تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - reprisal ( تلافی ) part 8
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 3 مرداد 1393 :: نویسنده : kimia n
سلام سلاممممم
من اینجام با قسمت جدید
دیگه عرضی ندارم

http://8pic.ir/images/bh2cmreigrf3g33zvfg0.jpg

می تونید برید ادامه ...

ایلای که دید لارا پا شده با یک خشم عجیبی اومد طرفش

ایلای : ابرومو بردی ... لارا ........ می فهمییییییی ؟ ابرومو بردی

لارا : چی داری میگی ایلای ؟؟؟؟؟ مـــــــن ؟

که کریس اومد طرفشون ..

کریس : بابا چی شده ؟؟؟؟؟

ایلای دست لارا رو کشوند بر تو اتاق ...

ایلای : چرا بهم نگفتی ؟؟؟؟؟

لارا : من اصن نمی دونم راجب چی حرف می زنی ؟ چیو نگفتم ؟

ایلای : هه ... که نمی دونی ؟!؟

لارا : از کجا باید بدونم ؟

ایلای : بگو دیشب چرا حالت بد شد .. هی بریم بریم راه انداختی ...

لارا یکم شک کرد : د...ی..دیشب ؟

ایلای : چی شد فهمیدی ؟

لارا : نه ... خب خودت بگو ایلای چی شده ؟

ایلای گوشیشو از تو جیبش در اورد و چند تا عکس از سهون و لارا نشونش داد ...

ایلای : این کیه ؟؟؟؟؟؟!؟!؟

لارا : ای...ن ... این ... من چمی دونم ...

ایلای با داد : بخدا اگه دروغ بگی میزنم ............

لارا که گریش گرفته بود : خب من چی بگم ؟

ایلای : از کی چجوری ؟ تا کی ؟چرا هیچ وقت بهم هیچی نگفتی ؟؟؟؟؟؟ ها ...

لارا : این ماله قبل از اینه که با تو باشم .... مگه چه مشکلی داره ؟ تو قبل من با کسی نبودی ؟؟؟؟؟

ایلای : این اوه سهونه کسی نیست ...

لارا : اون موقع که من باهاش بودم اون سهون نبود ....

ایلای : این عکسا ... کی کی اینارو پخش کرده ! کی اینارو داشته ؟

لارا : من ... من نمی دونم ...

ایلای : خدا کنه کسی نفهمیده باشه لارا ... برو دعا کن ... چون اون موقع منم دیگه ساکت نمیشینم ....

لارا : ایلای ... ایلای گوش کن ...

ایلای : فعلا حوصلتو ندارم .... اصن نمی خوام گوش کنم ... احمق ...

لارا : خب من چی کار کنم ... مگه تقصیر منه ؟؟؟؟؟

ایلای : نه ... تقصیر منه خره ... که تویه ..... و درو باز کرد و رفت بیرون ...

لارا نشست تو اتاق و شروع کرد به گریه کردن ...

کریس اومد تو اتاق ....

کریس : مامان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!؟

لارا اشکاشو پاک کرد و سرشو اورد بالا ...

کریس اومد جلو : مامان گریه نکن ...

لارا : گریه نمی کنم پسرم .

کریس : مامان چرا با بابا دعوا کردی ؟

لارا کریس بغل کرد : هیچی مامانی ...

کریس : قول میدی بعدا باهاش اشتی کنی ؟؟؟

لارا : قول میدم ... بیا بریم اماده شو ... باید بری مهد ...

کریس : آه مامان ... حوصله ندارم ...

لارا : لوس نشو دیگه ... دیروزم نرفتی معلمت زنگ زد ....

کریس : باشه ......... ولی فردا دیگه نمیرما ....

لارا : فردا تعطیله ... و کریسو بغل کرد و برد تا لباساشو تنش کنه ...

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ایلای رفته بود شرکت ...

یکی از کارمنداش اومد ...

ایلای : چی شد ؟

کارمنده : رئییس ! ما سایتو هک کردیم . ولی ..

ایلای : چیه ؟

کارمند : اون عکسا بخاطر اوه سهون همه جا پخش شده ... هنوز کسی نمی دونه که اون شخص تو عکسا همسره شماست ... ولی مردم و طرفدارا حتما بزودی اینو می فهمــن ....

ایلای : لعنتی .... اگه بفهمم کی این عکسارو پخش کرده ! !!!!

کارمند : نتونستیم با اوه سهون تماس بگیریم :| متاسفانه جواب نمیدن ....

ایلای : حتما اونم بخاطر عکسا تو دردسر افتاده ...

کارمند : ممکنه ...

ایلای : برو هر چی سایت و اینا هر چی این عکسا توشه ... برو ازشون بخواه عکسارو پاک کنن و اگر تا 1 ساعت نکردن سایتو هک کن ...

کارمنده : چشم رئیسس ...

ایلای : می تونی بری ...

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

چانیول زنگ زد به سهون ...

چانیول : یاااا کپک بالاخره کرمتو ریختی ...

سهون : اوفففف اره ... خنک شدم ...

چانیول : احمق اگه بفهمن تو بودی !

سهون : از کجا ؟

چانیول : از هر جا ! سهون خودتو ننداز تو دردسر ... بس کن .

سهون : خفه شو چانی ... قیافش دیدنیه ... هههه

چانیول : سهونااااا تو که اینجوری نبودی ..

سهون : حالا که شدم ... می خوای نصیحت کنی حوصلتو ندارم . خدافظ

چانیول : یاااا ...

و سهون قطع کرد .....

جسی : چی شد ؟

چانیول : داره کرم میریزه ... با چس مقدار عثلش برا ما روشن فکر شده ...

جسی : به نظر من که خوب کاری می کنه ....

چانیول : تو هم که شدی سهون ...

جسی ک یادت رفته سهون بخاطر اون چی کشید ؟ حداقل اینجوری یکم ادم میشه .

چانیول : من نمی دونم والا .. ولی یکم حقو بده به اون ... تو خودت چند ساله پیش منو بخاطر پول ول نکردی ؟ دخترا همشون همینن ...

جسی : یاااااا ... هر چی میشه بحثه چند سال پیشو می کشی وسط ... اون موقع من بچه بودم 19 سالم بیشتر نبود ... ولی این 21 سالش بود ... ماشالا ...

چانیول : اوه اوه چقدر اختلاف ...

جسی گوشی کنارشو پرت کرد طرفش : یاااا منو مسخره می کنی ؟

چانیول : نه اصلاااا ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

لارا تو خونه نشسته بود و داشت به عکسا نگاه می کرد ...

همون موقع زنگ زدن ...

معلم مهد کریس بود ...

لارا : سلام ...

معلم : سلام خانم کیم ... خوب هستین ؟

لارا : مرسی ... کریس خوبه ؟

معلم : چی ؟ مگه کریس امروز اومده ؟

لارا : با من شوخی می کنید ؟ دو ساعتی هست فرستادمش ؟

معلم : من برای این زنگ زدم که بگم بفرستیش .. کریس اصن نیومده امروز ..

لارا از جاش بلند شد : چیییییییییییییییییییی ؟ ششماا مطمئنی ؟؟؟؟؟؟

معلم : بله ...

لارا : نه .... یعنی ... من بعدا تماس میگیرم ...

لارا سریع از اتاق اومد بیرون و رفت تو حیاط و داد زد : کی امروز کریس رو برده ؟

کسی جواب نداد ......

لارا : یااااااااا کی امروز کریس رو برده ...

یکی از خدمتکارا : من خانم ....

لارا رفت سمتش : بردیش مهد ؟

خدمتکار : ب....له

لارا با دااد : درســـــــــت جوابه منو بده احمق ... بردیش مهدددددددد ؟

خدمتکار : بله خانم ....

لارا : نه .... نه .... پس چرا نیستتتتتتت ؟ چرا نیست لعنتی ؟ بهت نگفتم هر بار می بریش مطمئن شو که میره داخل مهد ؟ نگفتمممممممم ؟

خدمتکار: چرا خانم ...

لارا : یه تاره مو از سرش کم بشه .... می کشمت ... می کشمتــــــــــ احمق

لارا سریع برگشت تو خونه و لباساشو عوض کرد و گوشیشو برداشت ....

یهویی یاد حرف سهون افتاد : ( ولت نمی کنم کیم لارا ... تلافی می کنم ... این اخرش نیست ....)

لارا با خودش: نه .. نه .... امکان نداره ... کریس نه .... سهون ....کریس نه ... و اشکاش ریخت ....

سریع از خونه رفت بیرون و سوار ماشینش شد ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ساعت 8 شب ...

سویون تو خونه نشسته بود ...

که سوهیون زنگ زد بهش ...

سویون : سلام ..

سوهیون : سلام خوبی ؟

سویون : میله اومدن نداری ؟

سوهیون : کار دارم ... انقدر مریض هست ...

سویون : به همونا برس ... بقیه که ادم نیستن ...

سوهیون : بقیه عشقن ...

سویون : اره میگم ...

سوهیون : خودم دارم از خستگی میمیرم تو دیگه بد ترش نکن ...

سویون : خب ... خیلی نامردی ...

سوهیون : فردا تعطیله ... 24 ساعتشو در خدمتیم ...

سویون : خیله خب ... شب کی میای ؟

سوهیون : معلوم نیست هر وقت تموم شه ...

سویون : باشه ... خسته نباشی .

سوهیون : دوست دارم ...

سویون : منم . خدافظ .

سوهیون : بای بای

و قطع کرد ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

لارا از صبح تا همین الان داشت تو کوچه خیابونا دنباله کریس می گشت...

هر چی به سهون زنگ می زد خاموش بود ...

همون موقع ایلای بهش زنگ زد ...

ایلای : الو ... الو چرا انقدر اشغالی  تو ؟

لارا با گریه : نیستتتتت ... ایلای بچممممم

ایلای : همه جا دارن دنبالش می گردن ... بسه دیگه تو نمی خواد بگردی . بیا خونه من تا نیم ساعت دیگه خونم ...

لارا : تا پیداش نکنم . نمیام ...

ایلای : گفتم برگرد خونه کری ؟ همین الان .... کارت دارم ...

لارا : ایلای ...

ایلای : خفه شو و برگرد ... به اندازه کافی گند زدی ... اینم روش و قطع کرد ....

لارا هم برگشت خونه ....

رفت تو اتاق و یک سره گریه می کرد ....

که یهو گوشیش زنگ خورد ...

لارا : الو ؟؟؟؟

... : اخی ... چقدرم صدات گرفته ......

لارا : سهون ؟

سهون : خوبه حافظت خوب کار می کنه ... خوشم اومد

لارا : با زندگیم چی کار داری؟؟؟؟؟؟؟ هان ؟؟؟؟؟ چی میخوای ؟؟؟؟؟؟؟

سهون : من که پیشنهاد خوبی دادم ... شبی 2000 تا ... بیا بام بخواب ... یه پولیم بت میدم ... بچتم سالم بت میدم ...

لارا با گریه : خیلی پستی ... عوضیه اشغال ... می دونستم کریسو تو دزدی ... میدم بکشنت ...

سهون : اوفففف مثل همیشه وقتی عصبی میشی سک.سی تر میشی ... هنوز طعم لبات از 5 سال پیش زیره زبونمه ....

لارا با گریه : خفه شو .... کثیف پست .... چی میخوای لعنتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بچم اگه یه تاره مو از سرش کم شه ... می کشمت .... بخدااااااااا

سهون : من تورو میخوام ... هر شب .... بیا اینجا بچتو بت بدم ....

لارا با گریه : چی از جونم میخواییییییی ؟ ازت بدم میاد نمی فهمی ؟ ازت متنفرم لعنتییییییییی ... متنفرمممممممم اشغال .... من بچع دارم شوهر دارم .... تو رو کجای دلم بزارم احمق ...

سهون : نشد دیگه .... ولی باشه عیب نداره ... من خودتو میخوام ... همین امشب میای یا ... کریس عمو ....

که صدای گریه های کریس اومد ...

لارا : کریس کریس .... و بلند بلند داشت گریه می کرد .... سهون تورو خدا جون هر کی دوسش داری ..... به بچم کاری نداشته باش ..... خواهش می کنم ....

سهون : پس همین الان بیا ... یه لباسه خوشگلم بپوش ... سفید باشه ....

لارا با گریه : خیلی کصیفیییییی .... اشغال ... جریانه عکسام کاره تو بود نه ؟؟؟؟؟؟؟؟

سهون : عشقم فحشم نده .... دیگه ... حالا 4 تا عکس به کجا میرسه ؟؟؟

لارا با گریه : سهون ... خواهش می کنممممممم بچمو ول کن ... برو با هر دختری میخوایییییی ... سهون همه تورو میخوان لعنتی ... انتقامتو نگرفتی ؟؟؟ دست از سرم ور داررررررررررررر ....

سهون : من هیچ دختری یو نمی خوام ... تو بهتری ... حرفه ای تری ....

لارا : خفه شو اشغال ...

یهویی صدای گریه های کریس بیشتر ...

لارا با گریه و داد : لعنتـــــــــــــی به بچه یه خودت رحم کن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همون موقع ایلای درو باز کرد ...

ایلای : چی ؟؟؟؟ ب...چ...ه ی ... خودت ؟؟؟؟؟

:::::::::::::::::::::::::::::::::::

بای بای

 کصیفی از چهرش میباره ... پوکره بی خاصیت :||||||| دماغ :|


http://8pic.ir/images/w6tt6mceybdn3b0chiuw.png






نوع مطلب : reprisal ( تلافی )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 27 شهریور 1396 08:51 ب.ظ
Excellent post. Keep writing such kind of info on your site.

Im really impressed by it.
Hey there, You've performed an excellent job.

I will definitely digg it and for my part recommend to my friends.
I am confident they'll be benefited from this website.
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:46 ق.ظ
hello there and thank you for your information – I have definitely picked up anything new from right here.
I did however expertise a few technical issues using this website,
as I experienced to reload the site lots of times previous to I could get it to load correctly.
I had been wondering if your hosting is OK? Not that I'm complaining, but sluggish loading instances
times will sometimes affect your placement in google and can damage your quality score if advertising and marketing with Adwords.
Well I am adding this RSS to my email and could look out for much
more of your respective fascinating content. Make
sure you update this again very soon.
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:56 ق.ظ
WOW just what I was searching for. Came here by searching for reprisal
جمعه 13 مرداد 1396 03:26 ب.ظ
Hello there! This blog post could not be written any better!
Going through this post reminds me of my previous roommate!
He constantly kept preaching about this. I will send this post to him.
Fairly certain he'll have a great read. Thank you for sharing!
شنبه 7 مرداد 1396 01:22 ق.ظ
Simply desire to say your article is as amazing.
The clearness in your post is just cool and i can assume you're an expert
on this subject. Fine with your permission allow me to grab your RSS feed to keep updated with forthcoming post.

Thanks a million and please keep up the gratifying work.
سه شنبه 22 فروردین 1396 06:24 ق.ظ
Hey very interesting blog!
یکشنبه 5 مرداد 1393 01:34 ق.ظ
آخ جوت ایلای طلاقت میده
عالی
kimia n:| ^^ هپی باش هپی :|
یکشنبه 5 مرداد 1393 12:41 ق.ظ
واوووووووووووووووووووو
فوق العاده هست...
نه...ایلایی گناه داره...نامرد نری پیششا...
kimia n
ایلای گناه نداره ^^ فقط لارا گناه داره :|
شنبه 4 مرداد 1393 04:45 ب.ظ
همه نظرا منم ههه كیمیا ببین چیا برات درست كردم:
8pic.ir/images/vezno9nx9ttyfx1i0i26.jpeg
8pic.ir/images/5u6cjw9j8573e658vj0x.png
بوس بوس
kimia n تو از همه بیکار تری :| علاف
به بههههههههههههههه کلی فیض بردمممممم
بابا هنررررررررررررررررمندددددددددددددددددددد فدات بشممممممممم ^^
اقا یکیش باز نمیشهههههههه
شنبه 4 مرداد 1393 02:22 ب.ظ
سلام،یه درخواستی داشتم.
میشه این داستانو تا قبل از عید فطر کامل کنید؟
kimia nسلام عزیزم :)))
فک کنم هنوز یک 7 یا هشت قسمت دیگه باشه :| طول میکشه شاید یک یا دو هفته دیگه ^^
ببخشید
جمعه 3 مرداد 1393 06:58 ب.ظ
هاایی برات عكس به ایمیلت فرستادم
kimia nخیلی خیلی تنکسسسسس کیس کیس
جمعه 3 مرداد 1393 06:34 ب.ظ
عالللللیییی بالاخره تمومشد خوندم بسیییییییییاااااار فیض بردیم كیمیا جان
kimia nفدات بشم من مرسیییییی دلم برات تنگیده بود ^^
جمعه 3 مرداد 1393 06:28 ب.ظ
بی معرفت منم موخوم بیاممنكه تورو میارم تو داستانام به عنوان بهترین دوستم ولی تو منم میاری میشم دشمنت
kimia nاقا این داستانو تموم کنم تو بعدیش تو هستی عجقم ^^ قووووووول
زود تمومش می کنم ^^
جمعه 3 مرداد 1393 06:19 ب.ظ
خرررررر
حال كردم سهون خوب زدت
kimia n خیلی ممنون ^^
تو از ... میل کردی :|
جمعه 3 مرداد 1393 04:20 ب.ظ
خیلی عالی بود.
kimia nمرسیییییی عزیزم
جمعه 3 مرداد 1393 01:59 ب.ظ
عجقم اینستا گرام داری؟؟
kimia nاره دارم
kimia_k2s فالووم کن فالوت کنم :D
جمعه 3 مرداد 1393 01:03 ب.ظ
كه من روانیم ارههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه من روانیم شماهم زنجیری هستی
تا چشت دراد
دیدی گفتم بچه ی خودشه
واقعاً برات متاسفم سهون
كریس بچه ی توئه
هووووووووورااااا راستی من الان میخوام ی چیزی بهت بدم
ولی چی؟؟؟
kimia nارههههههه
اون که 100 در صد شک نکن اصن :|
در اومد :| وای کور شدم :| بی چش :|
بله بله اصن شما استادی :|
برات متاسفه سهون :| پاسخگو باش سهون :|
کریس بچه ی توئه سهون :| پدره بی لیاقت :| کثیف :|
یک بوس میدی ؟
جمعه 3 مرداد 1393 07:03 ق.ظ
sehun chera enghad kesafat shode :-/ vay naaaaa eli fahmid k kris bachash nis... dg sad Dar sad lara ro talagh mide...aji to rokhoda emruz edamasho bezar plz plz plz plz plz.
kimia nسهونه پلــــــــــید :|
ایلای بیخد می کنه لارا رو طلاق بـــــــده :| الان لارا باید بره منت کشی ایلای طلاقش نده :|
اجی امشب میززارم بوس بوس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر