تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - reprisal ( تلافی ) part 6
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 31 تیر 1393 :: نویسنده : kimia n
سلام ...
یک وقت کسی قسمت جدید نزاره ها :||||||||
حیفه ....
و اینجانب با قسمت جدید در خدمتم :)))))))


http://8pic.ir/images/cu9j16hv2i3o5d8yp79l.jpg

ادامه ....

سهون : این ... بو...س...بو.سیدش !!!!!!!!!

سویون : نه ... چیز ... خب دوستشه ...

سهون : تو ... میدونی !!! میدونی ... کیه ؟

سویون : من ؟!؟!؟!؟؟ نه ...

سهون خواست یک قدم به جلو بر داره که درد عجیبی رو تو قلبش حس کرد ... و با زانو هاش نشست رو زمین ...

سویون : یاااا ... سهون ... پاشووو ... پاشو سهون چی شدی ؟

::::::::::::::::::::::::::

یک هفته بعد ...

جسی : چانیول ما هیچ کاری نمی تونیم بکنیم ...

چانیول : پس چی میگی ؟ چی میگی هااااان ؟ دست رو دست بزارم بمیره ...

جسی : دکتر گفت بعد عملم معلوم نیست زنده بمونه یا نه ...

چانیول : چرتو پرت نگو ... به درک ....  مهم اینه که من باید هر کاری بتونم بکنم ... من پوله اون قلب لعنتی رو میدم ... اصن قلبه خودمو میدم ...

جسی : اونا قلب ادم زنده رو نمی کنن بزارن ... بعدشم 1 ملیارده می فهمیییییی ؟؟؟؟؟ می دونی چند تا صفر داره ؟؟؟؟؟

چانیول : تو میگی چی کار کنمممم ؟؟؟؟؟؟؟ هان ؟؟؟

جسی : می تونم دعا کنیم هان ؟؟؟؟ امید داشته باشیم ...

چانیول : هه دعا ؟؟؟؟؟ تو این شرایط ازم میخوای دعا کنم ؟

همون موقع گوشیه چانیول زنگ خورد ..

چانیول : بله ؟؟؟؟؟

سویون : سلام چانیول اب دسته بزار زمین بیا بیمارستان ...

چانیول : چی ؟؟؟؟ چیشده ؟؟؟؟؟؟

سویون : چیزی نشده !!! یک خبر خوب ... یک خیری گفته تمام پوله عمل و قلب رو میده . چانیول زود باش بیا دیگه ...

چانیول : هااا ؟؟؟؟ باشه باشه ... اومدم ...

سویون : مراقب باش . خدافظ ...

چانیول گوشیه قطع کرد ...

جسی : بهت ک گفتم ... امید داشته باشیم ....

چانیول جسیکا رو بغل کرد ...

چانیول : وای خدا باورم نمیشه ....

جسی : بریم دیر نشه ....

و با جسی رفتن بیمارستان .........................................

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

5 سال بعد ....

خب اول مروری بر اتفاقایی که این چند سال افتاد ...

جیونا و بکهیون عروسی کرده بودن و به خوبی و خوشی زندگی می کردن ...

سویون و سوهیون هم نامزد بودن و اونام هنوز با جیونا در رابطه بودن و زندگیه ارومی داشتن ...

چانیول و جسیکا با هم زندگی می کردن جسیکا درسشو می خوند و دانشگاهشو ادامه میداد ... و زندگیه خوبی باهم داشتن ...

سهون بعد عملش 1 هفته بیمارستان بود و بعدش خوبه خوب شد ... با قلبی که بهش اهدا کرده بودن زندگیه ارومی داشت و خدارو شکر اتفاق خاصی براش نیوفتاده ... اون تو یه شرکت بزرگ مدله ...تقریبا تمام کره میشناختنش ... البته 1 ساله که تازه تو اون شرکت مدل شده ولی تو این مدت کوتاه خیلی معروف شده و طرفدارای زیادی هم داشت ... و البته دیگه هیچ وقت لارا رو ندید ... حدودا 1 هفته تو بیمارستان بود و یکی دو هفته هم تا خوب بشه وقت برد ... و حدودا 1ماه شده بود .... وقتی رفت خونه ی لارا کسی اونجا نبود ...

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

کریس : مامااااااان بابا رو ببین ...

لارا : ایلای بچرو چی کار داری ؟؟؟؟

ایلای : من که کاریش ندارم ....

لارا : کریس بیا اینجا ...

کریس هم اومد تو بغل لارا ...

لارا : کی پسر منو اذیت کرده ؟

کریس : شوهرت منو گاز گرفت ...

ایلای : من ؟؟؟؟

کریس : خودت منو گاز گرفتی ...

ایلای : ببخشید بابا غلط کردم ...

لارا : صد بار . و زد زیره خنده ...

ایلای : لارا فردا مهمونیه ...

لارا : کجا ؟

ایلای : یک جشن ... همه یه ادم های مهم دعوتن ....

لارا : بابا ادمه مهم ....

ایلای : کوفت ... گفتم که اماده باشی ...

لارا : باشه ...

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

چانیول : سهونااا امشب میای خونه ؟

سهون : اگه کار نداشته باشم ...

چانیول : بیا دیگه ... تولده جسیکایه ...

سهون : از طرف من بهش تبریک بگو ... سعی می کنم بیام

چانیول : خیله خب خدافظ ...

سهون : خدافظ ...

همه ی بچها خونه ی چانیول جمع بودن که تولده جسیکا رو جشن بگیرن ...

جسیکا : میاد سهون ؟

چانیول : به احتمال زیاد اره ..

سویون : سوهیون بسه مثلا اومدیم تولد ...

جیونا : بله بکهیون خان زشته ...

بکهیون : من تا رو اینو کم نکنم پا نمیشم ...

سویون : وای خدااااااااا صبر بده ...

جیونا : بکی تا طلاقت ندادم پاشو -_- همین الان ...

سوهیون : حرف زنتو گوش کن بکی ...

بکهیون دست سوهیونو ول کرد : دفعه بعدی دارم برات ..

چانیول : به به جنگ جویان دامول ... بالاخره تموم شد ؟

سوهیون : بله خدارو شکر ...

بکهیون : شانس اوردی ...

سوهیون : عزیزم تو شانس اوردی ... جیونا نجاتت داد ..

چانیول : خیله خب بابا حالا هرچی .... من میرم کیکو بیارم ...

جسیکا : صبر نمی کنید سهونم بیاد ...

چانیول : شاید تا فردا نیاد ... باید صبر کنیم ...

که همون موقع در زدن ..

جیونا : حلال زاده ..

که سهونم اومد ...

سهون : سلام ...

بچها : سلام ...

چانیول : دیر تر می اومدی ...

سهون : بابا همه جا بسته بود تا کادو کشف کردم . دیر شد ....

جسیکا : حالا ما از تو توقع نداشتیم ...

سوهیون : بابا شما همین که میاین ... اقای سوپر استار ...

سهون : اقای دکتر به شما ک نمیرسه ...

دیگه بعد تموم شدن جشن همه رفتن خونه هاشون سهونم رفت خونش ...

چانیول جسی رو از پشت بغل کرد ...

چانیول : تولدت مبارک ... و گردن جسی رو بو.سی.د

جسی : نکن چانی ...

چانیول : چرا ؟؟؟ دلم میخواد و دوباره جسی رو بو...سید ...

جسی برگشت طرف چانیول و لباشو محکم ب...سی...د

چانیولم کمرشو گرفت و اونم بو...سیدش و ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

شبه بعد ...

قرار بود لارا با ایلای برن جشن ...

لارا : ایلای کریسم بیارم ؟

ایلای : اره ... میخوای برا کی بزاریش ؟

لارا : باشه ....

بعد نیم ساعت ...

لارا اماده شده بود :

 http://8pic.ir/images/omjo2bqz7ftdzjz6xoop.jpg

کریس : مامانننننن چقدر خوشگل شدی !!!

لارا : یعنی نبودم ؟؟؟

کریس : چرا ولی خوشگل تر شدییییی ...

لارا : پسر منم خیلی خوش تیپ شده !

ایلای : چ دلو قلوه ای میگیرین ... بیایین بابا دیر شد ..

لارا : حسود خان ... الان میایم ...

و با هم رفتن جشـــــن ...

اونجا همه بودن خیلی از ادمای معروف لیدر بعضی گروپ ها ... و خیلی اشخاص دیگه ...

یهو یه مردی اومد سمت ایلای ...

مرده : اوه خوشحالم که اومدی ....

ایلای : وظیفه بود ...

مرده : اینا باید همسر و پسرت باشن ..

ایلای : بله همین طوره ...

مرده : از اشناییتون خوشبختم ... و دستشو طرف لارا دراز کرد ...

لارا : منم همین طور ...

مرده : بیاین اونور ... کسایی هستن که میخوام بهت معرفی کنم ...

ایلای هم با لارا دنبالش رفتن ...

چند نفر دوره میزه شامپاین جمع بودن و داشتن با هم حرف میزدن ...

که یهو لارا چشمش به سهون خورد ...

لارا چون زیاد عکساشو دیده بود براش عادی بود ولی اینکه الان باید باهاش رو برو شه ... و واکنش اون خیلی می ترسوندش ... اصن نمی خواست با ایلای بره ولی ایلای بد جور دستشو گرفته بود ...

وقتی رسیدن دوره میز شروع کردن با همه سلام و معرفی کردن ...

سهون یک ان لارا رو دید ولی لارا همش سعی می کرد حواسشو ازش پرت کنه و وانمود می کرد ندیدش ....

سهون چشم از لارا بر نداشته بود منتظر بود که نگاهش کنه ...

همون موقع مرده رو به ایلای کرد ....

مرده : اینم که دیگه باید بشناسی ... اقای اوه سهون ...

ایلای : بله ... توصیفشونو زیاد شنیدم و دستشو طرف سهون دراز کرد ... سهونم بهش دست داد ...

ایلای به لارا اشاره کرد که با سهون اشنا بشه ...

لارا سرشو بالا اورد ... اصلا نمی تونست حرف بزنه ...

ایلای : اینم همسرم ...

سهون لبخند ملیحی زد : از اشناییتون خوش بختم !!! و دستشو به سمت لارا دراز کرد ...

لارا هم بهش دست داد ......

ایلای : اینم پسرمه ... کریس !!! و بغلش کرد ...

لارا دستاش دیگه داشت میلرزید ... اصن نمی تونست رو پاش وایسته ...

رو به ایلای گفت : من الان بر میگردم ...

و رفت سمت یک راه رو که جایی که یکم از ادما دور بود ....

رفت تو دست شویی و داشت تو ایینه به خودش نگاه می کرد .

که یهو در بسته شد ...

لارا برگشت سمت در ...

سهون ....

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ملت گود بای

یک بار دیگه تو این کارارو بکن تا بیارمت تو داستان :||||||||

http://8pic.ir/images/k8xx8m5x3v7xjr3xckgf.png

کریسه مامان ♥


http://8pic.ir/images/ngygz5ma98k2ketw7buy.png





نوع مطلب : reprisal ( تلافی )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 15 مرداد 1396 02:49 ب.ظ
Excellent items from you, man. I have consider your stuff
previous to and you're just too fantastic. I really like what you have acquired
here, certainly like what you are stating and the way in which through which you are saying it.
You are making it enjoyable and you continue to take care of to
stay it sensible. I cant wait to read much more from you.
This is actually a great website.
شنبه 14 مرداد 1396 07:55 ق.ظ
Oh my goodness! Amazing article dude! Many thanks,
However I am having difficulties with your RSS.
I don't know the reason why I can't subscribe to it.
Is there anybody else getting identical RSS issues?
Anybody who knows the answer can you kindly respond? Thanks!!
شنبه 19 فروردین 1396 01:04 ب.ظ
Do you mind if I quote a few of your articles as long as I
provide credit and sources back to your site? My blog site is in the very same niche
as yours and my visitors would genuinely benefit from
some of the information you provide here. Please let me know if this ok with you.
Thanks a lot!
سه شنبه 31 تیر 1393 04:01 ب.ظ
راستی اون شب زشت تو و سهون داغ من كریس بوجود آمد
kimia nنه نـــــــه کدوم شب ؟ ما اصن شب داشتیم ؟؟؟؟؟ حرف میزاری تو دهن من چرا ؟؟؟؟؟؟
شب اونم زشتتتت ؟ نه من یادم نمیاددددد
کریسه پسره باباشه
سه شنبه 31 تیر 1393 03:59 ب.ظ
از دست تو كیمیااااااااا منو منحرف كردییییییی چه بچه ی نازی داریسهون جان مادر خودتو جون مادر كنترل كن
kimia nمن ؟؟؟؟؟؟ اصن ب قیافه من میاد منحرفی ؟؟؟؟؟؟ نه خدایی میاد ؟؟؟؟؟؟؟
من مظلوم . ساکت ... اره کریسه مامان به باباش رفته
سهون میخواد منو له کنه ایا ؟
سه شنبه 31 تیر 1393 11:31 ق.ظ
قسم میخورم...
به جون عزیزم بچه سهونه...
اگه نبود...
ببینیم....
کپک سه تا قسمت جدید گذاشتم پشت سر هم...
به خواهر جذاب بگو...
میکشه آدمو...به خدا
قسمت بعدی رو بذار حال ندارم
پرفکتتتتتتتتتتتت
kimia nقسم بخور ... گوه نخور
نه نه نه نخیر خانم ...
حالا ...
جلبک جان هر کدوم چش خطه چس مقداری ...
سه شنبه 31 تیر 1393 11:25 ق.ظ
vay chera yeho injuri shod?hala vaghean bache eliye???? bale hala nobate sehune k talafi kone... merc aji
kimia nمن خودمم نفهمیدم یهو چی شد ؟ چی نوشتم ؟
بچه ماله ایلایه ... اینا زر میزنن
سهون غلط کرده ... خب لارا یه بد بخت اون گدا گدولو نخواسته ایلای رو خواسته !!! مگه زوررره ؟
خواهش اجی
سه شنبه 31 تیر 1393 08:00 ق.ظ
بچه سهونه مطمئنم حاضرم قسم بخورد به جون مادرشوم بچه سهونه
5 ساللللللللللللللل نه واقعا!!!! 5 سالللللللللل!!!!!
ای خدا تو اگه یه داستان مثل آدم نوشتی من بهت جایزه میدم
عالی
kimia nبه جون خودت کیصافظ .... اون پوکره بی خاصیت بچش کجا بود باو
5 ساااااااااااال نه ! 5 سال همین !
اصن کیمیا ادم نیس فرشتس ... داستاناشم دیگه مثل خودش ...
تنکیو سیس
سه شنبه 31 تیر 1393 03:16 ق.ظ
اون كریس ح،ر~وم زاده
من ك میدونم بچه ماله سهونه
kimia nهوییییی هوی با بچه منو ایلای درست بحث کن -_-
کپک
سه شنبه 31 تیر 1393 03:15 ق.ظ
گه چس عن
kimia nخودتی :||||||||||
ایلای ماین :|||||||
نو ربط تو یو :|||||||
گوجو
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر