تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - قسمت پنجم به خاطر عشق تو (for you're love)
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
http://8pic.ir/images/a4fry0mwhp1zjc4k3kx1.jpg

ادامه لطفا ...

قسمت پنجم ♥♥

--- : اِاِاِاِ ... بیدار شدی ... سلام .

//////////////////////////////////////////////////////////////

جی ار از ماشین پیاده شد و زنگ در رو زد .

خدمتکار: کیه ؟

جی ار: جی ار هستم ... بگین بیاد دم در .

خدمتکار: چشم الان میگم بیان.

جی ار : سلام

سوهو: سلام ... اتفاقی افتاده؟ ساعت 1.30 صبحه .

جی ار: دیر وقت اومد ببخشید ...

سوهو: این چه حرفیه بیا تو .

جی ار رفت طرف در شاگرد ماشینش و بازش کرد .

جی ار: مهمون آوردم برات ...

سوهو: مهمون !!!!! بعد اومد سمت در ماشین و گفت: کیه؟

جی ار: جسیکا ...

سوهو: جسیکا !!! کیه؟

جی ار: فک کن .

سوهو: تو دانشگاه ؟

جی ار : آره خودشه ...

سوهو: اینجا چکار میکنه؟ ... بعد نگاهی به جسی انداخت و گفت: چرا بی هوشه ؟

جی ار: الکل زیاد ... مسته مسته ...

سوهو: خوب ...

جی ار: خوب هیچی ... امشب تصادف کرده ... موبایل همراش نیسته و فقط شماره بکهو همراش بوده ... و منم به جا بکهو رفتم  دیدم جسیکاست ... آدرس خونه ازش ندارم ... شماره ای هم ندارم .... تنها راهی که به ذهنم رسید اینه که بیارمش خونه تو ...

سوهو: خونه من چرا؟ ... چرا نبردیش خوابگاه ؟

جی ار: مگه خرم ... یکی ببینش دم خوابگاه چی ؟ بچه ها چی فک میکنن ؟

سوهو: راست میگی ...

جی ار: خوب بیا ببریمش تو خونه ... امشب بذار اینجا بمونه .

سوهو: اوکی بگیر اون دستشو و با هم بردنش تو و تویه اتاق رو یه تخت گذاشتنش .

سوهو: ... سرش چی شده؟

جی ار: تصادف کرده با ماشین همونجا زخمی شده .

سوهو: خیلی عرق کرده ... خیسه خیسه ... باید لباساش عوض بشه ...

جی ار: هی ... هی ... تو .... بشنوم دستت بهش خورده مُردی ... ارسو؟

سوهو: باشه باشه ... بابا چرا میزنی ؟

جی ار: پس حواستو جمع کن ... امانته دست من ... پس دسته تو هم امانته .

سوهو: باشه بریم بیرون ... میگم یکی  بیاد لباساشو عوض کنه و سرشو پانسمان کنه  .

و با جی ار رفتن رو مبل نشستن ...

سوهو: قهوه ؟

جی ار: نه باید برم زودی خوابگاه ... دیر وقته .

بعد جی ار بلند شد و رفت .

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

جسی با تعجب یه نگاهی به پسره انداخت و گفت: سوهو ...

سوهو اومد کنار تخت وایساد و گفت: خوبه اسممو یادته .

جسی: من اینجا .... چکار میکنم ؟

سوهو: چی؟ یادت نیست؟ ...

جسی: نه

سوهو: البته ... نبایدم یادت باشه آخه وقتی آوردت اینجا خیلی مست بودی .

جسی: آوردم ؟؟؟؟

سوهو: آره ... جی ار دیگه

جسی: جی ار !!!!!!!!! مگه من کجا بودم که جی ار منو آورده ؟

سوهو: هیچی بعد از این که ماشینتو زدی له کردی تو اداره پلیس بی هوش میشی اونا هم از شماره بکهو که تو جیبت بوده به جی ار خبر میدن ... اونم میاد دنبالت بعدشم میارتت اینجا و سرتم توی تصادف زخم شده .

جسی: اینجا کجاست؟

سوهو یه لبخند بزرگ زده و گفت: خونه من ... بعدش نشست رو تخت .

جسی یه نگاهی به لباساش انداخت و بعد یه نگاه به سوهو ...

سوهو هل شد و سریع بلند شد و گفت: نه نه ... حاضرم قسم بخورم دستم هم بهت نخورده ... لباساتو خدمتکار عوض کرده ...

جسی همین جوری بهش نگاه میکرد ...

سوهو: به جون خودم ...

جسی: اوکی مگه چیزی گفتم ...

سوهو: نه آخه نگات ... ترسناکه .

جسی: اوهوم ...

سوهو: من میرم میگم خدمتکار برات لباس بیاره ... تو برو حموم .

و از اتاق اومد بیرون ...

سوهو یه نفسی کشید و گفت: اوه چقدر ترسناکه ... ترسیدم .

جسی از رو تخت بلند شد و رفت تو آیینه نگاهی به خوش انداخت و گفت: اوه چقدرباد کردم ... اوه باعثه آبرو ریزیه ... جسی بعد از حموم از اتاق رفت بیرون ...

سوهو: اومدی ... بیا صبحانه بخوریم ...

بعد نشستن سر میز :

جسی: ماشینم ...

سوهو: تو اداره پلیس ...

جسی: کیفم ... گوشیم ؟

سوهو: تا اونجایی فهمیدم جی ار گفت گوشی همرات نبوده ... برای همین آوردت اینجا .

جسی: اوهوم ... ممنون .

سوهو: خواهش کاری نکردم ... راستی ببخشید سوال میپرسم اما ... کجا بودی که اینقدر مست کردی ؟

جسی: خونه دوستام .

سوهو: بادیگاردات کجا بودن ؟

جسی یکم فکر کرد و گفت: همون جا ... یادم نیست چرا نیومده دنبالم .

بعد از صبحانه جسی زنگ زد به گوشیش ...

هیونا: سلام

جسی: سلام ...

هیونا: کجایی؟ معلوم هست...

جسی: چرا؟

هیونا: اومدم خونه دیدم نیستی ... معلومه از دیشب نیومدی خونه ... کوشیتم که نبردی ... کجایی؟

جسی: خونه یه دوست ..

هیونا: یه دوست !!! ... آهان ... بادیگاردت میگه دیشب مست سوار ماشین شدی کلی هم با بدبخت دعوا کردی ...

جسی: دیگه چه خبر؟

هیونا: بابات از صبح صد بار بهت زنگ زده ... بادیگاردتو کلی دعوا کرده و اخراجش کرده ...

جسی: واقعا!!!!

هیونا: آره من که با بابات صحبت کردم گفت یکی دیگه میفرسته ...

جسی: خوب ...

هیونا: زودی بیا خونه ...

جسی: آدرس خونه رو بلد نیستم

هیونا: برات اس میکنم .

جسی: آخه گاو به عمم اس میکنی ... داری الان با گوشیه من حرف میزنی ...

هیونا: اوا راست میگی خوب یاد داشت کن ...

جسی: هیونا .. ماشین ندارم .

هیونا: چی ؟؟؟؟ ماشینتو کجا کردی؟

جسی: تصادف کردم دیشب ...

هیونا: با چی؟

جسی: هیچی نمیدونم یادم نیست باید برم اداره پلیس ببینم چی شده .

هیونا: خوب آدرس بده میام اونجا ...

جسی رو به سوهو: آدرس رو میگی ؟

جسی: یاد داشت کن ..

هیونا: بگو .

جسی: ...

هیونا: تا 10 دقه دیگه اونجام ... بعد گوشی رو قطع کرد .

جسی رفت رو مبل نشست و گفت: ببخشید ... لباسام کجاست ؟

سوهو: دادم براتون بشورن ...

جسی: میگین بیارن .

سوهو: خانم ... خانم ...

خانم: بله آقا

سوهو: لباسا ... جسیکا خانم کجاست ؟

خانم: ببخشید آقا ... هنوز خشک نشدن ..

سوهو(با داد): چی؟؟؟ مگه بهت نگفتم آمادشون کنی ... هان ؟

خانم: ببخشید ... ببخشید ...

سوهو: برو

سوهو رو به جسی: ببخشید ... واقعا متاسفم ..

جسی: نه اشکال نداره ... میتونم اینا رو قرض بگیرم ..

سوهو: بله حتما ...

که آیفون زنگ خورد ...

خانم: ببخشید آقا دوست خانم هستند .

سوهو: باشه برو تو.

جسی از جاش بلند شد و گفت: ببخشید زحمت دادم ...

سوهو: نه اینچه حرفیه خوشحال شدم .

و با جسی تا دمم در رفت ...

هیونا تا جسی رو دید از ماشین پیاده شد و گفت: سرت چی شده ؟

جسی: هیچی ...بریم

سوهو: سلام

هیونا(با تعجب): س .... سلام  ... بعد یه نگاهی به جسی انداخت .

جسی: آقا سوهو ... یادت که هست؟

هیونا: بله بله ...

سوهو: بفرمایید تو .

جسی: نه ممنون

هیونا: اینشاالله دفعه بعد .

سوهو: بله

خداحافظی کردن و  دخترا رفتن .

تو ماشین:

هیونا: خونه ی یه دوست ... خوبه فهمیدیم دوستت کیه.

جسی: اونجوری فکر میکنی نیست ...

هیونا: تو که نمیدونی من به چی فکر میکنم.

جسی: از فکر منحرف تو خوب خبر دارم .

هیونا: خوب تعریف کن ببینم چی شد اینقدر باهاش صمیمی شدی که اومدی خونش؟

جسی هم کل داستان رو برای هیونا تعریف کرد.

جسی: البته من یادم نیست ... به گفته ی سوهو.

هیونا: اوه فرشته ی نجات آقای جی ار ...

 جسی: خفه

هیونا یه نگاه به لباسا جسی انداخت و گفت: خودش برات لباساتو عوض کرده ؟

جسی: نه خیر ... خدمتکار داشت .

هیونا: اوه پس خیلی پولداره .

جسی: از خونه و زندگیش که معلوم بود پولداره .

چند دقه ای تو سکوت گذشت که هیونا برگشت و گفت: یه چیزی ... شماره از کجا آوردن تو اداره پلیس .

جسی: تو جیبم بوده .

هیونا: تو جیبت؟!!!!!

جسی: ای خدا شب کنسرت بهم دادن .

هیونا: آهان ...

جسی: رسیدیم بریم ... و خلاصه تا بعد از ظهر تو اداره پلیس بودن و جسی رو کلی جریمه کردن برای مستیش و گواهینامشو هم  سوراخ کرد .

بعد از کلی امضاء و اینا هیونا و جسی برگشتن خونه و یکی رو گذاشتن تا کارا ماشین رو بکنه .

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

تو خونه سویون و جیونا:

ساعتای 10 بود که سویون بیدار شد ...

سویون یه نگاهی به دورو بر انداخت و گفت: اوه اوه چه کردیم دیشب ... بعد بالش رو پرت کرد تو صورت جیونا که اونور خواب بود .

جیونا: ای مرگ چته؟

سویون: بلند شو خانم ظهر شده ...

جیونا بلند شد نشست و گفت: چکار داری تو؟

سویون: دورو بر رو نگاهی بنداز ...

جیونا به اطراف نگاهی انداخت و گفت: خوب ...

سویون: انگار بمب منفجر شده تو خونه .

جیونا: برو به بادیگاردا بگو یکی رو خبر کنن بیاد تمیز کنه اینجا رو ...

سویون: خودت بلند شو پرو

جیونا: جسی و هیونا کجان ؟

سویون: چه میدونم حتما صبح زود رفتن خونشون ...

جیونا: من میرم دوش بگیرم .

سویون: تو راهتم به اینا بگو یکی رو بیارن .

جیونا رفت تو حیاط و گفت: یه خدمتکار پیدا کن برا خونه ... همین الان .

بعد رفت تو اتاقشو و سویون هم رفت تو اتاقش ....

بعد از دو ساعتی سویون اومد بیرون ...

سویون اومد تو آشپزخونه  و گفت: خوبه ... اسمت چیه؟

خدمتکار: سلام خانم ظهرتون بخیر من کیم یونا هستم .

سویون: یونا ... خوب گشنمه یه چیزی آماده کن .

خدمتکار: فقط برای شما ؟؟

سویون: نه دو نغر ... جیونا هم هست .

بعد رفت رو مبل نشست و تلوزیون رو روشن کرد . داشت تلوزیون نگاه میکرد.

جیونا اومد و نشست روبه روش ..

جیونا: چی نگاه میکنی؟

سویون: چه میدونم فک کنم فیلمه .

جیونا: خدمتکار اومده؟

سویون: پ نه پ من همه اینا رو تمیز کردم .

جیونا: اسمش چیه؟

سویون: کیم یونا ...

جیونا: یوناااااا ...

یونا: بله خانم ؟

جیونا: دوتا قهوه برامون بیار .

یونا: چشم ... و برگشت تو آشپزخونه و چند دقه بعد با دو تا قهوه اومد .

سویون: ممنون .

جیونا: مر30

دخترا قهوشون رو خوردن و داشتن تلویزیون نگاه میکردن .

جیونا: حوصلم سر رفته ...

سویون: منم ...

جیونا: چکار کنیم؟

سویون: اوووووم ... بریم خرید؟

جیونا: خرید؟

سویون: آره خرید ... هیچی لباس ندارم .

جیونا: منم همینطور ...

سویون: پس بلند شو بریم .

جیونا: بریم ... راستی زنگ بزن اونا ببین نمیان.

سویون زنگ زد به جسی:

سویون: سلام کجایی؟

جسی: سلام خونه ... شما کجایین؟

سویون: ما هم خونه ... میگم نمیان بریم خرید ...

جسی: خرید؟ ... نه ممنون دارم از خستگی میمیرم .

سویون: هیونا چی؟

جسی رو به هیونا: میری خرید؟

هیونا: نه خسته ام.

سویون: چرا خسته اید؟

جسی: از صبح یک سر سرپا بودیم ... از این ور به اونور میرفتیم ..

سویون: چی ؟ نامردا ... چرا به ما خبر ندادین ما هم بیایم ؟

جسی: جریان داره ... بعدن براتون تعریف میکنم . برید به سلامت

سویون: باشه .

جسی: خوش بگذره ... بابای .

سویون: بای و گوشی رو قطع کرد .

جیونا: چی گفت؟

سویون: نمیان خسته ان .

جیونا: خسته ؟! چرا؟

سویون: چه میدونم گفت بعدا تعریف میکنه .

جیونا: اوکی .. بریم آماده شیم .

سویون: بریم ...

یونا: ببخشید خانم غذا آماده هست .

جیونا: غذا؟؟؟

سویون: آره من گفتم درست کنه ... الان میایم .

جیونا: پس بریم منم گشنمه .

و با هم رفتن غذا خوردن و بعد آماده شدن رفتن یکی از معروف ترین و گرون ترین مراکز خرید سئول .

سویون: بیا بریم تو این مغازه لباساش قشنگه .

جیونا: اوکی و با هم رفتن تو مغازه ...

داشتن لباسا رو نگاه میکردن و نظر هم دیگه رو در مورد لباسی که برمیداشتن میپرسیدن .

جیونا حدود 20 تا لباس رو پوشید تا تونست به سختی بینشون 3 تا رو انتخاب کنه .

سویون هم 10 تا لباس پوشید و همشونو برداشت و داشتن میرفتن برای حساب کردن که سویون چشمش افتاد به یه لباسی ...

سویون: جیونا جیونا

جیونا: بله .

سویون: بیا بریم من اینم بپوشم .

جیونا: آه سویون ... 10 تا لباس برداشتی بسته دیگه .

سویون: نه بریم این چشمم رو گرفته .... یک دقه فقط .

جیونا: برو خوب .

سویون رفت لباسه رو پوشید و اومد بیرون .

سویون: چطوره ؟

جیونا: خوبه ... یه چرخ بزن ببینم .

سویون: بیا و چند تا چرخ زد.

جیونا: سویون .. سویون زشته .

سویون وایساد و گفت: چه زشتی داره ؟ مثل مدلا و داشت مسخره بازی در میاورد ... به عقب میرفت بدون این که نگاه کنه ....

جیونا: وای خدا ... میگم مثل آدم وایسا تا پشتتو ببینم ... برگرد.

سویون: باشه چرا میزنی ؟ و روشو برگردوند تا جیونا پشتشو ببینه که محکم خورد به یه نفر و تمام قهوه ی اون فرد پاشید رو لباسش .

سویون بدون این که سرشو بلند کنه به لباسش نگاهی کرد وو گفت: اَاَاَه ه ه .... تو دیگه کدوم خری .... و سرشو بلند کرد که تا پسره رو دید حرفشو قطع کرد .

جیونا اومد طرف سویون و گفت: خوبی؟ طوریت که نشده ؟

_: خانم سویون ؟

سویون: سلام

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

بوووووووووووووووووووس بابای♥





نوع مطلب : For You'r love ( به خاطر عشق تو)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 15 مرداد 1396 06:24 ب.ظ
I am not sure where you're getting your information, however good
topic. I must spend a while learning much more or working out more.
Thank you for wonderful info I was on the lookout for this
info for my mission.
پنجشنبه 26 تیر 1393 03:06 ق.ظ
ali boood azizam
sepide ممنون مادرشوووووو
پنجشنبه 26 تیر 1393 01:46 ق.ظ
sepide
پنجشنبه 26 تیر 1393 01:46 ق.ظ
سبا خانم ابرومون رفت حالا معلوم کیه !!!
میمردی لولی بازی در نیاری
sepide اصلا بچه نمی تونه خودشو کنترل کنه
دست خودش نیست بهش حق بده
پنجشنبه 26 تیر 1393 01:45 ق.ظ
عالی بودسپید عجقممممم
sepide میسی عشقم
پنجشنبه 26 تیر 1393 12:45 ق.ظ
I'm very very gooooooooòood
sepide
پنجشنبه 26 تیر 1393 12:43 ق.ظ
بسیار تا بسیار شت واررررر
sepide شتتتتتتتتتتتتتت
پنجشنبه 26 تیر 1393 12:43 ق.ظ
بدون هیچ غلطی
sepide
پنجشنبه 26 تیر 1393 12:42 ق.ظ
خدا مرگم
این دیگه کیه؟؟؟؟
آبروم رفت...
خیلی عالی بود عسیسم
sepide کلا آبرو بری ...
مر30 آبجیه گلم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر