تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - alone part 2
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : saba
سلاممممم
اومدمممممم
http://8pic.ir/images/79080328728838329279.jpg
ادامه...
alone  2
صبح روز بعد...

سوهو پاشد و صبحانه آماده کرد و رفت سبارم صدا زد داشتن صبحانه میخوردن...

سوهو:سبا....

سبا:....

سوهو:هنوزم از دستم ناراحتی؟؟

سبا:منو جلوی دوستام کوچیک کردی .... میخوایی ناراحت نباشم؟میدونم که داداش بزرگمی و

فقط نگرانمی ولی دیگه هیچ وقت جلویه دوستام منو دعوا نکن..

سوهو:ببخشید...

سبا:هرچی....راننده دم در منتظره ...من زودتر میرم....

و کیفشو برداشت و رفت توی ماشین دوسه دقیقه بعدشم سوهو اومد و رفتن مدرسه...

رسیدن به مدرسه سبا رفت توی کلاسش و به بچه ها سلام داد ... داشت کتاباشو از توی

کیفش

در میاورد که دید صندلیه کنارش که صندلی کایه خالیه...

روشو کرد به هیونا:کای امروز نمیاد...

هیونا:نه....

سبا:چرا؟مریضه؟

هیونا:بعدا بهت میگم چرا....

سبا :باشه...که همون موقع جیونا و بکی اومدن...

جیونا:بهت گفتم کیف سفیدتو امروز بیار....ایششششش مثلا میخواستم باهم ست بشیم....

بکی:ببخشید عزیزم....آخه یادم رفت...

جیونا:تو که اصلا برات مهم نیست من چی میگم...

بکی:ب ب خ ش ی د...

و دست جیونا روگرفت:همممممممم؟؟

جیونا:باشه...با این قیافت....

بکی:ههههههه....

جیونا:سبا؟حالت خوبه؟

سبا:آره بهترم...

که جسیکا و دی.او رسیدن:سلامممممممم....

همه:سلامممم

جسیکا نشست سرجاش:اوفففففف این دوتا حال بهم زنو دیدین؟؟؟

هیونا:کدوما؟؟؟

جیونا:نکنه همینایی رو میگی که توی کلاس سوهو ین؟؟؟

جسیکا:آره.....اَه ه ه...هرچی پسره ازش خوشش نمیاد دختره ول کن نی...

دی.او:عزیزم چقدر حسودی؟

جسیکا:نخیرم...آدم نباید توی مدرسه از این چس مس بازیا از خود دربیاره...

جیونا:راست میگه ایشششششششششش....

بکی:دوتا دیگه همو دوست دارن شما حسودی میکنین...

جیونا:اصلا هم حسودی نیست...منم تو رو دوست دارم باید آویزونت بشم؟

بکی:اگه اینکارو بکنی که دخترایه مدرسه میکشنت...

جیونا:یااااااا...

و با مشتش زد توی شونه ی بکی....

بکی:آیییییییی...

جیونا:حقته...دیگه از این حرفا نزنیا؟

بکی:باشه ... باشه

هیونا:چند وقت پیش که توی دفتر مدیر کار داشتم میگفتن دختره همسن ما هست ولی رفته

توی

کلاس پسره یه سال بالاتر درس میخونه...

جسیکا:جدی؟یه پسره ای هم هست توی کلاسشون برادر دختره یه....

سبا:بیوگرافیشو دراوردینا....


هیونا:سوهو کجاست؟

سبا:توی کلاسش...

دی.او:گناه داره تنها برین صداش بزنین..

سبا:من میرم....

همه باهم:اووووووووو...

سبا رفت توی کلاس سوهو..سوهو نشسته بود سرجاش و داشت درس میخوند...

سبا رفت کنار میزش...

سبا:بیا توی کلاس ما داریم باهم حرف میزنیم...

سوهو:باشه تو برو بعدا میام...

و دوباره شروع کرد به درس خوندن...

سبا کتاب رو از دستش گرفت و گذاشت روی میز و دستشو گرفت:پاشو دیگه...

و باهم رفتن توی کلاس...

سوهو:سلام...

بقیه:سلام...

و سوهو رفت روی میز کنار هیونا نشست...

سوهو:کای کجاست؟

بکی:اِ.....راست میگه گفتم چقدر کلاس ساکته...

هیونا:حالش خوب نبود...نیومد...

که یدفعه سبا حالش بدش شد و پاشد و بدو بدو رفت بیرون....

همه چشماشون گررررررد شده بود و همدیگرو نگاه میکردن...

جسیکا:چش شد یهو؟؟

بکی:ینی....واییییییییییی

جیونا:بکی....ساکت....

سوهو پاشد بره که هیونا بازوشو گرفت:من میرم...

و رفت توی دستشویی پشت در:سبا؟؟حالت خوبه؟

که سبا همون موقع اومد بیرون:آره...خوبم...

هیونا:پریشب شما....کای احمق..

سبا:نگفتی کای کجاست؟

هیونا:کای رفته...خارج شهر....حتی به منو بابام هم چیزی نگفته....

سبا که همینطور داشت هیونا رو نگاه میکرد:چی؟کجا...کجا رفته؟

و گوشیشو برداشت که زنگ بزنه هیونا دستشو گذاشت روی گوشیش:گوشیشو نبرده...هیچی
نبرده...

سبا:یعنی چی؟

که همون موقع زنگ خورد...

هیونا:بیا بریم ..منم از هیچی خبر ندارم فقط نگرانشم نکنه بلایی سر خودش بیاره...

که سبا اشک توی چشماش جمع شد..

هیونا:بیا بریم...گریه نکن...

و با هم اومدن توی کلاس...

سوهو:سبا...حالت خوبه؟

سبا:آره..

سوهو:چت شد یهو؟

سبا:خونه ی دوستم یه چیز بد خوردم...

بکی:خب خدارو شکر ما فکر کردیم که...

جیونا:بکی...ساکتتتتتتتتتت...هیسسسسسسس...

دی.او:معلم اومد...

و سوهو هم رفت توی کلاسش...

زنگ تفریح سبا رفت توی کلاس سوهو...

سبا:حالم خوب نیست ....میخوام برم خونه...

سوهو:باشه وایستا زنگ بخوره میریم دفتر...

سبا:باشه...

-:بیا بخور...

-:نمیخورم ..میشه ول کنی؟

-:اوپاااااا....بخور....همممممم؟

-:بذار اونجا خودم میخورم...

-:نه خودم میخوام بدم بهت...آآآآآآ....

سبا:ایششششش...اینا دیگه کین؟

سوهو:این دوتا ....هههه...این دوتا کفترای عاشقه کلاسن...ولی حیف که فقط دختره پسره رو

دوست داره...

سبا:اسمشون چیه؟

سوهو:اسم پسره سوهیونه و اسم دختره مین هی....

سبا:که اینطور...
__________________
________________________
اینم از این امیدوارم خوشتون اومده باشه
بای بای♥



نوع مطلب : alone(تنها)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 15 مرداد 1396 12:58 ب.ظ
Hi, Neat post. There is an issue with your site in internet
explorer, would check this? IE still is the market
leader and a large portion of folks will omit your wonderful writing due to this problem.
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 07:27 ب.ظ
مغسسسی مثل همیشه NICEبودی عرررروس
saba قرررربونت بابا
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 07:10 ب.ظ
مثل همیشهههههههههههههههههه عاشقتم دیوونه جونممممممممممممم مامانی
saba ممنون
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 01:20 ب.ظ
وایییییییی سبا چیکار کردی
از دست این کای
میزاشتی یه 5 قسمت بگذره بعد نی نی دار میشدین
saba از دست این کای
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 12:16 ق.ظ
Qashang bOoOoOod
saba مرسی
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 12:16 ق.ظ
بابا چس مس ...
بابا کفتر ...
عالی بود ... بابا عاشق ...
بابا حاملعه ای ؟
بابا کایییییییییییییییی عزیزم چی کار کردی ؟؟؟؟؟؟؟
saba تو هم با این داداشت
مرررسی
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 12:15 ق.ظ
اوه شت
همین چار خط رو میگی یه قسمت
عالی بود
saba عزیزم همه قسمتای اول چهار خطین
قررربونت
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 12:15 ق.ظ
Oh god
Oh shit
saba بعله...
بعله...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر