تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - selection-part15
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : kiana n
سلام...
اینم از قسمت جدید
 برید ادامه...

http://upload7.ir/imgs/2014-05/88914860736235303566.jpg
ادامه...

:

:::::::::::::::::

و مینهیوک و ویکی همین جوری داشتن بازی میکردن ک یهو دوچرخه شون خورد به یکی دیگه و افتادن...

ویکی:اخخخخخخخ...پاممممم

-:حواستون کجاس؟

مینهیوک از روی زمین بلند شد و ویکی روهم بلند کرد...

مینهیوک:معذرت میخوام...

و دید ک ویکی پاشو گرفته و هی ناله میکنه...ویکی روکول کرد...و بردن دوچرخه رو دادن...و رفتن و سوار ماشین شدن...

ویکی:پاممممممممممم...ا ی ای ای...

مینهیوک:میخوای بریم بیمارستان...؟

ویکی:نه...بریم خونهخیلی درد میکنه...اخخ

مینهیوک:کجاش درد میکنه؟

ویکی:مچش

مینهیوک:خب حتما پیچ خورده یا در رفته بریم بیمارستان جاش میندازن و رفتن بیمارستان و گفتن ک پاش شکسته و گچش گرفتن... و مینهیوک ویکی رو رسوند خونه...

>>>>>>>>>>>>>>.

صبح توخونه ی جیونا:

ژیومین از خواب بلند شده بود و داشت اماده میشد ک بره بیرون

ک جیونا ا خواب بلند شد و داشت میرفت ک دوش بگیره کدید ژیو داره میره بیرون

جیونا:کجا؟

ژیو:اااا بیدار شدی؟

جیونا:کجا؟

ژیو:میخوام برم بیرون صبحانه بخورم؟

جیونا:باکی؟

ژیو:با هیشکی ب جون بچه نداشتم...

جیونا:منم میام...

ژیو:دیر میشه تا تو اماده شی من رفتم...

جیونا:صبرکن الان اماده میشم

ژیو:باشه بابا فضول...دارم با هیونامیرم بیرون...

جیونا:حالا شد

ژیو:دیشب ک نذاشتی شام بخورم حالاهم نمیزاری صبحانه بخورم...؟

جیونا رفت تو حموم...و ژیو هم رفت بیرون

:::::::::::::>>>>>>

شب بود جیونا تنها نشسته بود تو خونه...و داشت درس میخوند...ک یهو در خونه زنگ زدن...

جیونا:کیه؟

...

هیچ جوابی نشنید...

و رفت درو باز کرد ک یهو یکی با یه لباس وحشتناک پرید جلوش...

جیوناهم یه جیغ بلندی کشید و اون هم اومد جلوی دهن جیونارو گرفت و گفت:چرا جیغ میزنی؟

جیونا از حرف زدنش فهمیدکریسه ودستشو از روی دهنش برداشت و گفت:یاااااا نزدیکبود سکته کنم؟

کریس:فقطاومده بودم بگم...هالووین مبارک...

جیونا:اینچ کاری بود کردی؟

کریس:حالا شما شکلات ندارین؟

جیونا:احمق...

کریس:نمیای باهم بریم جشن هالووین...؟

جیونا:اما من هیچ لباسی برای این جشن ندارم...

کریس:من یه لباس برات خریدم و رفت یه لباس از توی جعبه عقب ماشینش اورد...

جیونا جعبه رو ک باز کرد دید یه لباس عروسه کوتاه  خونی و پاره پاره هسته و پوشیدش...باهم رفت یه کلابی

جیونا:وااااو اینجا چقدر ترسناکه

کریس:من همیشه واسه هالووین میام اینجا...و خیلی بهم خوش میگذره...اگه میخوا ب بقیه دوستات هم بگوبیان اینجا...

جیونا:باشه و زنگ زد به جسی و ویکی و هیونا...ک ویکی گفت ک پاش شکسته و نمیتونه بیاد...هیونا هم با ژیومین و جسی و یونگ رفته بودن بیرون...

و گفتن ک نمیان...

کریس و جیونا همین جوری داشتن تو کلاب مسخره بازی در میاوردن ک یهو جیونا داشت میوفتاد ک یکی گرفتش...

بکهیون:یورا...

جیونا:بکهیون...تو اینجا چیکار میکنی؟

بکهیون:با لوهان اومده بودم اینجا...اون منو اورد ک لوهانم اومد

لوهان:سلام...

جیونا:سلام...خوبین؟

لوهان:تو با کی اومدی اینجا؟

جیونا سرشو برگردوند و به کریس اشاره کرد:کریس منو اورد اینجا...چقدر با این لباسا عوض شدین...

لوهان:توهم خیلی عوض شدی...

بکهیون:اره ...باحال شدی

لوهان:جیونا بیا اونور یه جای باحالی داره به ه بادکنک رنگی پرتاب میکنن و دست جیونا رو کشید و با بکهیون رفتن اونجا...

و داشتن بازی میرکردن

لوهان و بکهیون دوتاشون داشتن جیونا رو میزدن...ک جیونا افتاد رو زمین و بکهیون و لوهان رفتن بالای سرش...

ک دیدن چشاش بستس...لوهان بغلش کرد و بردش بالای پشته بوم و  چند بار تکونش داد ولی هنوز چشاش بسته بود

لوهان:جیونااااا...

ک جیونا چشاشو باز کرد و داشت میخندید...

لوهان(با عصبانیت):یاااا...خیلی نامردی...

جیونا:خب جدی داشتم میمردم...گفتم شاید شما دیگه منو نزنین...

ک بکهیونم همون موقع اومد

بکهیون:چیشد؟

لوهان:خانم داشت فیلم بازی میکرد...

جیونا:خیل خب حالا دیگه بریم خونه تا الان ژیو حتما اومده

و باهم رفتن کریسو پیدا کردن و جیونا رو رسوندن خونش

جیونا درو باز کرد و رفت تو ی خونه...

جیونا:ژیو اومدی؟

ژیو:اره تو اتاقمم...

جیونا:اوکی...

جیونا مستقیم رفت حموم...و بعدشم رفت تو اتاقش نسته بود و داشت باگوشیش ور میرفت

ک یهو صدای زنگ در اومد

ژیو:من باز میکنم...و رفت درو باز کرد...

جیونا از تو اتاقش اومد بیرون و گفت:کی بود؟

ژیو:هیچی پیتزاهامونو اوردن...

جیونا:خب بیار بخوریم...حالا چرا 3تا

ژی:هیوناهم هست...

جیونا:ااااا ک هیونا از تو اتاق ژیو اومد بیرون

هیونا:سلام...خوش گذشت؟

جیونا:مثله اینک ب شما بیشتر خوش گذشته...

هیونا:اره جات خالی اینقدر خوش گذش

و خلاصه اون شب هم گذشت...

___________________-------

روز ها همین جوری میگذشتن و ب عروسی نزدیک میشدن...

شب قبل از عروسی بود و همه بچه ها دور هم جمع شده بودن خونه ی کریس

جسی:جیونا تو الان استرس نداری؟

جیونا:نه...چرا؟

ویکی:واااااااا

هیونا:ناسلامتی فردا عروسیته

جیونا:خوبه خودتون میگین فردا...کو تا فردا...کی زندس ک مرده؟

یونگ:وااااااااااااااااااااااای جسیکا یادته انگار همین چند روز پیش بود...

جسی:^_^ عزیزم توهم پاشو برو پیش بقیه ی پسرا...اینجا جمع زنونه س

و یونگ هم رفت تو حیاط پیش بقیه

لوهان:ااااا تو رم انداختن بیرون

مینهیوک:متاهل...

یونگ:درد

بکهیون:نامردا مارو انداختن بیرون تو سرما...خودشون تو نشستن

یونگ:هوا ک خوبه...منم بازی...

ورفت و داشتن باهم فوتبال دستی بازی میکردن

....دخترا:

هیونا:ولی حالا از شوخی گذشته...تو واقعا میخوای با بکهیون ازدواج کنی؟

جسی:دوسش داری؟

جیونا:مجبورم...

هیونا:ینی حاضری ب خاطر لوهان بدبخت بشیی؟

ویکی:ای بابا شماهم...جیونا اصنناراحت نباشی ها...عشق همیشه بعد ازدواج بوجود میاد

جیونا:...

پسرا :

لوهان و ژیومین داشتن مسابقه میدادن...

بقیه هم دور یه میز نشسته بودن...و داشتن حرف میزدن

ک گوشیه بکهیون زنگ خورد...

بکهیون داشت باگوشیش حرف میزد و وقتی تموم شد گفت:بابام گفت امشب با مامانم میاد...تا واسه عروسی اینجا باشه...

مینهیوک:خوشحالی الان؟

بکهیون:ک چی؟

مینهیوک:فردا

بکهیون:...

کریس:اصن جیونا رو دوس داری؟

بکهیون:...

کریس:خب پس اگه دوسش نداری چرا بیخودی دارین باهم ازدواج میکنین؟

بکهیون:تو هیچی نمیدونی

و پاشد رفت پیش لوهان و ژیومین

بکهیون:بابا و مامانم امشب میان...

لوهان:اااا...خب پس...جیونارو تا حالا دیدن؟

بکهیون:نه بابا...

لوهان:خب پس امشب با جیونا برو دنبالشون...تا عروسشونم ببینن

بکهیون:میخوام 100سال سیاه نبینن ... ما ک قراره یکی دو ماه دیگه از هم جدا شیم

ژیو:چی؟

لوهان:گللللل...گل زدم

ژیو:قراره یه ماه دیگه از هم جدا شین...مگه مسخره بازیه؟

بکهیون:ما همو دوس نداریم...

ژیو:ینی خواهرمو مسخره کردین؟

بکهیون:اون منو مسخره کرده اقا...

لوهان:خیله خب بیاین بازی رو ادامه بدیم...چند چندیم؟

دختره:

جسی:بچه ها پاشین بریم پیش اونا ببینیم چیکار میکنن...

هیونا:نترس شوهرتو نمیخورن

جسی:غرغر

جیونا:داره اغفالش میکنن بدو بدو...

جسی:اصن نمیخواد بریم...

هیونا:خیله خب بابا قهر نکن حالا...پاشو بریم...

جیونا:ویکی پاشو...

ویکی:نه شما برین من کچ پامو تازه باز کردم...شما برین

و دخترا رفتن تو حیاط

هیونا:چند چندین؟

ژیو:دو یک

هیونا:به نفع کی؟

ژیو:خب معلومه من...منو دست کم گرفتی؟

لوهان:حالا نشونت میدم...ویه گل به ژیو زد...

بکهیون:وقت تمومه...

جسی:حالا گروهی بازی کنین...

یونگ:اره...منو لوهان باهم

لوهان:حالا چیزی هم بلندی؟

یونگ:اه چی فکر کردی؟

ژیو:خب منم با...

هیونا:با بکهیون...

و بازی شروع شد...

لوهان:یونگ تو بیا اینور دفاع باش...

یونگ :باشه...

ک بکهیون به گل زد به اونا...

لوهان:همین قدر بلدی...

یونگ:ببخشید...حالا اشکال نداره

و بازی رو ادامه دادن ...

ک ایندفعه لوهان یه گل زد

جسی وجیونا:افریننننننننننننننننننن

ک لوهان و یونگ حواسشون نبود بکهیون و ژیومین یه گله دیگه زدن...

:::::::::::::::::::::::::::;

خب اینم از این قسمت

بچه موزیک ویدیو رو دیدین...مینی البومو چی...؟

حالا اینا هیچی بکهیون اینستا زده من دارم ذوق مرگ میشم...

http://upload7.ir/imgs/2014-05/13988972124220639760.jpg





نوع مطلب : Selection (انتخاب)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 18 شهریور 1396 06:32 ق.ظ
It's very trouble-free to find out any topic on web as compared to textbooks, as
I found this post at this web site.
یکشنبه 20 فروردین 1396 08:36 ق.ظ
If you would like to improve your experience only keep visiting this web site
and be updated with the most up-to-date information posted here.
سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 10:35 ب.ظ
سلااام چه طوری ؟ می دونی که داستانت مثل همیشه خوب بود. میشه ادرس جیمیلتو برام بفرستی؟...خواهش من گنا دارم...
sepide kianan2000@gmail.com
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 05:24 ب.ظ
واییییی کیانا خیلی باحال بود این جیونا خانوم کی میخواد عاشق این بکهیون ما بشه ؟ من در عجبم .
ولی خدا شانس بده بین سه تا تبکه گیر کرده بچه یکی ازیکی دیگه بهتر
kiana nممنون...به زودی....
بله تیکه اندر تیکه اندر تیکه
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 05:24 ب.ظ
واییییی کیانا خیلی باحال بود این جیونا خانوم کی میخواد عاشق این بکهیون ما بشه ؟ من در عجبم .
ولی خدا شانس بده بین سه تا تبکه گیر کرده بچه یکی ازیکی دیگه بهتر
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 03:58 ب.ظ
چرا 3 تا پیتزا خریدی ؟ هیونا اینجاس
چرا شاشیدی ؟ هیونا اینجاس
چرا غذا خوردی ؟ هیونا اینجاس
....
این هیونا از خودش خونه زندگی نداره
kiana nهههههه نه
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 07:33 ب.ظ
عاللللللللی بود عخشم
موزیک ویدئو....خیلی خیلی عالی بود
زود قسمت بهدی
kiana nفدات شممممممم
اوکی
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 06:07 ب.ظ
عالی مثل همیشه
kiana n
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 06:06 ب.ظ
آفرین ...
kiana n
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر