تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - DESTINY PART 17
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : kimia n

سلامممم اینم از قسمت جدیدددددد

 

ادامهههههه ....

سوهو : وظیفه بود ...

و رفتن سر میز ... لوهان و نیکولم نشسته بودن ...

همه به هم سلام دادن ....

سوهو : تصمیم ندارین جایی برین ؟

جسی : ما ؟؟؟ نه فعلا که با دانشگاه نمیشه ... بعد ترم جیونا و بکهیونم میان یک دو هفته ای با همیم با سویون و کای می خوایم بریم ... معلوم نیست کجا ... احتمالا چین

سوهو : اوووووووه پس چه برنامه ای ریختین ...

دی . او : شما نمیاین استاد ؟

سوهو : نه من بیام چیکار شما برین خوش باشین ...

سویون : بابا همه دارن شمارو نگاه می کنن نمی خواین برین برقصین ...

کای : دوماد باید برقصه ...هو هو ...

دی . او : کای خفه شو ...

کای : نمیشه ... هو هو ...

خلاصه دی . او و جسی هم رفتن وسط و داشتن می رقصیدن ...

کای : سویون خانم افتخار می دین ؟

سویون : اوووووو تو کی این کارا رو یاد گرفتی ؟

کای : دیشب کازابلانکا نگاه کردم ...

سویون : میگن که جوه فیلمه...

کای : پاشو بریم دیگه تا از جو در نیومدم ...

و با سویون رفتن وسط ....

سوهو و نیکول و لوهان سر میز بودن ...

سوهو : نیکول میشه باهات حرف بزنم ؟

نیکول : بفرما ...

سوهو : خصوصی ...

لوهان از سر میز بلند شد : من میرم ... راحت باشین ....

نیکول : نه لوهان نمی خواد.

لوهان : حرفاتون که تموم شد بر می گردم و رفت ...

سوهو : میشه بریم یه جایه دیگه حرف بزنیم ؟

نیکول : مثلا چه جای دیگه ای ؟

سوهو : یه جایی که کمتر سر و صدا باشه ...

نیکول : اینجا همه جا سر و صدایه.

سوهو : تو ماشینم . فقط چند لحظه میشینیم بعدش میایم ...

نیکول : خیله خب باشه ...

و با هم رفتن تو ماشین ...

نیکول : زود باش نمی خوام کسی نگرانمون بشه ...

سوهو درای ماشین رو قفل کرد و بعدشم ماشین رو روشن کرد ...

نیکول : چیکار می کنی ؟ قرار نبود جایی بریم .

سوهو چیزی نگفت و فقط از تالار دور شد ...

نیکول : سوهو با توام ... چرا حرف نمی زنی ؟

سوهو : ......

نیکول : سوهوووو وایستا وگرنه جیغ می زنم ...

سوهو : .......

نیکول : کجا میریم ؟؟؟؟؟؟؟؟ اروم تر برووووووو ...

سوهو : .......

نیکول هم دیگه دید اون که چیزی نمیگه کاریم از دستش بر نمی اومد مجبور شد خفه شه ...

بعد چند دقیقه رسیدن به خونه ی سوهو ...

سوهو از ماشین پیاده شد و دره نیکول رو باز کرد و دستشو گرفت اورد پایین و با هم رفتن تو خونه ...

نیکول : تو چته ؟ اگه یه بار دیگه دستمو این ........ که سوهو دستشو کشید و بو...سی...دش ... خیلی وقت بود که پیش هم دیگه نبودن ... نیکول خیلی دلش برای سوهو تنگ شده بود ... چیزی نگفت و اجازه داد سوهو بو..س..ش کنه .........

سوهو خودش رو از نیکول جدا کرد...

سوهو : خیلی دلم برات تنگ شده بود ... دیگه نمی تونستم خودمو کنترل کنم ...

نیکول : من میخوام برگردم جشن... لوهان منتظره ... این بو.ست هم هیچ معنی نداشت ... قبلا هم بهت گفتم که دیگه هیچ کاری باهات ندارم .

سوهو : نیکول ... میشه وقتی با منی حرف اون پسره رو نزنی ؟

نیکول : .......

سوهو : توی یکی از جملات ایلهان برک این بود که : زنها تنها به مردی که دوستش دارد شانس دوباره می ده .... مگه تو نبودی که منو دوست داشتی .... خودت می دونی منم خیلی دوست دارم .... میشه بهم یک شانس دیگه بدی ؟

نیکول : یکی دیگه از جملات ایشون می دونی چی بود ؟ کسی که بهت میگه دوست دارم رو باور نکن ... کسی که بهت نشون میده دوست دارد رو باور کن ...

سوهو : دیگه چجوری بهت نشون بدم که دوست دارم ؟

نیکول : الان مثلا به من نشون دادی که دوستم داری ؟

سوهو : اره دیگه ...

نیکول : هه خسته نباشی ... الان بیا بریم تو خیابون ... من دست رو هر پسری بزارم از خداشه اینجوری بهم نشون بده دوستم داره .... دوست داشتنتم دیدیم اقای استاد ... خوبه دوسم داشتی و 6 ماهه ازدواج کردی... دوستم نمی داشتی که سر هفته ی اول کار تموم بود ....

سوهو : نیکول خودت می دونی که من هیچی نمی دونستم ... هیشکی بهم هیچی نمی گفت همه ازم قایم کردن ... دنیلا بهم یک نامه ای از تو داد ... که توش نوشته بود هیچ وقت برنمی گردی و یه سری چرت و پرت دیگه... همه چی ضد تو بود .. منم می خواستم هر چه زود تر تورو فراموش کنم ... برای همین ازدواج کردم .... چون می دونستم فراموش کردن تو خیلی طول می کشه .... ولی بازم نتونستم... با این که با دنیلا ازدواج کرده بودم ولی هر شب به تو فکر می کردم ... نیکول باور کن هیچی رو تو این دنیا اندازه ی تو دوست ندارم ....

نیکول : منم هیچ چیز و هیچ کسو مثل تو دوست ندارم ..... دلم می خواد باورت کنم ... ولی نمی دونم .... نمی دونم چرا نمیشه ...... یه جوریم که هیچ وقت نبودم ... من نمی دونم ....

که سوهو بغلش کرد ......

سوهو : نیکول بیا دوباره با هم باشیم ... هان ؟ خواهش می کنم ... من دیگه نمی تونم بدون تو باشم ....

نیکول : ......

سوهو : خواهش می کنم جوابم رو بده ....

نیکول : باشه .... قبول می کنم....

سوهو نیکول رو از تو بغلش اورد بیرون ...

سوهو : واقعااااااا ؟ تو....... تو .... قبول می کنی ؟

نیکول هم سرشو به علامت رضایت تکون داد

سوهو : دوست دارم ...

نیکول : منم .... همین جور....

سوهو : بریم جشن ؟

نیکول : هوممم ....

و با هم برگشتن جشن ....

نیکول : وایییییی خیلی دیر شده....

سوهو : نه بابا ...

و از ماشین پیاده شدن ...

و رفتن توی تالار ....

سویون : اوووووو عروس دوماد بعدی رسیدن ؟

کای : این دو تا کجا بودن ؟

دی . او : همینو بگو ...

که نیکول و سوهو اومدن : سلام..

جسی : معلوم هس شما کجایین ؟

سوهو : یه جای خوب ...

سویون : اوهوم یه جای خوب... اون وقت چی کار می کردین ؟

سوهو : یه کار خوب ...

کای : عععععععع ! کار خوب... ععععع کار خوب دوست دارم .... :D

سویون : هیییی کای .......

کای : چیه خب ... مگه کاره خوب بده ؟ ها استاد تو بگو کار خوب بده ؟

سوهو : نه اصلا ....

کای : هیشکیم که اینجا کار خوب بلد نیست ....

نیکول : هی کای ماکه اون کارو نمی کردیم ... منحرف

جسی : پس چی کار می کردین ؟

سوهو : خب جا داره که به همتون بگم ..... ما با هم آشتی کردیم ...

سویون : چییییییییی ؟ نیکولللللل راست میگه ؟

نیکول : اوهوم .....

سویون پرید بغل نیکول : واییییییی می دونستم اول و اخر عروس خودمونی ...

دی . او : به چه سرعتی ....راسته که میگن استادی ها ... تو همه چی استادی ... استاد

سوهو : ما جلو شما در این جور مواقع درس پس میدیم ....

دی . او : ولی نیکول من جات می بودم یکم ناز می اوردم ....

سوهو : تو نمی خواد نصیحت کنی.... بچه ... 2 نمره کم ..

دی . او : ععع ... عععععع استاد بابا عروسیمونه ... الان این کادو بود ؟

سوهو : برای کنترل باز و بسته کردن دهن هم باید یه درس بزارن تو دانشگاه .... حالا این کم شد تا یادت بمونه ....

و با هم زدن زیر خنده ....

خلاصه بعد از تموم شدن جشن... همه بر گشتن خونه هاشون ...

سوهو داشت نیکول رو می رسوند خونش ...

سوهو رسوندنش خونش و خودشم رفت .

نیکول داشت از پله ها می رفت بالا که یک دفعه یاد لوهان افتاد ...

نیکول : وایییییییییی نه !عجب گندی زدم !!! یعنی برگشته خونه ؟

و سریع رفت تو اتاقش و لباساشو عوض کرد . و بعدش اومد پایین ببینه لوهان هست یا نه ...

نیکول : واییی خدا چقدر من احمقم !

لوهان : خیلی ....

نیکول برگشت طرفش ...

نیکول : لوهان ... اینجایی ؟

لوهان : بله ! تو جشن دنبالت گشتم ولی مثل اینکه رفته بودی ...

نیکول : اهان چیزه ... من... خب ...

لوهان : نمی خواد اصن برام توضیح بدی .... مگه من کیم ؟ ... از اولش نه باید قبول می کردم که بیام اینجا ....نه تو اون جشن مسخره ...

نیکول : نه لوهان باور کن...

لوهان : نمی خواد چیزی بگی... فکر کردم بخاطر خودمه که میگی باهات بیام جشن ... ولی تو ... منو بردی اونجا که حسودیه اون یارو رو تحریک کنی ؟؟؟؟؟؟ فک می کنی من چیم ؟ فقط خودت ادمی ؟؟؟؟

نیکول : لوهان .... من ...

لوهان : اصلا نیازی نیست برای من چیزی رو توضیح بدی ... فکر کردم 1 سال زندگی با ما فکرتو عوض کنه ... شاید بقیه ادمارو هم ببینی .... ولی تو هنوزم همون بچه پولداره لوسه مغرور و خودخواهی که بودی هستی ....... من چقدر صاف و ساده بهت گفتم دوست دارم ... ولی تو ... جز مسخره کردنم کاره دیگه ای کردی ؟؟؟؟؟؟ .... واقعا که خیلی پررویی ... هر روز یه جوری یک ادم 2 شخصیتی یک روز ادای ادم خوبا رو در میاری ... یک روز دیگه ... هم اینجوری ... خانم محترم اینو بدون کسایی هستن که شاید در حد تو نباشن ... ولی تو هیچی نیستی که بخوای تحقیرشون کنی .... می فهمی ؟

نیکول اشک از چشماش اومد و گفت : دیگه چیزی به ذهنت نمیرسه که بگی ؟؟؟

بعد هم دستشو گرفت جلو دهنش و رفت تو اتاقش ....

نیکول نشست رو تختش و شروع کرد به گریه کردن ...

نیکول : خودتی ...خودتییییییییییییییی بیشورررررررر خرررررررر ....

که همون موقع گوشیش زنگ خورد ... سوهو بود

نیکول : این دیگه چی می خواد نصه شبی .... و گوشیو پرت پرد کرد... گوشیه خود به ایینه و ایینه شکست ....

لوهان از صدای شکستن ایینه بدو بدو اومد و درو اتاقو باز کرد ...

دید نیکول نسته رو تختش داره گریه می کنه ...

لوهان اومد طرفش ...

لوهان : چیکار می کنی همرو بیدار کردی ؟

نیکول با گریه : دلم می خواد .....

لوهان اومد کنارش رو تخت نشست ....

لوهان : خیله خب ببخشید ...نباید اون حرفارو می زدم ... و نیکول رو بغل کرد ...

نیکول با گریه : ولم کن ...پررو .... منکه ادم نیستم ... چی کارم داری ؟

لوهان : خب تقصیر خودته.... از اون ور میگی بیا باهم بریم بعدشم .........

نیکول با گریه : خب مگه تو مهلت می دی ؟ .... من که نمی خواستم برم ... قرار بود بریم تو ماشینش حرف بزنیم ولی منو برد تو خونش که حرف برنیم ... من که بهش گفتم تو تو جشن تنهایی ... ولی اون که به حرف من گوش نکرد ....... خب من چی کار کنممممممم ؟ پررو

لوهان : نمی شد حرفاتونو بعدا بزنین ؟ اصلا شما چقدر حرف دارین که تمام نمیشه ؟

نیکول با گریه : بروووووو بیروننننننن تو خیلی بی ادبی ....... پرروووووووو

لوهان : نمی رم .... اونقدر تو تو اتاق من خوابیدی حالا من تو اتاقت بخوابم ... چی میشه ؟

نیکول اشکاشو پاک کرد :چیییییییی ؟ عمرا ولی خب به یک شرطی می بخشمت ؟

لوهان : چی ؟؟

نیکول : اینکه بریم بقیه رانندگی رو یادم بدی ......

لوهان : باشه قبوله و دسته نیکول رو کشید و بردش تو ماشین ....

لوهان : اول ....

نیکول : کمر بند ... ماشین روشن ... تو دنده .... ترمز دستی .... اروم گاززززز ...

لوهان : افرین ....

خلاصه شب با هم رانندگی کردن بعدشم برگشتن خونه ........

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صبح روز بعد بچها همه تو دانشگاه جمع بودن ...

یکی از بچها گفت : یکی نمی خواد به ما شیرینی بده ؟

دی . او : شیرینی ماله عروسیه ...

کای : از این خسیس ... اب معدنی هم غنیمته ...

و همه با هم زدن زیر خنده...

جسی : باشه شب همه مهمون ما میریم بیرون شام ...

سویون : اوووووووو ..... نه بابا چه زود من و تو ما شدیممممم

جسی : هررر هرررررررر نگه خودت ما نشدی ؟

که یهو سوهو اومد ...

کای : هی داداشش اینا اومد....

و باز بچه ها زدن زیر خنده..

سویون هم یه نیشگون کای رو برد ....

سوهو نشست صندلیش ...

سوهو : خب درس امروز .....

که یکی از بچها پرید وسط حرفش و گفت : مثل اینکه یه شیرینی هم باید از استاد بخوریم ؟ مگه نه استاد ؟

سوهو : هااااا ؟ شیرینی از من ؟ مگه چی شده ؟؟؟

-: ای استاددددد خودتو به اون راه نزن ....

سوهو : نفری 3 نمره از اونایی که باید کم شه کم میشه .....

کای : مااااااااا نبودیم ؟ همین خواهرتتتتت ... همین داداشم اینا .... همین بود

سویون : منننننننن ؟

سوهو : ساکت یا از همتون نمره کم می کنم یا پول شیرینی رو شما می دین ....

و دوباره همه با هم زدن زیر خنده ...

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جیونا و بکهیون ...

جیونا : بکهیون حالا که قبول شدی ... چقدر دیگه باید اینجا بمونیم ...

بکهیون : حدودا 1 ماه دیگه منتقلم می کنن کره ...

جیونا : واقعاااااااااااااااا ؟

بکهیون : بلهه ...

جیونا : هورااااااااااااااا اخ جونننننننننن ...

بکیهون یک لبخند نکش مرگ من زد ...

جیونا : اه فکر کن بکهیون البوم بدی ... اهنگ بدی .... طرفدارات ... واییییی

بکهیون : تو که بیشتر از من ذوق داری ...

جیونا : هوممممم خیلی ...

بکهیون : حسودیت نمیشه که من برم تو کمپانی بعد با دخترا معاشرت کنم ... روزی 40 تا دختر برام عش و ضعف برن ؟

جیونا : اووووووو چه اعتماد به عرشی هم داری .... نخیرم مگه من حسودم ؟

بکهیون : گفتم شایددد !!!ولی من که به هیچ کدومشون محل نمی زارم !

جیونا : من که تورو می شناسم ... چشمت به یکی خوشگل تر از من بی افته منو یادت میره !!!

بکیهون : دیدی گفتم حسودیت میشه ........

جیونا : نخیرممممممم ....بکهیون میزنمت ها ؟

بکهیون : باشه عزیزم و رفت جیونا رو بغل کرد ..... من که فعلا جز تو هیچ کیو ندارم

جیونا : فعلااااااااااااا ؟؟؟؟؟؟

بکهیون : نه منظورم برای همیشه بود .....

جیونا : خیله خب باشه خر شدم ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

شب شده بود و همه بچها مهمون جسی و دی . او بودن ...

بیشتر بچها دانشگاه تو خونه ی دی . او جمع شده بودن ... قرار بود سویون و کای و سوهو و نیکول هم برن .....

جسی : من که به نیکول گفتم چرا نمیاد ؟

سویون : الاناست که بیاد...

دی . او : با سوهو میاد ؟

سویون : نه .... سوهو کلاس داشت تا همین الان ... شاید اصلا نیاد

کای : تو چی کار داری حالا نگران سهم سوهو هستی اون با من .. نترس باد نمی کنه ...

دی . او : من از قبل برا تو2 پرس سفارش دادم ...

کای : اورین ...

:::::::::::::::::::::::::::

لوهان داشت نیکول رو می رسوند جشن ...

نیکول : می خوای توهم بیا ؟/؟

لوهان : نه خیلی ممممممممممنوننننننن ! همون یه بار بسم بود ...

نیکول : خیله خب ... لوسسسس

لوهان : بیام دنبالت ؟

نیکول : اره تموم شد خبرت می کنم ...

لوهان : باشه ...

و رسیدن ...

نیکول : خدافظ ...

لوهان : خوش بگذره ...

....

سویون : به به ... کجایی خانم ؟

نیکول : ببخشید ... اقا ما نفهمیدیم برا یه نامزدی چند بارشرینی بخوریم ؟

کای : دیگه مرفحان بی درد که میگن اینان ...

نیکول : هه اره واقعا !

جسی : خوش اومدیییییییییی !

نیکول : مرسی عروس خانم !چه خوش گل شدی !

جسی : قربونت ....

سویون : راستییییییییییییییییییی... خانم محترم ما حلقه یه شمارم ندیدیم !

دی . او : ابن خیلی عجله داشت من حلقه رو قبلا بهش دادم ..

جسی : کی منننن ؟

سویون : ولش باو ... کو ببینمممممم ... اووووووو مبارکههههههه

کای : عزیزم به حلقه ی ما که نمیرسه !

دی . او : اونم سلیقه ی من بود ...

سویون : هاااااا ؟

کای : نه به جون خودم .. دی. او جانننننننننننننننننن

دی . او : اب قعطه .... باو

و باهم زدن زیر خنده ...

خلاصه بعد از تمو شدن شب...

نیکول : این داداشتم که نیومد ...

سویون : کلاس بود بیچاره خستست

نیکول : اخی ... خیله خب منم میریم دیگه خوابم میاد

سویون : باشه ماهم داریم میریم ...

نیکول : خب پس خدافظی کنید باهم بریم ...

سویون : باشه و خداحافظی کردن و رفتن پایین

کای و سویون رفت خونشون ...

نیکول هم رفت سوار ماشین شد...

لوهان : تموم بریم ؟

نیکول : هووم !

و باهم برگشتن خونه ...

دم در که رسیدن ...

لوهان : اون کیه ؟

نیکول : سوهو ... اینجا چی کار می کنه ؟

و رفت طرفش ....

نیکول : سلام ...

لوهان : سلام ....

سوهو : به به ... چ عجب تشریف اوردین ...

نیکول : جشن بودم چرا نیومدی ؟

سوهو : تا جایی که من اطلاع دارم جشن تا ساعت 9 بوده الان ساعت 12 یه ...

نیکول : اهم اره .. خب رفتیم ماشینو بنزینم زدیم ...

سوهو : ععععع ! 3 ساعت طول کشید ؟ بعدشم این کارا وظیفه ی راننده ی تو کجا رفتی ؟ اصن مگه ایشون راننده نیستم تو چرا جلو میشینی ... ما ندیدم کسی با رانند بره بیرون دور دور ....

نیکول : نخیر ... اقای محترم ایشون فقط راننده نیستن دوست من هم هستن . منم هر جا بخوام باهاش میرم ...

سوهو : نیکول ....... و رغت جلو و دستشو گرفت و اومد جلوی لوهان

سوهو : کار امشبت تمومه ...نمی خوای بری ؟ و 2 تا زد به شونش

لوهان : من از تو دستور نمی گیرم ... و اونم 2 تا زد به شونش ...

نیکول : سوهو با من کاری داری ؟

سوهو : اره ...

نیکول : باشه .... لوهان تو برو ...

لوهان : چشم ...

و با سوهو رفتن تو ماشین...

سوهو : از فردا هر جایی خواستی بری زنگ بزن خودم میام دنبالت ... این پسره رو هم بفرست رد کارش ...

نیکول : چرا ؟

سوهو : چون ازش خوشم نمیاد....

نیکول : باشه .... انقدر اخم نکن .... می زنمت ها !!!

سوهو همین جور داشت تو چشمای نیکول نگاه می کرد ...

نیکول : چیهههههه ؟

سوهو : با من ازدواج می کنی ؟

نیکول : چییییییییییییییی ؟ چرا انقدر یهویی ؟

سوهو : خیلی هم یهویی نیست... ما خیلی وقته با همیم

نیکول : ولی خیلی چیزا عوض شده

سوهو : ولی من می خوام که باهات ازدواج کنم ...

نیکول : اما ...

سوهو : تو دیگه منو دوست نداری ؟ نه ؟

نیکول : خر نشو ...

سوهو : نیکول قبول می کنی که با من باشی ... یا نه ؟

نیکول : این سوالا چیه نصف شبی ... خب معلومه من خیلی وقت پیش قبول کردم که باتو باشم

سوهو : خب پس چه فرقی داره... بیا زود تر باهم ازدواج کنیم ....

نیکول : .......

سوهو : باشه ؟؟؟؟؟؟ یا.....

نیکول : باشه قبوله .... هر وقت که تو بخوای ....

سوهو : هفته ی دیگه ......

نیکول : هاااااااااااااااان ؟ چی ؟ سوهو دیوونه شد ی؟ مست کردی ؟ چته ؟

سوهو : نه ... هیچیم نیست فقط دیگه نمی تونم بدون تو باشم ....

نیکول : سوهو ؟! ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو هیچ وقت عجله نمی کردی ....چته ؟

سوهو : نیکول من می ترسم زمان بگذره تو دیگه منو دوست نداشته باشه ... یک بار از دستت دادم ولی دیگه نمی خوام ....

نیکول : ولی من بهت قول می دم .... من فقط تورو دوست دارم ....

سوهو : خب پس دیگه چه مشکلی داری ؟

نیکول : ولی سوهو ....

سوهو : یه عروسی کوچیک خودمونی میگیرم ... بعدش هر وقتی که تو بخوای یک جشن بزرگ می گیریم چطوره ؟

نیکول : من نمی دونم ... فک کنم تو امشب یه چیزیت شده ... برو بخواب فردا با هم حرف می زنیم ... باشه ؟

سوهو : من اصلا شوخی نکردم... ولی به حرفام فکر کن ....

نیکول از ماشین پیاده شد

نیکول : خدافظ

سوهو : خدافظظظظ .........

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خدافــــــــــظ .......





نوع مطلب : Destiny (سرنوشت)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 23 شهریور 1396 06:54 ب.ظ
Hello! I just wanted to ask if you ever have any problems with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing many months
of hard work due to no back up. Do you have any methods
to stop hackers?
یکشنبه 20 فروردین 1396 01:36 ب.ظ
I am really loving the theme/design of your blog. Do you
ever run into any internet browser compatibility problems?

A number of my blog audience have complained about my blog not working correctly in Explorer but looks great in Opera.

Do you have any ideas to help fix this issue?
جمعه 13 آذر 1394 11:41 ب.ظ
عرررررررررررررر ، لولویی
دستت بی بلا
یکشنبه 4 خرداد 1393 03:16 ب.ظ
وای نیکول. بکشمش. راستی میدونی. کریس از گروه رفته؟
kimia nبله !
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 06:54 ب.ظ
سوهو چه هوله بچم!
پس لوهان چی نیکول بی معرفت؟؟؟
یه چند وقت نیومده بودم اینجا چند قسمت با هم نصیبم شد مررسییییی اجی اونارم خوندم نظرم گذاشتم الانم میخواستم ببینی چقدر بچه خوبیمممم
kimia nلامصب هول که چه عرض کنم !!!

قربونت ...
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 12:41 ب.ظ
aliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii bodکیمیا میگم اشکالی نداره اگه منم به لیست نویسنده هاتون اضافه بشم؟
kimia nببخشید عزیزم ولی هر وقت نویسنده خواستیم تو پست ثابت میگیم شرمنده
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 12:31 ب.ظ
واییییییی نه لوهان .خدا این سوهو الهی ...
قشنگ بود ولی نیکول نامرد
kimia n
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 03:44 ق.ظ
پرفکت
kimia nمرسی
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 02:11 ق.ظ
عالی بود
kimia nمرسی
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 01:31 ق.ظ
خیلی قشنگ بود اجیه گلممممممم
kimia n
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر