تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - دختران شرقی قسمت آخر (Eastern Girls)
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 25 خرداد 1393 :: نویسنده : sepide
سلام دوستای گلم 
امروز اومدم با قسمت آخر ...
بدو ادامه ...

http://8pic.ir/images/g48y5prgomrgbdujzbb5.jpg

قسمت آخر ♥

سپیده اطرافشو یه نگاه کرد دید بچه ها نیستن ... سپیده با نگاش داشت دنبال بچه ها میگشت که بعد از چند دقه دید بچه ها جلوش وایسادن ....

سپیده: معلوم هست کجایید ؟

بچه ها همه با هم شروع کردن آهنگ تولد تولد رو خوندن آخرشم جی ار اومد و یه کیک گذاشت رو میز و گفت: تولدت مبارک ...

سپیده که  اصلا به کل یادش رفته بود تولدشو خیلی شکه شده بود ...

بچه ها همه باهاش روبوسی کردن و تولدش رو تبریک گفتن بعد نشستن دور میز ...

سبا: سپیده آرزو کن بعد شمارو فوت کن.

کیانا: زود باش که همشون آب شد ریخت رو کیک .

سپیده چند ثانیه چشماشو بستو بعد شمع ها رو فوت کرد .

سپیده: ممنون ... اصلا یادم نبود .

کیمیا: ما هم یادمون نبود جی ار بهمون گفت .

سپیده: ممنونم .

جی ار: قابلی نداشت . بچه ها یک چیزی ...ما تصمیم گرفتیم یک ماه دیگه ازدواج کنیم.

همه با هم: چی ؟

جی ار: یک ماه دیگه ...

سپیده: کی ما تصمیم گرفتیم ؟

جی ار: همین الان ... البته من تصمیم گرفتم .

سپیده: اونوقت مطمئنی که من قبول میکنم ؟

جی ار: مگه میشه قبول نکنی عزیزم ...

سپیده: ....

خوب قرار شد که ماه دیگه سپیده و جی ار با هم عروسی کنن .بچه ها یک هفته ای میشد که  از مسافرت برگشته بودن .

تو خونه سوهو و کیمیا مثل همون قبل اتاقاشون جدا بود و هیچ ارتباطی با هم نداشتن .

چند شبی بود که کیمیا میدید سوهو شبا خیلی دیر میاد خونه بعضی شبا هم اصلا خونه نمیومد و صبح روز بعدش میومد خونه .یک هفته ای به همین روال گذشت .... یک روز صبح کیمیا از اتاقش اومد بیرون که دید سوهو مست از در وارد شد و با کمک رانندش رفت تو اتاقش ...

کیمیا: آقا معلوم نیست کدوم قبری بوده .... بذار بیدارشی حالیت میکنم .

بعد از ظهر کیمیا داشت تلوزیون نگاه میکرد که دید سوهو باز داره میره بیرون .

سوهو رو به خدمتکار: شب دیر میام خونه برای شام هم نمیام ...

کیمیا از پشت سر: کی اومدی که بار دومت باشه ...

سوهو روشو برگردوند و گفت: چی ؟

کیمیا: کی اومدی برا شام که باره دومت باشه .

سوهو: حالا هرچی من رفتم .

کیمیا: کجا؟

سوهو: یه جای خوب ...

کیمیا: باید با هم حرف بزنیم .

سوهو: میشنوم ...

کیمیا: نمیتونم وایسم و رفت طرف مبل و نشست. سوهو هم رفت رو به رو مبل وایساد و گفت: خوب ...

کیمیا: دیوونه شدی هان؟ شب کجا میری که تا صبح نمیای خونه .... صبحم که میای مستی؟

سوهو: باید به تو جواب پس بدم ...

کیمیا: بله باید جواب پس بدی ... چون من زنتم ...

سوهو: زنمی ... اوه راست میگی یادم نبود زنمی ... زنی که حق ندارم بهش دست بزنم ... تو به این میگیی زن ... نه .

کیمیا از جاش بلند شد و گفت: فک کردی خبر ندارم هر شب تو بار با زنای دیگه لاس میزنی ...

سوهو: خوبه خبر داریو میپرسی ... حسودیت میشه که با زنا دیگه هستم ... جرمه که برم بار ...

کیمیا: چی می خوای این همه میری بار ... فقط می خوای هم آبرو خودتو ببری هم منو؟

سوهو: چی می خوام ؟! .... همون چیزی که هر انسانی میخواد همون چیزی که تو ازم دریغ میکنی دقیقا دنبال همونم ... هنوزم به اون پسره فکر میکنی؟ .... نمی خوای فراموشش کنی؟ ... فک کردی اون الان تورو فراموش نکرده و تا آخر عمر به پات میشینه؟ .... نه خانم اون الان اسمتم یادش نیست ... فکر کردی نذاری تا آخر عمر بهت دست بزنم اون باز میاد طرفت ...اگه از من طلاق بگیری بنظرت اون میاد دوباره پیشت ... نه اینو قشنگ بکن تو مغزت دیگه نمی تونی هیچ وقت باهاش باشی هیچ وقت ... پس بامن مثل یه آدم رفتار کن تا من همیشه کنارت باشم ... و اینو بازم میگم اون دیگه پیشت برنمیگرده ... پس الکی بهش امید وار نباش .

کیمیا: ...

سوهو: دیدی حتی جوابی برا حرفام نداری؟ ... راست میگم یا نه ؟  هنوز فکر میکنی برمیگرده؟

کیمیا: ...

سوهو: دیدی اون نمیاد دیگه ... پس با من مثل شوهرت رفتار کن ... از روزی که ازدواج کردیم تموم شد ... تو دیگه الان یه زنه شوهر داری ... اون پسره از اون روز یه خط قرمز دورت کشیده که دیگه نیاد طرفت .

کیمیا: چه ربطی داره ... تو هر کارتم بکنم از رو هرزگی هر شب تو باری .

سوهو: هرزگی ؟ ... می خوای امتحان کنیم تو مثل شوهرت با من رفتار میکنی و بهم محبت و عشق بده منم دیگه پامو توی بار نمیذارم اونوقت بهت ثابت میکنم که من هرزه هستم یا نه ... چطوره؟

کیمیا با همه ی حرفای سوهو موافق بود ... بغض کرده بود نمی تونست حرف بزنه .

سوهو رفت یه قدم جلوتر و دقیق جلو کیمیا وایساد ... شونه هاشو گرفت و سرشو به سر کیمیا نزدیک کرد . که کیمیا روشو برگردوند و اجازه نداد سوهو بب&وس*ش.

سوهو شونه های کیمیا رو ول کرد و گفت: حرفامون تموم شد ... در ضمن ... بعد از به دنیا اومدن بچه تو از این خونه میری برای همیشه ...

کیمیا دیگه نتونست بغضشو کنترل کنه و اشکاش بی اختیار ریخت ... کیمیا: چی؟ !!!!!!!

سوهو: همون چیزی که شنیدی ... طلاقت میدم ... فکر میکنی برمیگرده ... پس برو پیش همون بچه رو من بزرگ میکنم و بعد از طلاق هیچ وظیفه ای برای بچه نداری پس نگرانش نباش ... از نظر من آزادی ... فقط گفتم که بدونی .

کیمیا(با گریه): تو حق نداری ...

سوهو: حق ندارم ؟!  دادگاه بچه رو به من میده ... چی رو حق ندارم ؟

کیمیا(با گریه): نامرد ...

سوهو: چی ؟ من نامردم یا تو ... منی که از اول ازدواجمون می خواستم باهات صمیمی تر بشم نامردم یا تو ...

کیمیا: ...

سوهو: من رفتم .... و روشو برگردوند که بره چند قدمی برداشت که با صدای جیغ کیمیا وایساد ...

سوهو برگشت طرف کیمیا دید کیمیا افتاده رو زمین و داره ازش خون میاد ... سوهو بدو اومد طرفش و گفت: چی شده؟

کیمیا گریش شدید تر شد و بلند گفت: خون ... خونه سوهووووووووو .... بعد رو دستا سوهو بی هوش شد ... سوهو سریع رسوندش بیمارستان ... و کیمیا رو بردن اتاق عمل.

سوهو سریع زنگ زد به بچه ها و همه اومدن .

سپیده: چی شده؟

سوهو: حالش بد شد آوردیمش بیمارستان ...

کیانا: دکتر چی گفت؟

سوهو: دکتر گفت باید سریع عمل بشه ممکنه جون مادرم به خطر بیفته .

آرون: بچه ؟

سوهو: مرده ...

سبا: وای ... نه ... بعد شروع کرد به گریه .

مین هیون: عزیزم آروم باش خدا کنه کیمیا طوریش نشه .

جی ار: وضعیتش خیلی خطرناک بود ؟

سوهو: دکتر که گفت خیلی خطرناکه .

سپیده: هیچ طورش نمیشه مطمئنم ... قویتر از این چیزاست و با بچه ها رفتن نشستن.

حدود یک ساعتی گذشت که کیمیا رو آوردن و با هزار زحمت بچه ها بهش گفتن ...

کیمیا خیلی گریه کرد و نمی خواست کسی رو ببینه ... یک هفته تو بیمارستان بستری بود ... تو این یه هفته با هیچ کس حرف نزده بود . روزی مرخص شد سوهو بردش خونشون .... و تو اتاق رو تخت خوابوندش ...

سوهو: یکم استراحت کن ...و اومد بره بیرون که یه بالشت خورد تو سرش. سوهو برگشت دید کیمیا کنار تختش وایساده و یه ساعت که کنار تختش بودرو پرت کرد طرف سوهو و گفت: تقصیر تو بود ... آش&غا%ل .... برو گمشو ... و هر چی وسیله اطرافش بود رو پرت کرد طرف سوهو ... سوهو همین طور وایساده بود ... بعدش کیمیا نشست رو تختشو شروع کرد به بلند بلند گریه کردن.

سوهو رفت طرفش و جلو تخت نشست و گفت: تقصیر من بود ... ببخشید ... غلط کردم گریه نکن ... میدونی تو این یه هفته چی به من گذشت ... من مردم و زنده شدم ... دیگه گریه نکن ... من باید گریه کنم ... تقصیر من بود .

سوهو سرشو انداخت پایین و شروع کرد به گریه کردن ...

کیمیا(با تعجب ): داری گریه میکنی ؟ منو نگا ...

سوهو سرشو آورد بالا و گفت: من باید گریه کنم نه تو ... تو این یه هفته خودمو خیلی نگه داشتم اما الان میخوام خودمو خالی کنم.

کیمیا: گریه نکن ... جلو من .

سوهو از جاش بلند شد و رفت طرف در و گفت: اوکی میرم یه جا دیگه .... بعد روشو برگردوند طرف کیمیا و گفت : راستی فردا که حالت بهتر شد برگه های طلاق رو امضاء کن ... مطمئنم بعد از این جریان دیگه نمی خوای با من زندگی کنی ...

کیمیا: کی گفته؟

سوهو: لازم نیست کسی بگه ... و روشو برگردوند که بره ..

کیمیا: سوهو ... وایسا .

سوهو: چیه؟ بعد روشو برگردوند طرف کیمیا ...

کیمیا از رو تخت بلند شد اومد طرف سوهو و نزدیک سوهو وایساد ...

سوهو: خوب ...

کیمیا: سرتو میاری پایین قدم بهت نمیرسه ... سوهو سرشو یکم خم کرد.

کیمیا سرشو برد نزدیک سرسوهو و بوسیدش ... سوهو که شکه شده بود هیچ حرکتی انجام نداد .

کیمیا سرشو آورد عقب و روشو برگردوند ...

کیمیا: برو ...

سوهو که به خودش اومده بود رفت جلو کیمیا وایساد و گفت: حالا دیگه نمیشه برم ... بعد سر کیمیا رو محکم گرفت و بو&سی$دش .....

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

چند روزی بود سپیده و دخترا در گیره کارا عروسی بودن و یک سر دنبال لباس و وسایل خونه بودن ...

پسرا هم از اونور دنبال خونه و تالار و کارتای عروسی و اینجور چیزا بودن.

یه هفته قبل از عروسی مثل برق و باد گذشت و تو این یه هفته حال سپیده بدتر رو بدتر میشد ... اما اینقدر همه درگیره عروسی بودن که هیچ کس نفهمیده بود ...

برای عروسی قرار شد سبا و کیمیا و کیانا ساقدوش عروس و ساقدوشای دامادم آرون و مین هیون و سوهو باشن.

روز عروسی همه دخترا توی اتاق انتظار عروس منتظر بودن تا صداشون کنن ...

سبا:

 http://8pic.ir/images/tbmnfm272712koqqfyzf.jpg

کیمیا:

 http://8pic.ir/images/3umlb2mmhm87fl6nbtpj.jpg

کیانا:

 http://8pic.ir/images/leowq20xx246g25v5jv3.jpg

سپیده:

 http://8pic.ir/images/jen6qpwd60vkg6qrlkdo.jpg

سبا: سپیده به خدا ببیننت چشم میخوری .

کیانا: خیلی ناز شدی ...

کیمیا: عروسه بایدم تک باشه ... شب عروسیه  خودتون شما ها هم تک میشین .

سپیده: نه بابا کجا تک شدم ... یه نگاه تو آیینه هم بندازین اگه من خوشگل شدم پس شما عینه فرشته ها شدین .شما ها تکید.

کیمیا: خوب دیگه منظور منم اینه که تو تک شدی از همون زشت تر شدی ...

سپیده: چی ؟ .... غرغر ... چه زود باور یه تعریفی ازش کردیم حالا ... از قدیم میگن بشنو باور نکن .

کیمیا: خخخخ ... حالا هرچی خوشبخت بشی ... دیگه داری برا خودت میری .

سپیده: ممنون ... نه که تو نرفتی برا خودت .

کیمیا: دیگه ...

کیانا: الانه که گریم بگیره .

سبا: منم همین طور .

سپیده: شماها هم چند ماه دیگه میرید برا خودتون.

سبا: سپیده هیچ وقت فکر نمیکردیم ازدواج کنی.

سپیده: چرا؟ مگه چطورمه ؟

کیانا: فکر میکردیم همیشه پیش خودمونی .

سپیده: هنوزم پیش همیم ... هیچ وقت از هم جدا نمیشیم .... نگاه کیمیا مثلا ازدواج کرده ولی 24 ساعت پیش مایه .... ما هر طورم بشه  برای همیشه با همیم  . بعد سپیده دستشو گذاشت وسط و دخترا یکی یکی دستاشونو گذاشتن رو دست سپیده ...

سپیده:  1 2 3 ....

همه با هم: برای همیشه ...

که یه خانومی اومد تو اتاق و گفت که باید برن ...

کیانا: اوه بچه ها جمع کنین که صابش اومد ... زود باشید ...

کیمیا: ما اول باید بریم بیاین ...

سپیده: بچه ها بابا جی ار هم بگید بیاد ...

سبا: باشه الان میگم بیاد .  خلاصه جی ار و سپیده با هم ازدواج کردن و قرار بود بعد از عروسی برن جیجو ماه عسل ...

سپیده و جی ار داشت خداحافظی میکرد ...

سبا: نمی خوای لباستو عوض کنی؟

سپیده: نه

کیانا: بیا برو عوض کن زشته ...

کیمیا: ندیده بازی در نیار .

سپیده: نمی خوام به این خوشگلی ... بعد رو کرد به بچه ها و گفت: زشته؟

آرون: نه خیلی خوشگله .

مین هیون: اصلا خیلی بهتون میاد .

سوهو: عالی شدید ...

سپیده: ممنون  .... دیدین  زشت نیست .

سبا: باشه بابا شما راست میگین .

جی ار: دیر شد دیگه ما بریم ...

کیمیا: به سلامت .

مین هیون: یواش بری .

جی ار: چشم .

آرون: چیزی که نخوردی؟

جی ار: نه نخوردم .

سوهو: مطمئنی؟

جی ار: بهله خاطر جمع .

کیانا: برید به سلامت ... زودم برگردید .

سپیده: چشم ... شما ها هم مواظب خودتون باشید تنهایید تو خونه ...

آرون: اصلا نگرانشون نباشید ... قراره پیش ما بمونن .

سپیده: چی؟

مین هیون: با کمپانی ها صحبت کردیم و اگر شما صلاح بدونین ... چون هم ما تو خوابگاه تنهاییم هم دخترا ... قرار شد خوابگاه ها رو یکی کنیم ... یعنی دخترا بیان پیش ما ... اگه صلاح بدونین .

سپیده: فکر خوبیه ... اما عروسی کیه ؟

سبا: قرار شد منو و کیانا با هم عروسی بگیریم 2 ماه دیگه ..

سپیده: خوب به سلامتی ... پس خیالم راحت باشه از طرف شما ...؟

مین هیون: راحت راحت .

سبا: خوب تا وقتی شما برید و برگردید ما هم برا این که بیکار نباشیم اسم انتخاب میکنیم ..

سپیده: اسم ؟!

کیانا: آره دیگه برای دوقلو ها ...

جی ار: دوقلو ؟!

مین هیون: آره دیگه ما به یه قلو قانع نیستیم ...

جی ار:  دوقلو فقط مخصوصه آرونه. توش حرفه ای هسته .

آرون: خوب دیگه چکار کنیم ... می خوای بهت یاد بدم . کلاس فوق العاده برگزار میکنم .

جی ار: نه ممنون بذار برا خودت .... و بچه ها شروع کردن به خنده .

سپیده: بریم .. از بچه ها خداحافظی کردن و سوار ماشین شدن .

بعد چند ساعت رسیدن جیجو ...

جی ار: بریم خونه ؟

سپیده: نه

جی ار: کجا بریم ؟

سپیده: بریم همون رودخونه ای که اولین بار تنهایی با هم رفتیم ...

جی ار: اونجا!!!! بریم خونه لباسات رو عوض کن بعد میریم .

سپیده: نه نمی خوام عوضشون کنم ... همین الان بریم .

جی ار: باشه ...

نیم ساعتی گذشت که رسیدن اونجا ... سپیده و جی ار از ماشین پیاده شدن و رفتن لب رود خونه ...

سپیده: جیغ بزنم ؟

جی ار: جیغ بزن ...

سپیده چند تا جیغ بلند زد و ساکت شد.

جی ار: تموم شد ؟

سپیده: آره

جی ار: بریم ؟

سپیده: نه ... بیا یکم بشینیم ... بعد سپیده رفت یکم عقب تر و نشست رو زمین ...

جی ار: سپیده .... لباست خراب شد .

سپیده: به درک ... نگاه چه منظره قشنگی حیف نیست از دستش بدیم تو هم بیا بشین الان آفتاب غروب میکنه ...باحاله بیا .

جی ار: دیوونه ... جی ار رفت کنار سپیده نشست و سپیده سرشو گذاشت رو شونه جی ار ...

سپیده: جی ار؟

جی ار: بله ...

سپیده: یادته اولین باری که تنهایی اومدیم اینجا ...

جی ار: آره اینقدر هول بودم .

سپیده: آره کاملا معلوم بود ... نگاه انگار مثل برق و باد گذشت ... اولین روزی که پا گذاشتیم با بچه ها تو کره ی جنوبی ... هیچ کدوممون نمیدونستیم قراره چی به سرمون بیاد ... اما الان رو نگاه هر کی برا خودش کسی رو پیدا کرده ... خیلی دوست دارم زودی 2 ماه دیگه بشه ...

جی ار: دو ماه دیگه ؟!

سپیده: عروسی سبا  و کیانا دیگه ... ا زالان باید فکر لباس باشم ..

جی ار : چقدر عجله داری تو بذار دوماه دیگه بشه ... الان بری لباس بخری شک دارم دوماه دیگه اندازت باشه ... تا اون موقع شکم گنده شده ..

سپیده: چی؟ ... چقدر تو پرویی ... عمرا بذارم ... مگه میشه برا عروسی سبا و کیانا بد هیکل باشم نه نه فکر الکی نکن اصلا نمیشه .

جی ار: مگه دسته خودته .... حالا خواهیم دید .  

سپیده: عمرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ...

بعد هر دوشون ساکت شدن ... سپیده یه نفس عمیق کشید و همین طور کم کم چشماشرو روی شونه ی جی ار بست ...

سپیده به آرزویی که تو روز تولدش کرده بود رسید:

< خدایا آخرین نفسم رو کنار عشقم بکشم و کنار عشقم بمیرم >

♥پایان♥

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠

 ممنونم از کسایی که همراهیم کردن تا این داستان رو به آخر برسونم ♥

امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه ♥

عاشقه همتونم ... بابای ♥♥♥





نوع مطلب : Eastern Girls (دختران شرقی)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 11:25 ق.ظ
Oh my goodness! Impressive article dude! Many thanks, However I am going
through issues with your RSS. I don't understand the reason why
I can't join it. Is there anybody getting the same RSS problems?
Anyone that knows the answer can you kindly respond? Thanks!!
پنجشنبه 23 شهریور 1396 07:08 ب.ظ
Wow that was strange. I just wrote an really long comment but after I
clicked submit my comment didn't show up.
Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyway, just wanted
to say fantastic blog!
جمعه 13 مرداد 1396 06:35 ب.ظ
If you want to increase your knowledge just
keep visiting this website and be updated with the hottest news posted here.
شنبه 19 فروردین 1396 08:11 ب.ظ
May I just say what a comfort to find a person that truly understands what they are discussing on the web.
You certainly understand how to bring a problem to light and make it important.
A lot more people should read this and understand this
side of the story. I was surprised that you're not more popular since you definitely possess the gift.
پنجشنبه 12 آذر 1394 07:48 ق.ظ
اهیم ، میششه سوال بپرسم
پوستراتو با چه برنامه ای درست میکنی آجی ؟
پنجشنبه 12 آذر 1394 07:43 ق.ظ
عرررررررررررررر
عالی بود سپیده جون ، دستت درد نکنه
فقط شرمنده که واسه قسمتای دیگه نظر نذاشتم
دوشنبه 26 خرداد 1393 01:11 ب.ظ
عالللیییی بود ولی چرا نمیاید هیچ كودوم به وبم نه كیانا نه كیمیا نه سبا
sepide ممنون .... ما که سر میزنیم گلم
یکشنبه 25 خرداد 1393 04:30 ب.ظ
خیلی عالی.tanxx
لطفا بازم داستان بنویسید.ممنون
sepide ممنون .... حالا ببینم چی میشه ... شاید نوشتم معلوم نیست
یکشنبه 25 خرداد 1393 04:05 ب.ظ
خاک تو سرتتتتتتتتتت تو ک مردی ب درککککککککککک جی ار عزیزممممممم بی چارهههههههههه وایییییییییییییییییی ایشالا یه دختره خوبی گیرش بیاد بعد تو .... اصن نمی خواد من خودم جور اونم می کشم ... دیگه چی کار کنیم ... هعییییییییییی چه قدر شیک و مجلشی مردی مرگ باکلاس ... به ارزوت رسیدی
sepide غر غر ... نگاه چپ بهش بکنی مردی....
عزیزم من همه چیزم باکلاسه ....
یکشنبه 25 خرداد 1393 04:04 ب.ظ
وبلاگ بدون تو نههههههههه
sepide عادت میکنی
یکشنبه 25 خرداد 1393 04:04 ب.ظ
نه نمیتونم باور کنمممممم
sepide
یکشنبه 25 خرداد 1393 04:04 ب.ظ
عالی بودددددددد
sepide مر30 گلم
یکشنبه 25 خرداد 1393 04:03 ب.ظ
عالیییییییییییییییییییی بود
دلم برای داستانت تنگ میشه
لطفا یه داستان دیگههههههههه
نرووووووووووووووووووو
sepide ممنون
تا ببینم چی میشه
یکشنبه 25 خرداد 1393 03:32 ق.ظ
عالی بود فدات شم
sepide مر30 عشخم
یکشنبه 25 خرداد 1393 03:32 ق.ظ
نهههههه
سپیدههههههههه
نمیررررررر
sepide هییییییییییییییییییی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر