکی همراشونه ... فکرای مسخره نکن و بذار آخر شب از اینکه آوردمت اینجا پشیمون نشم .

جونگ مین: اوکی ... که جسی هیونا رو دید و رفت طرفش جونگ مینم پشت سرش بود.

جسی : زیادی نخور ... مست میشی هااااااا . 

هیونا برگشت طرفشو و گفت: جسی ... کی اومدی؟؟؟؟!!!!!!!!!!

جسی خندید و گفت: سلام .... خوش میگذره بدون من ؟؟؟؟؟؟

هیونا: هه اصلا ... خوشحالم سالم میبینمت ...

که جونگ مین از پشت جسی اومد بیرون و گفت: از دیدن منم خوشحالی ؟

هیونا تا دیدش خنده از رو لباش محو شد .

جونگ مین خودشو ناراحت گرفتو گفت: خوشحال نشدی؟!

هیونا: جونگ .... مین ؟!!

جونگ مین: جوووونم ؟؟!!  بعد رفت طرفشو گفت: دلم برات تنگ شده بود بچه ... بعد محکم بغلش کرد.

بعد از چند دقه هیونا رو از تو بغلش آورد بیرون و گفت: واو چه عوض شدی ...

هیونا: بچه خودتی پرو ...

جونگ مین یه نگاهی به سرتا پا هیونا کرد و گفت: نه نه بزرگ شدی ... خوبه همه چیز خوب رشد کرده ...

هیونا: چشماتو درویش کن پرو ... هیز ...

جسی: هه تازه فهمیدی ؟

جونگ مین: خوبه هیچ نقصی نداری ... عالی ... تایید شدی ... بعد با خنده ملیحی گفت: دوست پسر داری؟

هیونا: روتو برم من ...                       

جونگ مین: داری یا نه ؟؟!!

جسی: داره ... اونم استاد ... به نظرت به تو نگاه میکنه ؟؟

جونگ مین: هه هر کسی لیاقته منو نداره ...

جسی: آخ سقف سوراخ شد بابا ...

جونگ مین: باشه بابا سیسه من کجاست حالا؟

هیونا: همین جاها بود ...

جونگ مین: باشه میرم پیداش کنم ...

جسی: به سلامت .

جونگ مین: هی خانم تو ؟؟

جسی: من ؟؟!

جونگ مین: بله تو ... حواست باشه همرات کیه فهمیدی؟

جسی: وای وای ترسیدم  ... برو

جونگ مین: حالا ...

.................................................................................................................................

بعد از چند دقه ....

مینی: دیدین ؟ خودشه .

جیونا: اون ... اون ...

آرون: چی میگی مگه روح دیدی؟

مینی: سویون؟؟؟           

سویون زبونش بند اومده بود ....

جیونا برگشت طرف سویون : سویون ...؟

سویون جامی که دستش بود افتاد رو زمین و خورد شد ...

مینی: عزیزم ؟؟!! خوبی تو؟!

سویون به خودش اومد و گفت: هان؟؟ آره آره خوبم ... فقط فقط ... ببخشید ...

آرون: نه چیزی نیست ...

جیونا: وایسا بگم بیان اینجا رو تمیز کنن ... و خدمتکار رو صدا زد ...

خودشونم مشغول حرف زدن شدن ... سویونم یه جام برداشت و خودشو زد به بی خیالی ...

مشغول بودن که یکی از پشت دستشو گذاشت رو شونه سویون و گفت: hi sister

سویون برگشت به طرف جونگ مین ... وقتی جونگ مین رو دید انگار یه سطل آب یخ ریخت روش خشکش زده بود و فقط به جونگ مین نگاه میکرد ...

بعد چند لحظه ...

جونگ مین دستشو از رو شونش برداشت وگفت: هه فک نمیکردم اینقدر دلت برام تنگ شده باشه ... خوبی؟

سویون: ....

جونگ مین: واو چه قدر بزرگ شدی ...چه خوشگل شدی ... خواهر خودمی دیگه ...

سویون شروع کرد لرزیدن ... و جام دوباره از دستش افتاد .

جیونا اومد طرفشو دستشو گرفتو گفت: سویون؟؟! خوبی؟

سویون دست جیونا رو فشار داد تا بتونه رو پاش وایسه ...

جونگ مین اومد نزدیک سویون و گفت: اتفاقی افتاده ؟؟ چطوری تو ؟

بعد دستشو گذاشت رو شونش ...

سویون یه نگاهی به دست جونگ مین کردو گفت: دست به من نزن ... بدم میاد ... بعد روشو برگردوند وبا جیونا رفت یه طرفه دیگه ...

جونگ مین از حرف سویون زدن سویون خشکش زده بود ...

مینی: آرون ؟؟ اینجا چه خبره ؟؟

آرون: چوم ...

مینی: من زبانم افتضاحه تو بگو چی گفتن بابا...؟!

آرون: اینجور که میگن انگار داداشش هسته ...

مینی: داداشه کی؟

آرون: سویون دیگه ...

مینی: واقعا؟؟!!

آرون: اینجور که میگن آره ...

مینی: کجا رفتن ؟ حالش بد بود ...

آرون: چه میدونم حتما رفتنن بالا ...

بعد با هم رفتن بالا ....

جیونا با سویون  رفت تو یه اتاق و نشستن رو تخت ....

جیونا: وای این اینجا چکار میکرد ؟؟ چطوری اومده بود؟؟ تو خبر داشتی؟

سویون دو تا نفس عمیق کشید تا ضربان قلبش کمتر بشه ... بعد رو کرد به جیونا و گفت: اگه میدونستم الان حالم این شکلی بود ...

جیونا: هوووم راس میگی ...

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

نظر یادتون نره بابای ♥





نوع مطلب : For You'r love ( به خاطر عشق تو)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 25 تیر 1396 01:29 ب.ظ
Good day! This is my first comment here so I just wanted to give a
quick shout out and tell you I truly enjoy reading your posts.
Can you suggest any other blogs/websites/forums that cover the same subjects?
Thanks a ton!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:23 ب.ظ
Hey there, I think your website might be having browser compatibility issues.
When I look at your website in Safari, it looks fine but when opening in Internet Explorer, it
has some overlapping. I just wanted to give you a quick
heads up! Other then that, very good blog!
جمعه 25 فروردین 1396 09:34 ق.ظ
Very nice article, just what I was looking
for.
یکشنبه 20 فروردین 1396 02:09 ق.ظ
It's going to be finish of mine day, but before end I am reading this great post to
increase my experience.
سه شنبه 15 فروردین 1396 02:58 ق.ظ
I'm impressed, I have to admit. Rarely do I come across a blog that's both equally educative
and engaging, and without a doubt, you've hit the nail
on the head. The problem is something which not enough folks are speaking intelligently about.

I am very happy I came across this in my hunt for something concerning this.
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 06:39 ب.ظ
Very very nice my sis
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر