تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - reprisal ( تلافی ) part 10
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 18 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : kimia n

سلاممممم

و پس از سال ها ما برگشتیمممم ....

با قسمت جدید ادامه ....


سهون رفت تو اتاق : بیا اینم مامانت ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

لارا رو تختش خواب بود ....

کریس اروم اروم از اتاق رفت بیرون ...

سهون : کجا میری ؟ مگه مامانتو نمی خواس...

کریس پرید وسط حرفش : سسسسس ... نمی بینی خوابه ؟

تو هم بیا بیرون ...

سهون همیجوری داش نگا می کرد ...

کریس : هی اقاهه .. بیا دیگه .

سهون رفت بیرون : من میرم تو هم همینجا بهون تا مامانت بیدار شه ...

کریس : کجا میری ؟

سهون ک کار دارم مواظب خودت باشش از خونه نیای بیرون ...

کریس : باشه ... مرسی عمو ..

سهون : خدافظ ..

بعد حدودا 1 ساعت لارا بیدار شد و اومد تو حال دید کریس رو مبل نشسته ..

لارا : کریس ...

کریس برگشت ب طرفش

لارا سریع رفت بغلش کرد .. و زد زیر گریه

کریس : مامان گریه نکن ..

لارا : خو.بی ؟ هاااا ؟ طوریت ک نشده ؟

کریس : من خوبم ... بغضیا منو بردن ... بعد یه اقاهه منو اورد اینجا خودشم رفت

لارا کریسو بغل کرد : خدارو شکر .. شکر که سالمی ...

کریس : مامان ... لبت چی شده ؟

لارا : هیچی مامان  افتادم ...

همون موقع گوشیه لارا زنگ خورد ...

ایلای : بت نگفتم از خونه نیا بیرون ؟ می میری یبار ب حرفم گوش کنی ..

لارا : ببخشید ...

ایلای : هر جا هستی بیا خونه . دیگه دیره ..

لارا : ایلای ؟

ایلای : بله ؟

لارا : کریس اینجاست ...

ایلای : چیییییی ؟؟؟؟ کجا ؟؟؟؟؟ از کجا پیذاش کردی ..؟

لارا : خونه ی قبلیه من ... بیا برات تعریف می کنم

ایلای : باش من میام دنبالتون ... و گوشیو قطع کرد 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

همه ی بچها خونه ی سویون جمع بودن و سویون هم همه ی جریان رو براشون تعریف کرد ...

چانیول : مطمعنی ؟

سویون : اره ...

جیونا : چرا ما هیچ کدوم نفهمیدیم ؟ چرا ما هیچ کدوم نگفتیم چرا لارا یهو اینجوری شد ؟ چرا ما ...

بکهیون : اشتباهه ما بود ...

چانیول : من لارا رو می شناختم ... می دو.نستم الکی سهون رو ول نمیکنه ...

جسی : بیاین باهاش حرف بزنیم ..

جیونا : چی بگیم ؟

چانیول : خوب ما نمیدونستیم ..

سوهیون : به سهونم فک کردید ایا ؟

سویون : راس میگه ... سهونو می خواین چیکار کنین ؟

چانیول : مطمعنن با شناختی ک من ازش دارم فک نکنم لارا رو ببخشه ...

جسی : ینی چون سهون اونو نمی بخشه ما هم نباید باهاش کاری داشته باشیم ؟

جیونا : قطعا نباید اینجوری باشه ... چون لارا هر کاری کرده بخاطر سهون بوده و این نامردیه اگه ما باهاش بد باشیم ..

چانیول : ولی اون الان زندگیه خودشو داره ووو حتی اگه ما هم بخایم نمی تونیم باهاش مث قبل باشیم ...

بکهیون : من میگم همین جوری یه جشن بگیریم و لارا رم دعوت کنیم تا با هم اشتی کنیم ..

جیونا : اره .. درسته ک مثل قبل نمیشیم ولی می تونیم اشتی کنیم ...

جسی : سهونم باشه ؟

چانیول : اره ... بالاخره باید عادت کنه ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ایلای اومد دنبال لارا و کریس ...

کریس خوابش برده بود ...

ایلای از ماشین پیاده شد و کریس رو از بغل لارا گرفت ..

لارا : خوابه ...

ایلای : سوار شو

لارا سوار ماشین شد و ایلای بچرو داد بغلش ...

و راه افتادن ...

5 دقیقه همین جوری تو سکوت گذشت ...

ایلای :همشو بگو ... از اول ... همه چیو ...

لارا : قبل اینکه من با تو اشنا شم عاشق سهون بودم .. خیلی ... ولی اون یه بیماریه قلبی

 داش ک هزینه ی عملش خیلی بالا بود ... بعدش یا تو اشنا شدم ... بخاطر سهون با تو ازدواج 

کردم ... که خرج عمله اونو بدم ... ولی این فقط اولشه .... اولش بخاطر اون بود ولی بعدش ... ا

یلای بعدش تو هر لحظه ی زندگیمون تو بودی ... من هیچ وقت به اون فکر نکردم .... حتی وقتی 

دیگه خیلی معروف شده بود .......... می دونم الان ازم متنفری ......... حق داری ...


ایلای اشکاشو پاک کرد : ببین ... ببین با من چیکار کردی .. با زندگیمون ... چرا ... چرا لارا ... 

خودت کاری کردی که بزنم تو گوشت ... ما حتی دعوا هم نمی کردیم .. همش بخاطر تو شد 

... ببین ... کی اندازه من دوست داره ؟ من چی برات کم گذاشتم ؟ .. همه ی اینا رو شاید بتونم 

ببخشم ... ولی بچمون ... یا .. بچتون ... چجوری تونستی بزاری بچه ی یکی دیگرو بزرگ کنم و 

اینجوری وابستش بشم ........ حالا اگه اون لعنتی بچشو بخواد من چیکار کنم ... همه ی 

زندگیم خراب شد ... تو یه چشم بهم زدن همه چیمو از دست دادم ... چرا ؟ چرا گذاشتی 

اینجوری بشه ؟


لارا با گریه : من دیگه هیچی برا از دست دادن ندارم ... از تو هم نمی خام با همچین ادمی 

زندگی کنی ...


ایلای : خفه شو ... چجوری می خای یکی که 5 سال عاشق بودم رو ول کنم .. تو اگه پست 

ترین ادمه دنیا باشی بازم زنمی ... ازت متننفر نمی شم .. ولی قولم نمی دم مث قبل دوست 

داشته باشم ... ولی بخاطر کریس ...

لارا بدون هیچ حرفی فقط گریه می کرد ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بای





نوع مطلب : reprisal ( تلافی )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 1 مهر 1396 04:43 ب.ظ
Highly descriptive blog, I liked that a lot. Will there be
a part 2?
دوشنبه 27 شهریور 1396 11:47 ق.ظ
Does your blog have a contact page? I'm having trouble locating it but,
I'd like to shoot you an e-mail. I've got some ideas for your blog you might be interested in hearing.
Either way, great blog and I look forward to seeing it expand over time.
شنبه 14 مرداد 1396 07:27 ب.ظ
Excellent blog right here! Also your site lots up fast!
What web host are you using? Can I get your affiliate link for your host?
I wish my website loaded up as fast as yours lol
چهارشنبه 31 خرداد 1396 07:57 ب.ظ
As the admin of this web page is working, no question very rapidly it will be well-known,
due to its feature contents.
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 08:35 ب.ظ
You could certainly see your skills within the work you write.

The world hopes for even more passionate writers such as you who
aren't afraid to mention how they believe. Always follow your heart.
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:35 ب.ظ
You've made some really good points there. I looked on the net for more information about the issue and found
most individuals will go along with your views on this website.
یکشنبه 20 فروردین 1396 12:32 ب.ظ
I absolutely love your blog and find the majority of your post's to be just what I'm looking for.

Would you offer guest writers to write content for yourself?
I wouldn't mind creating a post or elaborating on a lot of the subjects you write related to
here. Again, awesome site!
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 06:40 ب.ظ
Sehoooooooooooon khafat mikonam
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر