تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - DESTIny part 16
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : kimia n

سلام اومدم با قسمت جدید ...

فقط ... چرا نظر نمیدین ؟؟؟؟

 

ادامه ........

قسمت 16 ....

دی . او : من یک خبر براتون دارم ...

کای : اووووووووو ! خوش خبر باشی ...

سویون : خب به سلامتی چه خبری ؟

دی . او : من وجسیکا تصمیم گرفتیم هفته ی دیگه نامزد کنیم ...

کای : چییییییییی ؟ نه جون من ... ای خدااااا .بابا یه فکر ما هم باشین من یک دانشجوی سادم بخدا ... هی این نامزد کنه او عروسی کنه ...

سویون : کااااای فشارت نیفته ارام باش !!!

دی . او : خخخخ دیگه این اخریشه !

کای : کجا اخریشه باز دو روز دیگه بکهیون و جیونا می خوان با هم ازدواج کنن ... میشه باز یکی دیگه ...

جسی : حالا اونا اگرم بخوان ازدواج کنن که اونجا میگیرن ... روسیه

سویون : اره ... بعد ماهم میریم روسیه ...

دی . او : نگوووو الان کای تشنج میکنه ...

و با هم زدن زیر خنده .

کای : خب حالا نگفتین چرا انقدر یهویی زود ؟

دی . او : مامان جسی می خواد بره مسافرت برای همین ...

کای : خب به سلامتی ... خوش بخت بشین

سویون : خب حالا به بکی و جیونا گفتین ؟

دی . او : اره ... نمی تونن بیان بکهیون کار داره ...

جسی : حیف شد ... راستی به داداشت بگی که ببخشید که نامزدی ما با طلاقش یکی شد ...

سویون : نه بابا ... هنوزم معلوم نیست طلاق میگیرن یا نه ؟

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صبح روز بعد ...

دنیلا بلند شد و رفت پیش وکیلش و همه چیزو بهش گفت... گفت که می خواد تمام دارایی نیکول رو بهش بر گردونه ...

وکیل : شما می تونید هنوز هم رضاییتون رو پس بگیرید ... و اقای کیم سوهو بره زندان

دنیلا : گفتم که نمی خوام ... لطفا تمام دارایی رو حساب کنید و بدون هیچ کسری به صاحبش برگردونید ....

وکیل : باشه هر جوری که شما بخواین ...

دنیلا : ممنون ... و راستی این برگه های طلاق توافقی ... سوهو اومد بده بهش ... و بهش بگو که بابت همه چیز متاسفم .. من دارم میرم برای همیشه ...... خدافظ

وکیل : باشه .... حدافظ

و دنیلا هم رفت ....

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

نیکول و لوهان تو خونه نشسته بودن و داشتن فیلم می دیدن ...

که یهو زنگ زدن ...

لوهان : من میرم .

و رفت درو باز کرد ...

بعد 1 دقیقه اومد تو ...

لوهان : نیکول با تو کار دارن ...

نیکول : من ؟؟؟

لوهان : هوووم ...

نیکول بلند شد و رفت دم در ...

یک اقای با یک کت و شلوار و خیلی شیک و مرتب ...

اقاهه : خانم کیم نیکول ؟

نیکول : بله ...

اقاهه : من وکیل خانم پارک دنیلا هستم ... ایشون تمام دارایی شما رو بهتون باز گردونده ... لطفا پایین این برگه ها رو امضا کنید...

نیکول : هااااااااااا ؟ چی ؟؟؟؟؟؟؟ با...باشه .. و پایین برگه ها رو امضا کرد ...

اقا : امید وارم ایشون رو ببخشید ... این ماشین شما رو می رسونه خونتون ...

و رفت ...

لوهان : تبریک میگم ...

نیکول پرید بغلش ....

نیکول : واییییییییی باورت میشه ؟؟؟؟؟ و دسته لوهانو کشید بردش تو همون ماشینی که منتظرش بود ...

ماشین اونا رو برد خونه ی نیکول ...

نیکول سریع از توی ماشین پیاده شده شد و رفت خونه ...

نیکول : وایییییییی اینجا حتی یک ذره هم عوض نشده ... همه ی اتاقارو گشت ..

نیکول : هیچیش عوض نشده .... واییییییییی ......لباسام .... میزم .... تختم ....

لوهان هم پشت سرش بود و داشت بهش می خندید ...

نیکول : کوفتتتتت خودتو مسخره کن .

لوهان : تا حالا انقدر خشحال ندیده بودمت ....

نیکول بدو بدو رفت طرف لوهان و دستشو گرفت ...

نیکول : بیا بریم شرکت رو هم ببینیم ...

خلاصه با لوهان تمام شهرو گشتن و اخر شب شده بود...

نیکول یک خمیازه ای کشید ...

نیکول : اه دارم میمیرم از خسته گییییی ......

لوهان : تو عمرم انقدر رانندگی نکرده بودم... مارو از کارو زندگی هم انداختی ...

نیکول : 1 ساله که تو داری جور منو می کشی ...حالا نوبت منه ! همشو جبران می کنم قول می دم ...

لوهان : من خودم خواستم ... اصلا هم نیازی نیست که جبران کنی ....

نیکول : به من چههههه ! من که نمی تونم تو اون خونه ب اون بزرگی تنهایی زندگی کنم ... اگه توهم نیای مامانتو می برم .. دلت میاد من تنها باشم ؟

لوهان : نیکول ... لطفا ..... بیا مثل قبل زندگی کنیم ... تو زندگیه خودتو داشته باش منم زندگیه خودمو .... ها ؟؟؟

نیکول : لوهان .... ن ... م ...ی ...خوامممممممممم

لوهان : من نمیام ....

نیکول : باشه ..... پس تو بیا خونمون راننده ی من باش ... مثل قبل ... قبوله ؟

لوهان : خب حالا این یه چیزی ........ حالا کجا بریم ؟

نیکول : بریم خونتون ....... تا من وسایلمو جمع کنم ...

لوهان : باشه ...

و رفتن خونه ی لوهان ....

مامان لوهان : حالا واقعا می خوای بری ؟

نیکول : نمی خوام برم اون سر دنیا که .....تازه بدون شما که نمی رم ....

مامان لوهان : یعنی چی ؟

نیکول : من با لوهان توافق کردیم که عوض این 1سال و عوض تمام کارایی که برام کرده ... شما بیاین اونجا با من زندگی کنین ... و لوهانم مثل قبلا بشه رانندم ... چون من رانندگی بلد نیستم ...

مامان لوهان : واقعاااااا ؟

نیکول : هوممممممم .... مامان حالا زود تر اماده شو بیا با من بریم ....

مامان لوهان : باشه ...

و اماده شدن و با هم رفتن خونه ی نیکول .......

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سوهو نشسته بود تو خونش ... که یک ایمیل از طرف وکیل دنیلا اومد که توش نوشته بود دنیلا برگه های طلاق توافقی رو امضا کرد ....

سوهو : حالا خودش کجاست ؟

و زنگ زد به گوشیه دنیلا ...

دنیلا : بله ؟

سوهو : کجایی ؟

دنیلا : محمه ؟

سوهو : نه ... فقط گفتم خودتو نکشی که بچه بی مادر نشه ...

دنیلا : تو غصه نخور ... تو که به ارزوت رسیدی....

سوهو : کجا میری ؟

دنیلا : یه جای دور ...

سوهو : برای همیشه ؟

دنیلا : .......

سوهو : پس خداحافظ ... برای همیشه .......

دنیلا : خدافظ و گوشیو قطع کرد ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صبح روز بعد ...

جسی با صدای زنگ گوشیش بلند شد ......

جسیکا : الوووووووووو ؟

سویون : جسی پاشووووو پاشو دیگه چقدر می خوابی ؟

جسیکا : سویون چته سر صبحی ؟

سویون : ساعت 1 ظهره پاشو بیا ......... خونه ی نیکول ...

جسی : هااااا ؟ خونه ی نیکول ؟؟؟؟؟؟؟

سویون : اره بیا دیگه ........ منتظرتم ....

جسی گوشیه قطع کرد ...

و امده شد و راه افتاد به طرف خونه ی نیکول ....

سویون هم اونجا بود و تو حیاط با نیکول داشتن حرف میزدن ...

که جسی از ماشینش پیاده شد و اومد سمتشون ...

جسی : نیکوللللللللللللللل ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نیکول پرید بغلش ......

نیکول : جسیییییییییییییییی ...

جسیکا : وای خدا اینجا چ خبره ؟ تو اینجا چی کار می کنی ؟

نیکول : خونمه ... خانم دنیلا لطف کرد تمام داراییم رو پس داد ...

جسی : نههههههه

سویون : ارهههههه ...

سویون : وایییی باورم نمیشه باز همه با همیم ...

جسی : اره ...

نیکول : بیاین بریم تو ....

و رفتن تو ....

نیکول : جسی خانم شنیدم یک خبراییه بله ؟؟؟؟

جسی : دیگه ... چی کار کنیم ...

نیکول : کی هست حالا ... ؟

جسی : یک 5 روز دیگه ...

نیکول : خوش بخت بشی عزیزم ...

جسی : مرسی ...

که گوشیه جسی زنگ خورد ....

دی . او بود ....

سویون : کی بود ؟

جسی : دی . او گفت میاد دنبالم بریم خرید ...

نیکول : اوووووووو .... چ مرد عاشقی ...

جسی : بلهههههه ... خیلی ...

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دی . او و جسی با هم رفتن خرید ...

و بعد از خرید ...

دی . او : خسته شدی ؟

جسی : یکم ...

دی . او : بریم بستنی بخوریم ؟

جسی : اوهوم ... و با هم رفتن تو یک پارک و نشستن و دی . او رفت که بستنی بگیره ...

جسی هم توی ماشین منتظرش موند ...

جسی تو ماشین بود و بعد 6 دقیقه دید دی . او دیر کرده زنگ زد به گوشیش ...

که دید صداش داره از توی داشپورت میاد ...

درشو باز کرد و گوشیو بر داشت ...

جسی : اوفففف گوشیشم که نبرده ... که یهو چشمش خورد به عکس خودش که رو گوشیه دی . او بود ....

جسی : مثل فیلما ... این چه عکسیه ... ایشک ...بعد از تو گوشیش یک عکس از خودش برای دی . او ریخت و عکسشو عوض کرد و اونو گذاشت رو صفحه ...

همون موقع دی . او اومد ...

دی . او بستنی رو داد به جسی : چی کار می کردی ؟

جسی : بیکار ...

دی . او : هااا ؟ منظورم این بود با گوشیه من چی کار داشتی ؟

جسی : هیچی بابا ...داشتم عکسمو نگاه می کردم...

خلاصه دی . او جسی رو رسوند خونشون .....

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جیونا زنگ زد به بکهیون ...

جیونا : الو ؟

بکهیون : سلام خوبی ؟

جیونا : بله خوبم ...

بکهیون : بخدا مردم اصن نمی زارن از اینجا بیایم بیرون ... جیونا فردا اجرا دارم اولین اجرامه .. با رای مردم معلوم میشه که کی می تونه زود تر دبیوت کنه ...

جیونا : واقعااااا ؟

بکهیون : هوم ....

جیونا : من مطمئنم خودت اولی ... شک نکن ...

بکهیون : ببخشید که نمی تونم بیام نامزدی جسی و دی . او ...

جیونا : نه عیب نداره .....

بکهیون : دلم برات تنگ شده .... بعد اجرا یک مدتی تعطیلم ... میام پیشت

جیونا : باشه ...

بکهیون : من باید برم تمرین ... کاری نداری ؟

جیونا : نه خدافظظظظ

بکهیون : مراقب خودت باش خدافظ ...

صبح روز بعد همه تو یک سالن بررگی جمع شده بودن...

جیونا زنگ زد به بچها و بهشون گفت بزنن یک شبکه ای که اجراها رو نشون میداد ...

شرکت کننده ها دونه دونه میومدن اجرا می کردن...

بالاخره نوبت رسید به بکهیون .....

یه اجرای خیلی عالیییییییییییی داشت .... همه بلند شدن و دست زدن ...

جیونا زنگ زد به سویون ...

جیونا : سویون ... سویوننننننننن دیدی ؟؟؟؟؟؟؟ وای قلبم ...

سویون : ارههههههه افرین عالی بودددددددددد....... بهش تبریک بگو ... نیکول هم اینجاست ذوق مرگ شده ... میگه عالی بود ... همه دارن اینجا بهش رای می دن ...

جیونا : وای خدا کنه ببره ...... از همه بهتر بود خدا وکیلی ...

سویون : اوهوممممم ..... این بخدا داشت وسط ماها حیف می شد ... استعداد کشف نشده بود

جیونا : خخخخخخ اره خودمم بهش همیشه میگم ...

سویون : خب به سلامتی کی باید شیرینی شما رو بخوریم ؟؟؟؟؟

جیونا : مااااااااااااا ؟ باور کن کره بودم هیچ فرقی با اینجا نداشت ... اصلا همو نمی بینیم

سویون : ای کلکککککک ...

جیونا : باور کــــــن ... واییییییییی اومدن رو صحنه اومدن رو صحنه ...

سویون : باشه بابا کر شدم .... خدافظ

جیونا : خدافظ ...

مجری : حالا می خوایم برنده ها رو اعلام ...کنیم ...

نفر سوم .... اقای زی ژینگ از کشور چین ...

نفر دوم ................ خانم ..... میراندا از کشور المان ...

و نفر اول و در حقیقت برنده ی امشب .........

کسی نیست جز ........

اقای ..............

که تمام جمعیت با هم داد زدن بیون بکهیون............

جیونا : وااااااااااااااای یکی ابقند بیارررررررررررره ....

که نیکول زنگ زد بهش ......

نیکول : واییییییی جیـــــــــــــــغ تبریک میگمممممممم اینجا همه از خوشحالی دارن جیغ می کشن صداشون میاد ......

جیونا : واییییییییی نگووووووووووو که من الان غششششششش می کنم .... واییییییییی قیافه بکهیون دیدنیه .... اصن باورش نمیشههههههههه عزیزممممممم ........

نیکول : اره ماهم داریم می بینیم .........تبریکککککککک ...... زیاد بهش بگو

جیونا : باشههههههه ..... وای وای داره حرف می زنه ....... بکیییییییی ....

نیکول : باشه خدافظ ... تو برو به کارت برس.....

جیونا : خدافظ .....

و خلاصه بعد کلی سخن رانی و این جور چیزا ....

بکهیون زنگ زد به جیونا ....

بکهیون : کجا بودی تو هر چی گشتم ندیدمت ...

جیونا : بابا نکه خیلی جمعیت کمه .... بنظرت تو می تونی منو ببینی ....

بکهیون : باشه ... من بیرون تو یک ماشین مشکی ام... از در پشت بیا ....

جیونا : باشه ......

و از در پشتی رفت سوار ماشین شد ...

جیونا : من بیرون تو یه ماشین مشکی ام ......بابا ادم معروف .... بابا خواننده ...

بکیهون : خخخخخخ ... دیگه چی کار کنیم ...

جیونا : تبریککککککک تبریکککککک ... بچها گفتن بهت بگم ...

بکیهون : مرسی ....... اههههههه باورم نمیشه ...تو نمی خوای به من تبریک بگی ؟

جیونا : چرا شیشه ها دودیه ؟

بکیهون : اره .... جیونا یقه ی بکهیون رو گرفت و کشید و بو...س....ید...ش

جیونا : تبریک میگم ... بیون بکهیون ...

بکهیون هم جیونا رو بغل کرد .... : همش بخاطر تو بود ...

جیونا : دیگه دروغ نگو ...

بکهیون : خودتم می دونی ...حالا کجا بریم من همین 2 روزو تعطیلم ها ..

جیونا : الان که نصف شبه بریم خونه ...

بکیهون : باشه .....

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دیگه اخرای شب بود .....

نیکول داشت با خودش ور می رفت ولی خوابش نمی برد...

همون موقع یک اس داد به لوهان ... (خوابیدی ؟)

لوهانم جواب داد (نه )

نیکول : ( خوابت میاد ؟ )

لوهان : ( ای ... کم نه )

نیکول : ( باشه ... بخواب ... شبت خوش )

لوهان : ( چی کار داشتی ؟)

نیکول : (هیچی )

لوهان : ( بگو دیگه )

نیکول : ( می خواسم بگم اگه حال داری الان شبه خیابونا خلوته بریم بیرون بهم رانندگی باد بده )

لوهان : ( باشه ... اماده شو بریم )

نیکول : ( نمی خواد بابا خوابت میاد )

لوهان : ( نه نمیاد پاشو )

خلاصه اماده شدن و با هم رفتن بیرون ...

لوهان : اول باید کمر بنده تو ببندی ... ترمز دستی رو بکشی پایین ....ماشینو بزنی تو دنده .... این ماشین دنده اتوماته ... فقط باید اروم گاز بدی ...

نیکول : باشه باشه فهمیدم ... گاز کدومه ...

لوهان : اون گنده هه گازه کناریش ترمز ...

نیکول : باشه باشه بریم ....

لوهان : خب ... اروم اروم گاز بده من ترمز دستی رو خوابوندم ...

و نیکول شروع کرد به گاز دادن ....

نیکول : ععععععع ععععععععععع کصافطططططططط برو دیگه ...

لوهان : ماشینو بزن تو دنده ... خانم استاد

نیکول : باشه باشه . ماشینو زد تو دنده ... و گازو گرفت

لوهان : پاتو از ذو گاز بر دار پاتو بر داررررررر نیکول رفتیم تو جدولللللللللل

نیکول : گاز کدومههههههه ؟ لوهانننننننننن کن می ترسمممممممممم نه نههههههههههههههه

که لوهان ترمز دستی رو کشید ..... و ماشین یه دور تو خیابون زد

نیکول : ههههههه چه با حال یه بار دیگهههههه یوهوووووو هاهاهاها مثل تو فیلما

لوهان : نیکول ؟

نیکول : بله ؟

لوهان : خدا شفات بده ....

نیکول : خوده تو شفا بده پررو ....

لوهان : خیله خب بزن تو دنده یه بار دیگه ...

نیکول هم داشت سعی می کرد ماشینو بزنه تو دنده...

و همین جوری هی گاز میداد ...

نیکول : ای بابا ماشین مسخره ... گاز بده دیگه....

لوهان : نیکول ...

نیکول : بله ...

لوهان : تا ماشینو روشن نکنی گاز نمیده ... الان باید روشنش کنی ...

نیکول : باشه ....

و ماشینو روشن کرد ...

لوهان : ترمز دستی ...

نیکول : باشه باشه ...

لوهان : نیکوللللللللل اون برف پاک کنه ....ترمز دستی اینه ....

نیکول : عععععع خب شکل همن ....

لوهان : خیله خب ....

و خلاصه تا صبح لوهان داشت سعی می کرد فرق بین گاز و بوق و ترمز دستی و برف پاک کن و غیره رو بهش بفهمونه ....

خلاصه 3 چهار روزی گشت تا شد روز نامزدی .

نیکول : لوهان ..... بیا دیگه ....

لوهان : من بیام چی کار ؟

نیکول : لوهان گفتن هرکی یه همراهی با خودش داشته باشه ... بیا دیگه ...

لوهان : اما ... نمیشه من نمیام روم نمیشه ....

نیکول : بخاطر من هااان ؟؟؟؟؟

لوهان : نیکوللللل ... اخه ....

نیکول : لطفا ...

لوهان : خیله خب باشه .... پس من میرم اماده شم...

تیکول : مررررسی ...

و بعد یک ربع لوهان اماده شد ...

نیکول و سویون تو حال نشسته بودن ... چون قرار بود با هم برن ...

سویون : خوب شد به کای گفتم دیر نکنی ...

نیکول : بیچاره هنوز که 1 ساعت دیگه مراسم شروع میشه ...

سویون : خب ما باید زود تر ..... شتتتتتت

نیکول : به چی نگاه می کنی ؟ و برگشت ...

نیکول : لوهان ....

لوهان یک تیپ تو حلقی زده بود و کف نیکول و سویون بریده بود ..

لوهان : سلام ...

سویون : سلام !!!!!!!

لوهان : بریم ؟!؟

نیکول : یه چند لحظه کای هنوز نیومده ..

لوهان : باشه ... من میرم ماشینو بیارم دم در...

نیکول : باشه ... و لوهان رفت ....

سویون : نیکول ... نیکوللللللل این کی بود ؟؟؟؟؟

نیکول : وااااا اینو ندیدی ؟؟؟؟

سویون : چراااا ! ولی این همون بود ....

نیکول : بله همون بود ....

سویون : خیلیییییی ......... خیلی .......

نیکول : چی ؟؟؟؟؟

سویون : تیکه ایه ...

نیکول : ععععع چشم کای روشن ....

که گوشیه سویون زنگ خورد ...

سویون : کایه ... فک کنم اومد ... بریم ...

نیکول : بریم ...

و با هم رفتن به سمت سالن ...

لباس سویون :

لباس نیکول :

کم کم مهمونا میومدن ...

سویون : سوهو نیومده ؟

کای : اصن بهش گفتین ؟

سویون : اره ... خودش گفت میاد ...

که همون موقع جسی و دی . او اومدن ...

لباس جسی :

همه شروع کردن به دست زدن و این جور کارا ...

خلاصه بعد از خوشامد گویی به همه ...

کای : اوووووووو ...... دوماددددددددددد .......

دی . او : نکه تو دوماد نشدی ؟

کای : دوماد چقد قشنگه ...... هو هو .....

سویون : کای خوبه عروسی خودت نیس ...

کای : دیگه از ما گذشته ....

سویون : عععععععع سوهو اومد ...

و رفت طرفش ...

سوهو : سلام ...

سویون : سلام چرا دیر کردی ؟

سوهو : دیگه مگه ساعت 7 شروع نمی شد ؟ خب الان 7و نیمه ...

سویون : باش .. حالا بیا بریم طرف بچها ...

دی . او : سلام استاد ...

سوهو : سلام مبارکه ...

جسی : مرسی استاد ... خوشحال شدیم که اومدین ...

سوهو : وظیفه بود ...

و رفتن سر میز ... لوهان و نیکولم نشسته بودن ...



نوع مطلب : Destiny (سرنوشت)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 18 شهریور 1396 02:06 ب.ظ
Good post. I learn something new and challenging on blogs I stumbleupon on a daily basis.
It will always be interesting to read articles from other
writers and practice something from other websites.
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:10 ب.ظ
Do you mind if I quote a couple of your articles as long as I provide credit and
sources back to your webpage? My blog site is in the
very same area of interest as yours and my users would
genuinely benefit from some of the information you present here.
Please let me know if this okay with you. Thanks a lot!
جمعه 13 آذر 1394 11:21 ب.ظ
کلیلیلیلیلیلیلیلیلی بقیشو میذارم برا بقیه عروسیا
دستت هم درد نکنه
یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 05:17 ب.ظ
وایییییی لولو برو تو گلو!
من برم بعدییی طاقت ندارم ببشخید ممنوووووونننننن
kimia n
بفرما ...
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 01:06 ب.ظ
به نام خدا .من پدر شوهر سبا هستم از شهرمون
kimia nبا تشکر
خوشبختم
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 12:35 ب.ظ
کیمیا دستت درد نکنه اجی اینهمه زحمت میکشی عزیزممینویسی ولی من خیلی گندم
kimia n
ببخشید عزیزم .... خب داستانه دیگه ... نقش مثبت داره ... نقش منفی هم داره
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 11:17 ق.ظ
واییییییییییی عالی بود .
فقط اگه این نیکول به لوهان نرسه تیکه بزرگت دندونته
از من گفتن بود
kimia n
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 06:42 ب.ظ
هو هو هو هو
عاللللللللللی بود
kimia n
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 02:07 ب.ظ
Alli Thanks
kimia nتو کی هستی ؟
خیلی مشکوکییییی
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 01:49 ق.ظ
هو هو نامزدیه هو هو
عالی بود
kimia n
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 01:41 ق.ظ
عالی بوددددددددددددد
واااای من ک میدونستم بک اولهههههه
kimia nتنکس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر