تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - selection-part17
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 9 خرداد 1393 :: نویسنده : kiana n
سلومممم

اینم از قسمت جدید...


http://www.pic98.ir/images/5wmq6pss9ykxzo5srf.jpg
از این قسمت تا یه جاهای عضو افتخاری داریم...
دوست عزیزم هانی
کیوری در نقش هانی هست


http://www.pic98.ir/images/wdpkatdu2qgtozug74.jpg
ک همون موقع دوباره صدای زنگ اومد...

ویکی هم رفت و درو باز کرد

یونگ و جسی بودن

ویکی:سلامممم

جسی و یونگ هم رفتن داخل و به همه سلام دادن

جسی:چی کار میکردین؟

یونگ:مزاحم ک نشدیم؟

مینهیوک:نه بابا داشتیم فیلم میدیدیم

ژِیومین:ماهم تازه اومدیم...منو هیونا

یونگ:خب پس فیلمو از اول بزارین ماهم ببینیم...!

ویکی:فیلم ترسناکه...محصول امریکا
 
هیونا:باشه عب نداره...

و فیلمو گزاشت

از اول فیلم دوتا تو حلق هم بودن...

ژیو:اهمممم.اهم

هیونا:چقد هوا گرم شد...

یونگ:فیلم ترسناکه دیگه؟

ویکی:خب فیلمه امریکاییه

وخلاصع باهم نشستنو فیلمو دیدن...

صبح تو خونه ی جیونا بکهیون:

جیونا از صبح پاشده بود داشت غذا درس میکرد تا مهمونا بیان...

بکهیون از خواب بیدار شد:چیکار میکنی تو؟

جیونا:دارم واسه مهمونای امروز غذا درس میکنم

بکهیون:خیلی سرو صدا میکنی

جیونا:مامانو بابات تا 2 ساعت دیگه میرسن

بکهیونم رفتتو حموم و دوش گرفت و بعدشم اماده شد و رفت دنباله مامانو باباش

و اوردشون خونه

خلاصهداشتن ناهار میخوردن

مامان بکهیون:پسرم فردا هانی میاد سئول

بکهیون:میدونم مامان دیشب خودش بهم زنگ زد و گفت

مامان بکهیون:خب پس فردا خودت برودنبالشو بیارش خونتون

بکهیون:چشم

بابای بکهیون:عروس تو میدونی هانی کیه؟

جیونا:نه...

بابای بکهیون:هانی مثه دخترمه...خیلی دختر خوبیه

مامانه بکهیون:قرار بود عروسمون بشه

بابای بکهیون یه چشم غره ای ب زنش رفت

خلاصه اونا ناهارشونو خوردن و رفتن

وجیوناهم میزو جمع کرد و رفت خوابید
..................................
شب تو خونه ی ژیومین...

ژِیومین زنگ زده بود ب هیونا و داشتن باهم حرف میزدند

ژیو:نمیدونی از وقتی جیونا رفته چقدر تو خونه حوصلم سر میره!

هیونا:میدونم

ژیو:اصن خیلی تنها شدم

هیونا:میدونم

ژیو:تمامه خونه رو باید جمع کنم

هیونا:میدونم

ژیو:باید ظرفارو بشورم و کلی کار دیگه ک ازشون متنفرم...

هیونا:میدونم

ژیو:اصن میدونی خونه بی دختر نمیشه

هیونا:میدونم

ژیو:اصن یه دختر باس باشه ک کارا رو انجام بده

هیونا:میدونم

ژیو:خب نو ک اینقد میدونی پاشو بیا اینجا دیگه...

هیونا:میدونستم ک از همون اول بخاطر اینکه من بیام اونجا و خونه رو واست جمع کنم داری این حرفارو میزنی

ژیو:ن ب جون خودت

هیونا:پس چی ؟ ها؟ها؟

ژیو:خب ... خب .. میخواستم بیای اینجا ... چون....چون...دلم برات تنگ شده

و گوشیرو قطع کرد

ژیو:ادمو تو عمل انجام شده قرار میدن این دخترا...اه

ک نیم ساعت دیگه هیونا اومد خونه ی ژیو

ژیو:سلام و رفت طرف هیونا ک بغلش کنه ک هیونا بجاش دستاشو انداخت دور گردن ژیو و بو*س$ی..دش
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>...
صبح روز بعد خونه ی جیونا و بکهیون:

بکهیون از خواب بیدارشد و رفت تا دوش بگیره ک جیونا هم بیدار شد

بکهیون:اگهمیخوای بیای زود ترحاضر شو بریم...

جیوناهم رفت و دوش گرفت و با بکهیون رفتن دنباله هانی

تو فرودگاه:

بکهیون زنگ زد ب هانی

هانی:سلام...کجایی؟

هانی:من؟من تو فرودگاهم...تازه رسیدم...چرا تو کجایی؟

بکهیون:منم فرودگاهمولی نمیبینمت...

هانی:جدی؟اومدی دنبالم؟لازم نبود زحمت بکشی

وتا روشو برگردوند بکهیونو دید...

رفت سمتش و همو بغل کردن...

هانی:بکهیونننننننن...چقد عوض شدی کثافت!!!

بکهیون:...

هانی:ب یورا حسودیم میشه

بکهیون:راستی این یورا  و ب جیونا اشاره کرد

هانی بهش دست داد

و باهم رفتن خونه

بکهیون:چقدر اینجا میمونی؟

هانی:یه هفته


بکهیون:خب پس خوبه...

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
شب بچه هاخونهی جسی و یونگ هوا دور هم جمع شده بودن
....
ژیو:بههههه...باز بوی غذاهای خوشمزه ی جسیکا میاد...

جسی:شما لطف دارین...ب دست پخت خواهرتون ک نمیرسه

ژیو:اخخخخخ اخخخ اخ

هیونا:چیشد؟

ژیو:دلم واسه غذاهای جیونا تنگشده

ویکی:الهیییی

مینهیوک:فعلا ک یکی دیگه داره کیفشو میبره...

ژیو:کوفتش بشه

و خلاصه جسی غذاهارو اورد

و همه داشتن میخوردن

جسی هم داشت نگاه میکرد...

یونگ:چرا خودت نمیخوری عزیزم؟

جسی:من...راستش حالم خوب نیس...اشتها ندارم

ک یهو غذا پرید تو گلوی ویکی

هیونا:ویکیییییییی...توهم داری ب همون چیزی فکر  میکنی ک من فکر میکنم؟

ژیو:اوا خاک ب سرم

مینهیوک:اهم...اهم

یونگ:وا چیه؟چرا همتون  دارین منو چپ چپ نگا میکنین؟

ویکی:اره؟

هیونا:ارهههههه

جسی:نههههههههههه؟

یونگ:ترو خدا؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خببب...اینم از این قسمت...

http://www.pic98.ir/images/chdsrrx6zin1kt7qfbp.png

$$ki
byeeeee







نوع مطلب : Selection (انتخاب)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 18 خرداد 1397 04:49 ق.ظ
When someone writes an paragraph he/she keeps the
thought of a user in his/her brain that how a user can be aware of
it. Thus that's why this paragraph is amazing.
Thanks!
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 11:41 ق.ظ
I am regular reader, how are you everybody? This paragraph posted at this web page is really nice.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:43 ب.ظ
It's very easy to find out any topic on web as compared to books, as
I found this article at this web site.
جمعه 13 مرداد 1396 08:29 ب.ظ
Hey there, You have done an incredible job. I'll certainly digg it
and personally suggest to my friends. I'm sure they
will be benefited from this website.
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:14 ق.ظ
Hey there would you mind letting me know which hosting company you're working with?
I've loaded your blog in 3 different web browsers and I must say this blog loads a lot faster then most.
Can you recommend a good internet hosting provider at a reasonable price?
Thanks, I appreciate it!
سه شنبه 17 تیر 1393 12:48 ق.ظ
برای چی قسمت بعدی رو نمی ذاری
kiana nحال ندارم بوخودا
یکشنبه 1 تیر 1393 12:38 ق.ظ
سلام كیانا دلم خیلی برا تو و
كیاینا تنگیده كی میاد؟؟
راستی خبر عشقمو شنیدی؟؟
بكهیونوو؟؟
kiana n
سه شنبه 20 خرداد 1393 05:12 ب.ظ
كیانا والله هنگ كردم كامپیوترم درست شد وبم هم اومد همون اولیه ببخشیدا اذیتت میكنم گلم
kiana nباوشه
یکشنبه 18 خرداد 1393 12:25 ق.ظ
Kia kojayiiiiii biya dige
kiana nسوری من مسافرتم
جمعه 16 خرداد 1393 03:58 ب.ظ
اجی شرمنده این یكی ادرسه به همه سپیده و سبا و كیمیا هم بگو
kiana nokey
جمعه 16 خرداد 1393 03:48 ب.ظ
اجی وبمو عوض كردم فداتشم:exo.xoxo.blogfa.com
سه شنبه 13 خرداد 1393 02:00 ب.ظ
KIANA JON BEBAKHSHID MOZAHEM MISHAM VALI DASTANE MAN AMADAST BARA Y POSTERE GHESMAT5BAZAM BEBAKHSHID
kiana nخواهش
ببخشید دیشب نتونستم پوستر بدم نتم قطع بود الان میام میدم
دوشنبه 12 خرداد 1393 01:36 ب.ظ
kheyli ghashang bod
zoooood ghesmate badi
دوشنبه 12 خرداد 1393 01:35 ب.ظ
oh shettttttt
kiana noh god
دوشنبه 12 خرداد 1393 07:17 ق.ظ
ali bod azizam !
kheily porcherki !
kiana ntnx
یکشنبه 11 خرداد 1393 05:06 ب.ظ
الحق تو هم چهار خطی هستی
عالی بود عشقم
kiana nفدایتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
یکشنبه 11 خرداد 1393 03:46 ب.ظ
بیاااااااااااااااااااااااااا قمت جدید گزاشتم
شنبه 10 خرداد 1393 07:31 ب.ظ
بسیار قشنگ بود ولی بسیار کم بود. راستی عکس خواهر زا دمو دیدی؟
kiana nمدسی گلم...اره خیلی بامزه بود خدا نگهش داره
شنبه 10 خرداد 1393 02:06 ب.ظ
عشقمم پوسترتم که مثل خودت عالیییی بود بعدشم از پوشتر بعدی خودتم توش باش همون جیونا ی خودمون
kiana nقربونت...باشه
شنبه 10 خرداد 1393 02:01 ب.ظ
اینقدر عالی بود که جای گفتن نداره
kiana nممنون
جمعه 9 خرداد 1393 10:19 ب.ظ
بیانه اونی این نته گیر کرد دوبار فرستاد پیامرو
kiana nاوکی
جمعه 9 خرداد 1393 10:12 ب.ظ
بیانه اونی این نته گیر کرد دوبار فرستاد پیامرو
جمعه 9 خرداد 1393 08:08 ب.ظ
kiana jun ali bud. zudi ghesmate baadi ro bezar.mercyyy.booos.
kiana nفدای تو
جمعه 9 خرداد 1393 04:03 ب.ظ
ای واییییییی کیانا این هانی من بودم یا یه هانی دیگه
واییی چه باحال شد عزیزم دستت طلا
ولی خیلی کم بود
kiana nاره عزیزم شما بودی
جمعه 9 خرداد 1393 04:02 ب.ظ
فقط یه سوال کیانا این کیوری کیه منظورم اینه که تو کدوم گروهه اصلا خواننده اس یا نه
kiana nکیوری رو نمیشناسی؟؟؟
کیوری تو گروه Tara هسته
جمعه 9 خرداد 1393 03:58 ب.ظ
ای واییییییی کیانا این هانی من بودم یا یه هانی دیگه
واییی چه باحال شد عزیزم دستت طلا
ولی خیلی کم بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر