تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - destiny part 20
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 12 خرداد 1393 :: نویسنده : kimia n

سلام سلام ! اومدم با قسمت جدید

 

ادامه ...

سوهو: نیک...نی...نیکو..ل ؟

نیکول: سلام استاد .... نه نه .... بابای مهربون ....

سوهو : تو اینجا چیکار می کنی ؟

نیکول : ب تو ربطی نداره .... ببریدش بیرون ...

و چند نفر سوهو رو بردن بیرون ...

نیکول : خب خانم دنیلا یه چند تا سوال مونده که باید جواب بدی ! بعدش می تونی گمشی کاری بهت ندارم ....

دنیلا : می دونی می تونم به جرم ادم ربایی ازت شکایت کنم ؟

نیکول : وای ترسیدم .... یه وقت شکایت نکنی ها ....

دنیلا : خیلی بی لیاقتی ....

نیکول : حوصله چرت و پرتاتو ندارم ! فقط بهم بگو از کی دوباره با سوهو هستی ؟ میدونستی ما قراره 2 روز دیگه ازدواج کنیم ؟

دنیلا : من اصلا با سوهو نیستم دختر ... تویه خنگ اشتباه فهمیدی !

نیکول : ععع ن بابا ! پس خونش چی کار می کردی ؟

دنیلا : به من گفت بیام خونش تا عکسای ازدواجمون و حلقه ها رو بهم بده ! گفت 2 روز دیگه قراره باهات ازدواج کنه و نمی خواد خاطره ای از من براش بمونه ....

نیکول : داری دروغ میگی .... فکر می کنی من خرم ؟ اصلا مگه تو قرار نبود از کره بری ؟

دنیلا : چرا من رفتم ! الان برگشتم چون کار داشتم ! من روز عروسی شما بلیط دارم ....

نیکول : نخبر داری دروغ میگی فکر می کنی من احمقم ! با اون پسره با هم نقشه ریختین منو خر کنین ....

دنیلا : اصلا برام مهم نیست که باور نمی کنی ! من تمام حقیقت رو بهت گفتم ! می تونی باور کنی یا نکنی .... الکی بهش شک کردی . برات متاسفم ...

نیکول : .......... ازت معذرت میخوام .... فک کنم .... فک کنم .... بازم اشتباه کردم .....

و بلند شد رفت و گفت دنیلا رو ببرن و ازش معذرت بخوان ....

نیکول رفت پیش سوهو ....

سوهو : تو مارو اوردی اینجا ؟

نیکول : ........

سوهو : چرا ؟؟؟

نیکول : .........

سوهو : نمی شنوی ؟ چرا ؟!؟

نیکول : چون ... چون ..... چون شنیدم که دنیلا رو بردی خونت... خب منم ....منم فکر کرم که ..... تو ...... تو چیز ... تو داری .... بهم خیانت می کنی .

سوهو : هه ... افرین ...... اخه چرا انقدر تو باهوشی ؟ میخواستی مچ منو بگیری ؟ من بخوام با اون باشم روز روشن می برمش تو خونم ؟؟؟؟

نیکول : .......... خب پس چرا .......

سوهو : چرا چی ؟ چرا بردمش خونم ؟ چون می خواستم به تو بد نگذره خانم.... بعد تو برا من پلیس بازی در میاری ؟؟؟ هیچ وقت قبل از اینکه مطمئن نشی کاری نکن ......

نیکول: پس ... خب پس چرا وقتی اون گفت شوهرمه تو هیچی بهش نگفتی ؟ چرا انقدر نگران اون بچه بودی ؟؟؟ ها ...

سوهو: چون ما نمی دونستیم شما مارو گروگان گرفتی خانم محترم ! حتی اگه یک ادم غریبه هم می بود بازم نگران میشدیم ... چون نمی دونستیم چه اتفاقی قراره بی افته ! پس بهتر بود خودمون رو پشت هم نشون بدیم .... به اون بچه چی کار داشتی ؟ ... تو از من ناراحتی چرا سره مردم در میاری ؟ هنوز هم بچه ای .... یک نگاه به خودت بنداز فکر می کنی کی هستی ؟؟؟ مگه مملکت قانون نداره که تو سرتو بندازی پایین هر وقت هر ادمی رو بخوای برات بیارن ؟؟؟ فک کردی این پولات تا کی می مونن ؟

نیکول چیزی نمی گفت و فقط گریه میکرد ....

سوهو: الانم که مثل این بچها که معلمشون دعواشون کرده داری گریه می کنی !!! میگم که هنوز بزرگ نشدی .... و چند قدم رفت جلو و دستشو گذاشت زیر چونه ی نیکول و سرشو اورد بالا .... بسه دیگه بچه بازی در نیار . از دستت ناراحت هستم ولی عیب نداره ...حالا دیگه گریه نکن ...

نیکول سوهو رو بغل کرد : ببخشید ....

سوهو: لباسمو شستی بسه دیگه گریه نکن ...

نیکول از بغل سوهو درومد و اشکاشو پاک کرد : باشه دیگه گریه نمی کنم !

سوهو یک لبخندی زد : قیافشو نگا ... این عقل تو ب کی رفته ! من در عجبم ...

نیکول: مرگ ... خودتو مسخره کن ... خب تو 25 سالته من 21 باید یه فرقی بینمون باشه ...مگه ن ؟

سوهو: افرین ... خودت فکر کردی به این نتیجه رسیدی ؟؟؟

نیکول: هییییی پررو ......

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صبح روز بعد ...

دی.او خونه ی جسی بود ...

جسی: دی.او پاشو بریم خرید پس فردا عروسیه من هیچی نخریدم !

دی.او: من با تو بیام خرید که چی ؟ پاشو با دوستات برو ...

جسی: پاشو دیگه .... بیا بریم برا خودتم کت و شلوار بگیریم ...

دی.او: بعدا .....

جسی: گشاد بازی در نیار .... میگم پاشو . پاشو دیگه .... شنیدی ؟

دی.او: باشه ب..اشه عزیزم چرا عصبانی میشه ! الان میام ...

جسی: خوبه ... افرین از اول اگه با دعوا باهات حرف بزنم انقدر ناز نمیاری ...

دی.او: چرا دعوا عزیزم ! خشونت لازم نیست .... خب برا اعصابت بده !

جسی: سخنرانی نکن پاشو برو اماده شو ....

دی.او: باشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ...

و با هم دیگه رفتن بیرون ...

جیونا و بکهیون رفته بودن خونه ی مامان بابای بکهیون ...

مامان بکهیون : این خانم خوشگل عروس ایندمونه !

بکهیون: اینده مامان ....

مامان بکهیون : اینده ای نزدیک ... میخوام تا نمردم تورو دوماد کنم .

جیونا: خدا نکنه مامان شما که هنوز سنی ندارین ...

بابای بکهیون : نه بابا عروس گلم ... همش ارایشه .... بخدا ... از من بپرس

مامان بکهیون : وای قربون تو من برم ........

و با هم زدن زیر خنده ...

بابای بکهیون : خب شما تصمیم نگرفتین باهم ازدواج کنین ؟

بکهیون: بابا ... گفتم که در اینده !

جیونا: اره ... بکهیون تازه کارش رو شروع کرده نمی خوایم لتمه ای به کارش وارد شه ...

مامان بکهیون : به به چه عروسه ماهی ...

بکهیون: مامان ازش تعریف نکن پررو میشه ...

بابا بکهیون : از تو پررو تر ....

مامان بکهیون : خوب اومدی عزیزم ..

و با هم زدن زیر خنده ...

خلاصه بعد 1 دو ساعت از خونه ی بکهیون اومدن بیرون ....

جیونا: چه مامان بابای باحالی داری ...

بکهیون: هی بگی نگی .. راجب بعضی چیزام سخت گیرن ! حالا بعدا بهتر میشناسیشون ....

جیونا: باشه ... تو برو به کارات برس .... من میرم خونه پیش مامانم ...

بکهیون: برسونمت ...

جیونا: نه خودم میرم ...

بکهیون: باشه فعلا ...

جیونا: خدافظ ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

شب همه خونه ی کای و سویون دعوت بودن ...

بعد از شام ...

کای: یک فیلم گرفتم خفن خوراک خودمون بریم نگاه کنیم ....

دی.او: از ان فیلمای خاک برسری نباشه که خوشم نمیاد .

کای: نه نه ... منم ا اون فیلما خوشم نمیاد ...

سویون: اره اصلا ... از قیافت مشخصه ...

بکهیون: چه فیلمی هست حالا ...

کای: ترسناکه ... خودم ندیدم ... یارو میگفت خیلی باحاله ...

سوهو: خیله خب بریم نگاه کنیم ...

و با هم رفتن و داشتن فیلم نگاه میکردن ....

به اولین صحنه ی ترسناک که رسید ...

کای فیلمو Stop زد ....

سویون : عععععع داشتیم نگاه می کردیم ...

کای : اقا شما دخترین ... می تونین جیغ بکشین ... من اگه ترسیدم چی کار کنم ؟

دی.او : خیلی نکته ی ظریفی بود ...

بکهیون : مرسی برادر ....

سوهو : یکی بره برا اینا ایزی لایف بیاره ...

همه با هم زدن زیر خنده ........

جیونا : بزار دیگه کای ....

کای : باشه دیگه بخاطر شما ...

سویون : بیا برا حرف ما که تره هم خورد نمی کنه ! بازم تو جیونا جون ..

کای : عزیــــزم ... تو که عشقمی ....

جسی : اووووغ بسه بابا ... گند زدین تو فیلم ...

بکهیون : دستشویی از کدوم وره ؟

دوباره همه زدن زیر خنده ...

خلاصه فیلم ترسناک نبود که ....

جسی : عععع نیکول نیکول این بازیگره که تو دوسش داری ...نیکول ؟؟؟

سوهو یک نگاه به نیکول کرد

سوهو : این خوابه .... دیشب اصلا نخوابید ....

کای دوباره فیلم رو stop زد ....

کای : ععع استاد مشکوک می زنی .... چرا نخوابیده هااااا ؟

بکهیون : راست میگه چیکار کردین ؟

دی.او : زود توضیح بده استاد .... مچتو گرفتیم ...

سوهو : ای مرگ با این مغزاتون .... همون کاری که شما کردین ما نکردیم ... شما اصلا نگران نباشین ....

سویون : بعد 3 چهر سالی و اندی داداش مطمئنی کاری نکردی ؟

سوهو : سویون تو هم ؟؟؟؟

جسی : استاد شوهرش که کای باشه دیگه چه توقعی داری ؟

جیونا : استاد ما از این کارا بلد نیست زبونتون رو گاز بگیرین !

کای : بلده تو نگران نباش ... به وقتش بلده ....

سوهو بالشته کنارشو از رو مبل برداشت و زد به کای ....

کای : ای بابا ... استاد مگه دروغ میگم ؟ بلد نیستی ؟

بکهیون : خخخخخخ کای ولش کن ....

کای : نه میخوام بدونم بلد نیستی بهت یاد بدم ؟

همه با هم زدن زیر خنده ...

سوهو : کتبی یا عملی ؟

سویون : اوا خاک بسرم ... میشه بسه ....

دی.او : نه بابا استادم بــــله ! از اون موقع رو نمی کرد...

جسی : استاد شمایه دیگه ...

بکهیون : نکه استاد شما نیست ...

کای : فیلم ... فیلم ... بچها فیلم ...

سوهو سر نیکول رو گذاشت رو شونش تا بخوابه ....

که کای دوباره فیلمو استوپ زد ....

کای : اووووووو .... من یه چیزی دیدمممم

دی.او : منم دیدم...

سوهو : مثلا شما دارین فیلم نگاه می کنین ..

کای : شما جذاب ترین ... یک بار دیگه اون صحنه رو ری پِلِی کن بقیه هم فیض ببرن ....

سویون : کاش این چیزا رو می دیدی یاد هم می گرفتی ! جناب کای ....

جسی : دی.او هم همین جور ...

دی.او : عزیم کارای ما که از اینا جذاب تره ...

بکهیون : اوووووووو لو داد لو داد ....

جیونا : بچها فردا همه خونه ی جسی اینا برای دیدن کارای جذاب ....

سوهو : نچ نچ نچ .... جوونای جامعه رو ببین ... هیییییی ...

کای : استادای جامعه رو ببین هعییییی ...

و همه با هم زدن زیر خنده ...

و شب به خوبی و خوشی به پایان رسید ....

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بای بای





نوع مطلب : Destiny (سرنوشت)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 27 شهریور 1396 06:35 ق.ظ
What's Happening i am new to this, I stumbled upon this I have found It positively helpful
and it has aided me out loads. I hope to contribute &
assist other customers like its aided me. Great job.
جمعه 13 مرداد 1396 10:57 ب.ظ
Hello just wanted to give you a quick heads up. The text in your article seem to be running off the screen in Chrome.
I'm not sure if this is a format issue or something to do with browser compatibility but I
thought I'd post to let you know. The design look great though!
Hope you get the problem solved soon. Many thanks
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:06 ق.ظ
Hello, Neat post. There's a problem together with your website in web explorer, might check this?

IE nonetheless is the marketplace chief and a big portion of
other folks will pass over your wonderful writing because of this problem.
شنبه 14 آذر 1394 02:48 ب.ظ
واییییییییی ، دستت درد نکنه ، مردم از خنده
ولی بازم عرررررررررررررر ، لولویی

دوشنبه 2 تیر 1393 05:56 ق.ظ
کیم میزاری یا pornnnn
کصافطططیه زود باش دیگه عن
بزن این سوهو رو تو دیوار ازش خوشم نمیاد -_-
kimia nبی ادب بچه اینجاست -_- خر گاو
جمعه 16 خرداد 1393 03:48 ب.ظ
گلم ادرس وبم عوض شد:exo.xoxo.blogfa.com
kimia nOK
سه شنبه 13 خرداد 1393 11:58 ق.ظ
سلام اجی دارم داستانت رو از اول می خونم . خیلی باحاله. مرسی
kimia nخواهش عزیزم !
قربونت
دوشنبه 12 خرداد 1393 03:30 ب.ظ
عالیییییییییییییییییی بود ... پرفکت
kimia n
دوشنبه 12 خرداد 1393 01:34 ب.ظ
woooooooooooooow
خیلی باحال بود آورین آورین
kimia n
دوشنبه 12 خرداد 1393 12:47 ب.ظ
خدا نکشتت با این مغزت مردم از خندهبیا قسمتای1تا3رو گذاشتم
kimia n
دوشنبه 12 خرداد 1393 12:33 ب.ظ
وایییییییییی چه باحال بود مردم از خنده
نوجوونای جامعه رو ...هیییییییی
فیض بردیم
kimia nمرسی عزیزم !
خخخخخخخ
دوشنبه 12 خرداد 1393 09:34 ق.ظ
اگه كای نبود كی مارو میخندوند
با تشكر از كای ك موجبات خنده و شادی مارو فراهم كرد
kimia nخخ دقیقا داداشممممممم
دوشنبه 12 خرداد 1393 09:32 ق.ظ
خیلی باحال بود كلی خندیدم
kimia nبله بله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر