تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - قسمت 46 دختران شرقی(Eastern Girls)
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 19 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : sepide

قسمت چهلم و شیشم ♥

سوهو: جوابت چیه؟

کیمیا: قبول میکنم ...

سوهو: خوب پس ... تصمیم خوبی گرفتی .

کیمیا: من فقط بخاطر بچم این تصمیم رو گرفتم و فقط یک ازدواجه اسمیه .

سوهو: اوکی ... باید هر چه سریع تر ازدواج کنیم تا کسی نفهمیده .

کیمیا: دقیقا ...

سوهو: باشه من فردا با بقیه صحبت میکنم ... تو هم صحبت کن ... اگه شد آخر هفته دیگه ازدواج میکنیم .

کیمیا: باشه .. بای .

سوهو: شمارتو اغلن به من بده خانم ...

کیمیا: آدرس خونمون رو از کجا آوردی؟

سوهو: از کمپانی چرا؟

کیمیا: شمارم رو هم از همون جا بگیر ... و روشو برگردوند و رفت .

 سوهو: خدا بخیر کنه ...

کیمیا: رفت خونه و به بچه ها توضیح داد که هفته دیگه می خوان عروسی بگیرن ..

سبا: چی هفته دیگه ؟!!!!!!!!!!!!!!

کیانا: خیلی زوده ما کلی خرید داریم .

سپیده: فکر خوبیه برای هفته دیگه .

کیمیا: آره هر چه زود تر باید تموم بشه

سبا: اصلا فکر خوبی نیست ... ما کلی کار داریم بندازینش ماه دیگه ...

کیانا: دقیقا منم موافقم ماه دیگه بهتره ...

کیمیا: ماه دیگه بگیریم که شکمم بشه دو برابر الان و همه جا ضایع بشه که حامله ام ... نه آخر هفته دیگه از الانم شروع کنید کاراتون رو ....

سبا: باشه ... نبودی مدیر زنگ زد .

کیمیا: چی گفت؟

کیانا: برای فردا اجرا داریم ...

کیمیا: چی؟ فردا؟ چرا فردا ؟

سبا: چون یه هفته میگذره و ما هیچ اجرایی نداشتیم ...

کیمیا: من نمیام ...

سپیده: نیری تابلو میشه ... باید بیری ...

کیمیا: اصلا حالم خوب نیست چکار کنم؟

سپیده: هر طور شده باید یه اجرا رو حداقل داشته باشین بعد اعلام میکنیم به خاطر عروسی نمیتونن گروه اجرا کنن باشه؟

کیمیا: اوکی ...

سبا: همه تلاشت رو بکن ...

کیانا: ما موفق میشیم .

کیمیا: خستم میرم یکم استراحت کنم ... و رفت تو اتاقش .

سپیده: هی خدا همین رو کم داشتیم ...

سبا: باورم نمیشه ... کیمیا داره مامان میشه .

کیانا: آره کی فکرش رو میکرد ... من همیشه فکر میکردم سپیده اول بچه دارم میشه .

سپیده: چرا من؟

سبا: چون معلومه تو این کارا خیلی عجله داری ...

کیانا: دقیقا ... بعد با سبا زدن زیر خنده ...

سپیده: بی ادبا ... پروها ... به شما دو تا بیشتر میخوره .

سبا: نه به تو از همه بیشتر میخوره ...

سپیده: آهان میگم کیا عجله دارن .

کیانا: کی ما عجله داریم ؟

سپیده: نه من دو روزه نامزد کردم .

سبا: ساکت بابا ...

روز بعد بچه ها رفتن کمپانی و کیمیا به مدیر در مورد ازدواجش گفت و مدیر هم مجبور شد قبول کنه. بعد از ظهرش بچه ها اجرا کردن و شب قرار شد سوهو بیاد دنبال کیمیا برن کارا عروسی رو انجام بدن ....

رفتن برای کارت عروسی تا باهم یکی رو انتخاب کنن ... مغازه دار چند تا مدل از گرون ترین کارت ها رو گذاشت رو میز ...

کیمیا یکی رو برداشت و گفت: این از همشون بهتره ...

سوهو: نه این بهتره .

کیمیا: کجاش قشنگه بینه همشون زشت ترینه .

سوهو: حالا نه که کارتی تو برداشتی خیلی قشنگه .

کیمیا: چطورشه خیلی هم قشنگه .

سوهو: نه خداوکیل کجاش قشنگه ... این خیلی از اون قشنگ تره ... همین رو می خوایم آقا.

کیمیا: نه خیر این بهتره اینو برامون چاپ کنید ...

سوهو: ای بابا چرا لج میکنی این بهتره .

کیمیا: ببین کی میگه لج نکن تو که از من بدتری ...

سوهو: من دارم لج میکنم ؟

کیمیا: پ نه پ من لج کردم

سوهو: مگه من بچه ام لج کنم ...

کیمیا: یعنی چی ... میگی من بچه ام ؟

سوهو: چه میدونم شاید ...

کیمیا: اصلا خود آقا یکی رو انتخاب میکنه همونم چاپ میکنه ... و بعد بلند شد رفت تو ماشین...

سوهو بعد از چند دقه اومد تو ماشین و گفت: آخر هفته آماده میشه من میام میگیرمشون .

و بعد از اون رفتن لباس و کت و شلوار انتخاب کردن و یه عالمه خرت و پرت دیگه خریدن...

سوهو: خوب اینم از این حالا بریم شام بخوریم ؟

کیمیا: ...

سوهو: باشه پس میریم . .. و کیمیا رو برد یکی از بهترین رستورانای کره ...

توی رستوران نشسته بودن که یکی از پشت زد به سوهو ...

سوهو برگشت و گفت: اِاِاِاِ شما اینجا چکار میکنید ؟

چانیول: رستورانه مامانمه فکر کنم ..

سوهو: اوه راست میگی یادم نبود ... سلام ...

بکهیون: نمی خوای معرفی کنی؟

سوهو: چرا راستی ... کیمیا این چانیول و این بکهیون ... بچه ها کیمیا نامزدم .

کیمیا از سر جاش بلند شد و به چانیول و بکهیون دست داد .

کیمیا: خوش بخت شدم .. البته ما هم دیگه رو تو مهمونی دیدیم ... درسته ؟

چانیول: اوه به بهتون تبریک میگم ...

بکهیون: ببخشید ما نتونستیم برای نامزدی خواهراتون بیایم ...

کیمیا: نه خواهش میکنم این چه حرفیه ... ممنونم .

چانیول: خوب دیگه ما مزاحمتون نمیشم ... بفرمایید.

بکهیون: با اجازه ...

سوهو: کجا ؟ ما تنهاییم شما هم بیاید اینجا بشینید کنار ما ...

بکهیون: نه ممنون شما شاید بخواین حرف بزنیم مزاحمیم .

سوهو: نه بابا چه حرفی ...

چانیول: شاید کیمیا خانم راحت نباشن ما بریم بهتره ...

کیمیا: نه شما مراحمید بفرمایید بشینید ...

چانیول: حتما ممنون و رفت نشست روصندلی ...

بکهیون: چانیول ... تو هم که تعارف سرت نمیشه .

کیمیاخندش گرفت و گفت: نه بیاید بشینید شما هم ...

بکهیونم نشست .... که گارسون اومد تا سفارش بگیره ..

چانیول: چی میخورید مهمون من ؟

بکهیون: چرا مهمون تو مگه داماد اینجا چکاره هسته ...

سوهو: باشه بابا مهمون من ... چی میخورید ؟

بکهیون: شما چی میخورید؟

کیمیا: هر غذایی خوشمزه تر باشه ...

چانیول: سوشی های اینجا حرف نداره ... همون رو برا همه بیارید .

کیمیا: نه نه ... ممنون ...

چانیول: دوست ندارید ؟ ... خوب پس جاجا میونگ چطوره ؟

کیمیا: چیه؟

سوهو: یه غذای خیلی خوشمزه که با گوشت خوک درست میشه ... خیلی خوشمزه هسته .

کیمیا: گوشت خوک ؟! ... نه ممنون ... منو رو بدین خودم انتخاب میکنم ...

چانیول: بفرما ...

کیمیا: من استیک میخورم ...

سوهو: یه استیک سه تا سوشی ...

چانیول: خوب از آشناییتون بگید چطور با هم آشنا شدین ؟

کیمیا: هان؟! چیزه ما ...

سوهو: ما تو مهمونی با هم آشنا شدیم ... بعد دوباره توی بار هم همدیگرو دیدیم .

چانیول: چطوری عاشق هم شدین ؟

کیمیا و سوهو به هم یه نگاهی کردن و هیچی نگفتن ...

بکهیون: چانیول ...

چانیول: خوب چیه ؟ این چیزا بعدا به دردمون میخوره ..

بکهیون: وای چه فضولی هستی تو ...

سوهو: خوب بقیه بچه ها کجان ؟ چرا شما دوتا تنهایید؟

بکهیون: دی او و کای رفتن بار ...

چانیول:  سهون هم چون هنوز راش نمیدون تو بار رفت به مامانش سری بزنه ما هم گفتیم تنهاییم بیایم اینجا شام بخوریم ... شما کجا بودین؟

کیمیا: ما رفته بودیم برا عروسی کارتو لباس و از اون چیزا انتخاب کنیم ...

بکهیون: به سلامتی ...

سوهو: انشاالله نوبت شما ...

چانیول: انشاالله انشاالله ...

کیمیا: معلومه که خیلی دوست داری ؟

چانیول: کی بدش میاد ... همین بکهیون که اینجا مظلوم نشسته ... خیلی دنبالشه ...

که یه دفعه چانیول گفت: آخ آخ چرا میزنی ؟

بکهیون: shut up  شو ...

کیمیا دیگه نتونست جلو خندشو بگیره و زد زیر خنده ....

سوهو: خوبه بلاخره امروز خنده شما رو دیدیم ما ...

کیمیا: چیه باید از تو اجازه بگیرم بخندم .

سوهو: نه اجازه ما هم دست شماست .

همون موقع غذا ها رو آوردن ....

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

تو خونه دخترا نشسته بودن و حوصلشون سر رفته بود .

سبا: آخ حوصلم سر رفت ...

کیانا: دقیقا ... هیچ کی هم به ما زنگی نمیزنه ... معلوم نیست پسرا کجا سرگرمن.

که گوشی سپیده زنگ خورد ...

سپیده: بیا هلال زاده هم هستن ...

کیانا: اگه جایی نبودن بگو بیان اینجا ...

سپیده گوشی رو برداشت جی ار بود ... قرار شد پسرا بیان خونه دخترا ...

بعد از چند دقه زنگ در خورد ... پسرا بودن ...

سبا: ماشاالله سرعت عمل ...

کیانا: بفرما ...

سپیده: چی میخورید ؟

آرون: همون همیشگی ...

سپیده: چی؟ همیشگی؟

سبا: چیه فکر کردی اومدی بیرون ...

آرون: منظور آبجو بود ...

جی ار: اصلا سپیده بیا بشین آرون خودش میره میاره ... بلند شو ...

آرون: کی من؟ خونه اونای ....

مین هیون: بلند شو.... بلند شو .... زیاد حرف میزنی .

آرون: ای خدا ... بعد از جاش بلند شد و گفت: کجا آشپزخونه هسته ؟

سبا: تو کابینت کنار یخچال ...

آرون رفت تو آشپزخونه و گفت: کجا نیسته که ؟

کیانا: اومدم صبر کن...

کیانا بلند شد رفت کمک آرون و آوردن گذاشتن رو میز ...

آرون: خوب بفرما ... بخورید منزل خودتونه ... بفرما

مین هیون: بسه بسه بیا بشین دیگه .

بچه ها داشت حرف میزدن و می خندیدن که صدا زنگه در شد ...

مین هیون رفت درو باز کرد ... کیمیا بود .

مین هیون: سلام

کیمیا: سلام شما اینجا چکار میکنین؟

مین هیون: اومدیم به بچه ها سری بزنیم ...

که سوهو از طرف ماشین اومد ... یه عالمه پلاستیک دستش بود .

مین هیون: سوهو ؟؟

سوهو: اوه سلام خوب هستید؟

مین هیون: ممنون ... که سبا اومد و گفت: کیه مین هیون؟ ... کیمیا اومدی؟

کیمیا: اوهوم ...

سبا: سلام خوب هستید شما ؟

سوهو: سلام ممنون

سبا: چرا وایسادید ... بفرما تو. بعد سوهو و کیمیا اومد تو خونه  و به بچه ها سلام کردن و نشستن ...

جی ار به سپیده که کنارش بود زد و گفت: این اینجا چکار میکنه؟ هان؟

سپیده: اوه یادم رفت معرفیش کنم ... خوب بچه ها ایشون آقای سوهو و نامزد کیمیا هستن ...

آرون: چــــــــــــــــــــــی؟ نامزد کیمیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!

سپیده: بله ...

مین هیون: امکان نداره ....

کیمیا: چرا؟

جی ار: پس رن ...

کیمیا: ماجرایه ما خیلی وقته تموم شده هم از طرف من هم از طرف اون

مین هیون: من فکر میکردم بین تون خوبه ... اما .... تبریک میگم .

آرون: مبارکتون باشه ...

جی ار: به پا هم پیر بشین ...

کیمیا: مر30

سوهو: ممنون

جی ار: خوب ما دیگه میریم ... ببخشید ...

پسرا رفتن و سوهو هم رفت . دو هفته به سرعت برق و باد گذشت و شد روز عروسی ...

دخترا تو آرایشگاه :

سبا: هر چی زنگ میزنم برنمیداره ...

کیانا: منم همین طور .

سپیده: جی ار گفت رفتن بیرون ...

کیانا: آرون به من گفت میاد اما ... فکر نکنم بیاد .

سبا: مین هیونم همین طور با هزار زحمت راضیش کردم ... ولی فکر کنم نیاد .

کیانا: وای چه زشت ... فکر کن نیان ... من که آرونو میکشم اگه نیاد .

سبا: منم همین طور ...

کیمیا: تموم شدم ...

سپیده: وای چه ناز شدی ...

سبا: خیلی خوشگل شدی .

کیانا: عالی شدی ...

کیمیا: آره خیلی 6 برابر شدم .

سپیده: نه خوبی ...... این دوران همینجوریه دیگه ...

کیمیا: سوهو کجایه ؟

سپیده: فکر کنم پایینه ... بریم جی ار ما رو میرسونه سالن ...

کیمیا:

سبا:

کیانا:

سپیده:

دخترا تو اتاق انتظار پیش کیمیا بودن ... هنوز خبری از آرون و مین هیون نبود .

بلاخره مراسم شروع شد و داماد وارد شد و بعد هم عروس ...

مراسم به خوبی و خوشی تموم شد و برای جشن شب بچه ها رفتن تو باغ و بزن و بکوب راه انداختن .

سبا: کیانا من مینی رو ببینم میکشمش ...

کیانا: دقیقا همین احساسو من نسبت به آرون دارم ...

که بعد از چند دقه آرون و مین هیون اومدن تو جشن ... سبا و کیانا تا دیدنشون رفتن طرفشون....

سبا: به به یعنی من اینقدر ارزش داشتم که اینقدر گفتم بیا آخرشم نیومدی ...

مین هیون: سلام مگه جشن الان شروع نشده ؟

کیانا: جشن بله ولی چرا نیومدید تو سالن هان؟

آرون: من فقط گفتم که تو باغ میام

مین هیون: منم همینطور

سبا: بیاید بریم بهشون تبریک بگید ... زشته زود .

اونور سپیده و جی ار پیش کیمیا و سوهو وایساده بودن و حرف میزدن ...

سپیده: خوب به سلامتی ماه عسل کجا میرید ؟

کیمیا: ماه عسل ؟ تو خونه ....

سوهو: هنوز تصمیم نگرفتیم ...

کیمیا: ماه عسلی در کار نیست ما جایی نمیریم ...

جی ار: خوب پس ما تصمیم گرفتیم تعطیلات با بچه ها بریم ژاپن ویلا  اگه شما هم بیاید خوشحال میشیم.

سپیده: آره بیاید خوش میگذره ...

سوهو: فکر خوبیه ...

کیمیا: منم موافقم

سپیده: خوب پس همراه ما میاید ...چه خوب ... خلاصه اخر شب شد و کیمیا و سوهو رفتن خونه سوهو که قرار بود اونجا زندگی کنن ... خونه ی خیلی بزرگی بود که چندتا خدمت کار داشت .

کیمیا رفت تو اتاقشون و در قفل کرد ...

سوهو: کیمیا چکار میکنی؟

کیمیا: می خوام لباسمو عوض کنم ...

سوهو: کمک نمی خوای؟

کیمیا: نه ممنون ...

بعد از ده دقه کیمیا از اتاق اومد بیرون و گفت ک من امشب تو اتاق می خوابم تو باید برییه جا دیگه بخوابی ...

سوهو: چرا؟

کیمیا: یادت رفته ما اسمن با هم ازدواج کردیم و هیچ رابطه ای هیچ وقت بینمون صورت نمیگیره ... حالا میتونی بری یه جا دیگه بخوابی تا فردا که اتاقی برام آماده کنن .

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠

 بابای☺

 





نوع مطلب : Eastern Girls (دختران شرقی)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 16 مرداد 1396 11:52 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts on قسمت. Regards
دوشنبه 5 تیر 1396 02:53 ق.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب
ابتدا آیا واقعا نشستن کاملا با من پس
از برخی از زمان. جایی درون پاراگراف شما
در واقع قادر به من مؤمن متاسفانه تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.
من هنوز کردم مشکل خود را با جهش
در مفروضات و شما ممکن است را سادگی به
پر همه کسانی شکاف. در صورتی که شما که می توانید انجام من را مطمئنا تا پایان تحت تاثیر قرار داد.
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 12:26 ب.ظ
واییی سپیده جون عالی بود .
خدا رو شکر از شر رن خلاص شدیم
sepide رن بدبخت چه هیزم تری بهت فروخته
ممنون عزیزم
جمعه 19 اردیبهشت 1393 07:45 ب.ظ
عاللللللللللللی بود آباجی
موفق باشی
دعا کن لب تابم درست بشه
sepide انشاالله که درست میشه
جمعه 19 اردیبهشت 1393 12:32 ب.ظ
خیلی خشنگ بودددددددددد عالیییییییییی
sepide مر30
جمعه 19 اردیبهشت 1393 02:58 ق.ظ
aliiiiiii boood eshgham ta suho adam sheeeeeee
sepide تنکس
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر