تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - reprisal ( تلافی ) part 7
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 1 مرداد 1393 :: نویسنده : kimia n
سلام سلام ...
نه تورو خدا دارین چ بچه ی خوبیم؟ نه خدایی ؟
منو نداشتین چیکار می کردین ؟
هی هییییی کیه که قدر بدونه ...
و حالا کیمیاتون اینجاست با قسمت جدید ...
می دونم عاشقمین نمی خواد بگین ... جلبکای خودمین شما ...
اخه چ هنری دارم من ... پوسترو حال کنین !!! کریسه مامانو ببین عزیزمممممم
من دارم حیف میشم ... بخدا ایران منو رد کنه از کشور خارج میشم . میرم پناهنده میشم از هنرم بهره مند بشن ملت ... بعدش نگین فرار مغز ها و استعداد ها ... ها ؟ شما خودتون منو دیر کشف کردین . من جایی میرم که زود کشفیده بشم ... بله ! دیگه دارم زره مفت میزنم ...  می تونید برید ادامه ..


http://8pic.ir/images/fir11rnsb0vi32bqb03w.jpg

خب دیگه ادامه ....

لارا : سهون ......

سهون اومد تو و در رو پشت سرش بست ...

لارا دستاش خیلی میلرزید انقدر که رژلبه دستش از دستش افتاد ...

سهون چند قدم اومد جلو ...

لارا هم رفت عقب و به دیوار سرده پشته سرش خورد ...

سهون سر جاش وایستاد ...

سهون : انقدر ترسناک شدم کیم لارا ...

لارا سرش پایین بود و زبونش بند اومده بود ...

سهون : هیولا که ندیدی ؟ اهان ... شایدم میخوای بگی من خیلی مظلومم به من کاری نداشته باش ... هه ... نترس من مثل تو نیستم ... سرتو بگیر بالا ....

لارا : ....

سهون ( با داد ) : گفتم سرتو بگیر بالا !!!!!!!!!

لارا اروم اروم سرشو اورد بالا ... از ترس ب بدبختی نفس می کشید ...

سهون رفت جلو و دستشو گذاشت کناره سره لارا و سرشو بهش نزدیک کرد و دره گوشش گفت : فکر نکن اومدم بگم چرا رفتی ؟ چرا اینکارو کردی ؟ وای نه ... هه ... فقط این 5 سال خواستم یک بار ببینمت بهت بگم تو هرزه ترین و پست ترین موجودی هستی که تو عمرم دیدم ... کیم لارا ... و سرشو برد عقب ...

سهون : آخی ... ترسیدی الان ؟؟؟!؟ اون موقعها چقدر بهت میداد باهاش بخوابی ؟ نمی دونستم اینقدر عقده ی پول داری .... بیا عیب نداره من 2 برابرشو بهت می دم ... شبی 2000 تا ... نظرت چیه ؟؟؟

لارا رفت جلو و یکی زد تو گوشش ...

لارا : وقتی ... وقتی ... ولی نتونست حرف بزنه ... کیفشو برداشت و رفت بیرون ...

سهون رفت دنبالش ....

سهون : هوییی ... فکر نکن همه چی تمومه ... تلافی می کنم ... همشو ...

لارا برگشت تو سالن ...

کریس : مامان کجا بودی ؟؟؟ چرا سفید شدی ؟

ایلای : عزیزم چیزی شده ؟ رنگت پریده !

لارا : نه ... خوبم !

کریس : اینجا کی تموم میشه ؟

ایلای : خسته شدی ؟

کریس : اره ...

لارا : میشه بریم خونه ؟

ایلای : اره عزیزم . بریم .

و رفت و خدافظی کرد و با لارا رفتن خونه ...

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جیونا و سویون با هم رفته بودن خرید ...

سویون : دیر شد دختر زود باش ...

جیونا : باشه بابا صبر کن ..

جیونا : خوبه همینو بر می دارم ...

و بعد از تو مغازه اومدن بیرون ...

سویون : بابا یه جورابی می خردی می دادی بهش ...

جیونا : دیگه گناه داره یک امسال .. همه چی براش خریده بودم جز ساعت ...

سویون : باشه بابا ..

جیونا : اگه یادش رفته باشه طلاقش میدم ! شوخیم ندارم ...

سویون : اره اونم تو ... شرط می بندم الانم داری فک می کنی گشنست یا نه ؟

جیونا : آخ گفتی ... بیچاره وقت نمی کنه سره کار غذا بخوره !

سویون : خاک تو سرت ... زن زلیل دیدم .. تو دیگه شوهر زلیلی ... بد بخت ...

جیونا : باشه تو خوبی ...

و سوار ماشین شدن و سویون رفت خونش و جیونا هم برگشت خونش ...

وقتی درو باز کرد دید همه چراغا خاموشه هیچ خبریم نیست ...

خیلی ناراحت شد ... از عصبانیت درو محکم بست ...

و رفت تو اتاق خوابشون ...

که دید بکهیون با یک کیک رو تخت نشسته ...

بکهیون : دیر کردی ...

جیونا : بکی ...

بکهیون : فکر کردی یادم رفته .... درو شکستی ...

و اومد سمت جیونا و دستشو گرفت و بو.سید .

بکهیون : پنجمین سالگرد ازدواجمون مبارک ...

جیونا پرید بغلش : عاشقتم ...

بکهیون : منم همین طور ...

جیونا : چ کیک خوشگلی ...

بکهیون : اوه راست میگی ... بریم بخوریمش ... دیگه خامه هاش داشت اب می شد ..

و حمله کردن به سمت کیکه بی زبون ...

بعد خوردن کیک بکهیون بقیشو بر داشت و گذاشت رو میز کنارشون ...

و جیونا رو خوابوند رو تخت و شروع کرد به بو.سیدنش ...

بعد چند لحظه سرشو اورد عقب : لبات مزه ی خامه میدن ...

جیونا لبخندی زد : دوست نداری ؟

بکهیون : من همه چی دوست دارم و دوباره بو.س..یدش ...

( از بست شماها به من گفتید منحرف . دیگه سعی دارم خودمو اصلاح کنم :| بیشتر پیش نمیرم تا همین جا بسه :| )

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سویون تو خونه تنها بود و داشت تلویزیون نگاه می کرد که جسی زنگ زد ...

جسی : سلام ...

سویون : سلام خوبی ؟

جسیکا : اره .. تو چطوری ؟ چ خبر ؟

سویون : خوبم .. هیچی خبر سلامتی . سوهیون شیفته شبه منم بیکار ...

جسیکا : مگه تو منشیش نیستی ؟

سویون : جرا ولی شبا میگه من برم ...

جسیکا : به به ... همسر نمونه ... دیگه چی می خوای ؟

سویون : بله بله ... هیچی والا .. تو چی چیکار می کنی ؟

جسیکا : منم مثل تو بیکار ... سهون زنگ زد به چانیول با هم رفتن جایی ... منم تنهام ....

سویون : خب منم تنهام ... بیا اینجاااا

جسیکا : نه بابا ...

سویون : چرا بیا خب ... اونجا تنها می مونی چی کار ؟ بیا منم از تنهایی در میام ...

جسیکا : خب باشه ...

سویون : منتظرتم ...

جسیکا : باشه خدافظ ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

لارا تو اتاق کریس بود و داشت می خوابوندش ...

حدودا 5 دقیقه بعد از اینکه کریس خوابید از اتاق اومد بیرون ...

و رفت رو تختشون دراز کشید

 ایلای : نمی خوای بگی چرا حالت بد شد یهو ؟

لارا : قبلا هم بهت گفتم که مشکلی نیست ...

ایلای : مشکلی هست . نمی خوای به من بگی ...

لارا : اره افرین ... دقیقا همین جوریه ...

ایلای : این چ وضعه حرف زدنه . باز دوباره شروع نکن ها ...

لارا : دلم میخواد شروع کنم ... صداتم بالا نبر کریس خوابه ...

ایلای : دلم میخواد ...

لارا : ببر بالا به درک ...

و از رو تخت پا شد : تو راحت بخواب ...

ک ایلای دستشو گرفت : خیله خب ببخشید . قهر نکن .

لارا : ولم کن . مگه نمی خواستی ببری بالا صداتو ... من میرم راحت باش ...

ایلای دستشو کشید و لارا افتاد رو تخت ...

لارا : اخخخخخ ... ایلای دردم میگیره ...

ایلای : باشه ببخشید . ولی نرو ...

لارا : باره اخرت باشه ...

ایلای : چشـــــــــم ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

چانیول : سهون بسه ...

سهون : بچه ... چانیول بچه داره ....

چانیول : به درک ... بتو چه ....

سهون بطری رو تا ته خورد  : راست میگی ... به من چ .....

چانیول : بسه سهون .. می میری ...

سهون : این تهش نیست ... بهش نشون میدم ...

چانیول : بتوچه سهون ... تورو نخواسته .... الانم زندگی خودشو داره ... خرابش نکن .. خدا بعدش سرت میاره ها ...

سهون : خدا ب اندازه کافی سرم اورده ... نه ؟

چانیول : 5 سال گذشته .... خب ؟ می فهمی ؟

سهون : من به اون ج.نده می فهمونم ... همه چیشو ازش می گیرم ... می کنمش یه بد بختی ک قبلا بوده ....

 چانیول : تو بیخود می کنی ...

سهون : طرف اونو میگیری ؟

چانیول : نه ... ولی طرف تورم نمی گیرم ... بهش حق بده دخترا همشون همینن ... اون پولدار تر بوده ... اون موقع .... سالم بوده ... اون موقع ... همه چی تموم ...

سهون : عیب نداره داداش چرخو فلک می چرخه .... اونایی که بالا بودن میان پایین .... جا ب جا میشن با پایینیا نترس ... این جابجایی رو نشونش میدم ....

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صبح لارا با صدای سرو صدا بیدار شد ....

سریع لباسی رو لباس خوابش پوشید و از اتاق رفت بیرون ...

 

ایلای داشت با گوشیش حرف می زد ...

ایلای : سایتو پاک کنین ... پستاشو پاک کنین .. هکش کنید تا بیشتر از این ابروم نرفته زود باشششششششین ....

لارا : چیشده ایلای ؟

ایلای که دید لارا پا شده با یک خشم عجیبی اومد طرفش ....

ایلای : ابرومو بردی ... لارا ........ می فهمییییییی ؟ ابرومو بردی ....

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بای بای 

تو خودت اومدی بچه make کردی !! بعد میری بچه مردمو بغل می کنی بیشعورررر !!! بزنم لهت کنم ؟

http://8pic.ir/images/cwi8geqabrm8sx5xp6e5.jpg


وای داداشششششش ... من میارمت تو داستان باور کن ... سریع یکی از شخصیت ها استعفا بده داداشمو بیارم ... زود تند سریع ... واییی پاهایه پر پشمشوووووو .. پشمکه مــــــــــن ♥♥♥


http://8pic.ir/images/wa8ajfcg1lmn8mpqjkm6.jpg





نوع مطلب : reprisal ( تلافی )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 20 فروردین 1397 09:27 ب.ظ
Have actually been taking little over a month.
سه شنبه 14 فروردین 1397 04:06 ب.ظ
Have actually been taking little over a month.
سه شنبه 14 فروردین 1397 06:12 ق.ظ
The ducting sends any fumes out the window. A valuable diamond is colourless and the variety
of aspects in it gives a diamond its radiance and brilliance.
سه شنبه 14 فروردین 1397 01:25 ق.ظ
Nevertheless, why some folks have an allergy to brass jewelry, and what harm does pores and skin allergy caused by brass jewelry, he didn't elaborate.
شنبه 1 مهر 1396 12:00 ب.ظ
Pretty! This has been an incredibly wonderful post.

Thanks for providing this information.
دوشنبه 27 شهریور 1396 10:59 ب.ظ
Inspiring quest there. What happened after? Thanks!
یکشنبه 15 مرداد 1396 06:36 ب.ظ
Everything is very open with a very clear description of the issues.
It was definitely informative. Your website is extremely helpful.
Thanks for sharing!
جمعه 13 مرداد 1396 06:02 ب.ظ
I need to to thank you for this excellent read!!
I definitely loved every little bit of it. I've got you bookmarked to look at new things you post…
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:29 ب.ظ
It's an amazing piece of writing for all the online users; they will get
advantage from it I am sure.
جمعه 25 فروردین 1396 08:56 ق.ظ
great post, very informative. I ponder why the other specialists of this sector do not realize this.
You must continue your writing. I'm sure, you've a great readers' base
already!
دوشنبه 21 فروردین 1396 12:01 ق.ظ
I'm really enjoying the design and layout of your website.
It's a very easy on the eyes which makes it much more enjoyable for me to
come here and visit more often. Did you hire out a designer to create your
theme? Great work!
یکشنبه 5 مرداد 1393 01:35 ق.ظ
اوه گاد چقدر خودتو تحویل میگیری مادرشو
ریدی آبم قطعه خبر نداری
عالی بود مادرشو
kimia n:||||| هیچ صوبتی با تو ندارم عروس :|
گو hell
خودم میدونم ^^
یکشنبه 5 مرداد 1393 12:43 ق.ظ
سهون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو که مهربون بودی...
نکن با لارا نکن...
گناه داره...آغا قلبش خوب نمیشه؟
بهر حال خیلی قشنگ بود
kimia nهمون کصیف :|
کی کو ؟؟؟؟؟؟ کجا مهربون بود ؟؟؟؟؟؟؟ از اول که این همش در حال دعوا بود :|
بکن بکن
کی گناه داره ؟؟ سهون 5 سال پیش قلبش خوب شده :||||| کپک خانم
پنجشنبه 2 مرداد 1393 05:54 ب.ظ
خانم استعداد ادامه
kimia nباوشه
پنجشنبه 2 مرداد 1393 12:17 ب.ظ
kimia jun edame edame man bazam mikham .ghashang bud... vay akse sehuno lara hameja pakhsh shode...eli asabani mishavad!vaghti asabani mishe enghad dusesh daram...
kimia nچشم شبا میزارم من
مرسی
اوففف الای همین جوره جذابه عکصبانیش که دیگه هیچی
فدات عشقم
چهارشنبه 1 مرداد 1393 12:40 ب.ظ
ی چیز دیگه میخوای من برات چن تا عكس خوشمل از ایلای و سهونی بفرستم هیونا هم همینطور كه مفید باشم
kimia nبفرست عزیزم من که از خدامه ..
تو کلن نظرات مفیدن
چهارشنبه 1 مرداد 1393 12:37 ب.ظ
ی چیز دیگه میخوای من برات چن تا عكس خوشمل از ایلای و سهونی بفرستم هیونا هم همینطور كه مفید باشم
چهارشنبه 1 مرداد 1393 12:26 ب.ظ
هههههه عاللییی بود.
اب قند میخوام.
كمك كیمیا داره منو میكشههههه.
ولممم كنننننن.
ازار دارییی؟؟؟؟
ولم كننن تورو خدااااا.
(در اینجا پلیس وارد میشود)
چرا داره میكشتتون؟؟
با این داستاناشششش داره روانیم میكنه.
منtraitorرو تا حالا ٤بار خوندم دیشب تموم شد واییی چه حس خوبیه وقتی ادم تو داستانته.
خوش به حال سبا و سپیده و كیانا.
پلیس:همین؟؟؟؟
بله بله.
پلیس:كیمیا شما بازداشتی.
(تو كه قوه تخیلت هوبه بقیش خودت یه كاری كن هههه)
kimia nههههه مرسی
باوشه الان میگم بیارن برات
من ؟؟؟؟؟؟؟ نه من قاتل نیستم فقط خائنم
خخخخخخ
اصن من پر ازارم :v
کیمیا : من مگه من چ گناهی کردم ؟
پلیس : این روانیو روانی تر کردی ؟
کیمیا : اقای پلیس این مخش تعطیله نگا کن کپک زده !!! اول اینوببرین تیمار کنین بعد منو زندان
پلیس : نخیر خانم نمیشه
در اینجا سهون وارد میشه ...
تفنگشو در میاره ...
پلیسو می کشه ...
کیمیا : وایییی اوپااااا چرا کشتیش ؟
سهون : من نمی زارم کسی تورو ببره زندان ... من باهاتم ....
کیمیا : اووپا قرصاتو خوردی ؟
در اینجا مامان کیمیا ب اتاق وارد میشه ..
مامان کیمیا : یااا یااااااا باز داری خواب می بینی پاشوووو دختر بسه ...
و اینجا کیمیا از خواب بیدار میشه و می بینه همش خواب بود ...
و اسم داستان هم میشه .. متوهم
چهارشنبه 1 مرداد 1393 05:44 ق.ظ
خرررر خودتی نژاد ماموت
اگه بكهیون نژاد ماموته
كای از نژاد شامپانزه های
اصن كای از نژاد احمدی نژاده
kimia n:|||||||||
شات د فاک اف :||||||||
راجب داداشم درست صحبت کن :|
باز ب نژاد ما توهین کردی ؟
چهارشنبه 1 مرداد 1393 05:39 ق.ظ
منانكتاتادمتلانل
پاهای پرپشمممممم
پاهای بكهیونو یادت نره
kimia nدر مورد بکهیون که حرف نزن بکهیون از نژاد ماموتها چیزی بوده ...
وای من عـــاشقه پاهایه پر پشمه کــــایم ...
چهارشنبه 1 مرداد 1393 05:36 ق.ظ
بابا پوستر
خلاق
نویسنده
استعداد كشف نشده
kimia n
جان با منی ؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 1 مرداد 1393 05:35 ق.ظ
خاك تو سرت عكسات با سهون همه جا پخش شده
kimia nنه کو کی ؟ ها بچرو میگی :||||||
چهارشنبه 1 مرداد 1393 05:34 ق.ظ
بیا خودتم اعتراف كردی بچه ماله سهونه
kimia nنیست گوره خر ...
چهارشنبه 1 مرداد 1393 05:33 ق.ظ
خر گاو چس عاشقتم
خیلی قشنگ بود مخصوصا اون قسمت منو بكهیون
kimia n من هیت یو
میدونمممم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر