تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - قسمت 44 دختران شرقی(Eastern Girls)
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : sepide

سمت چهل و چهارم ♥

کیمیا(باداد): لعنتی بهت میگم باشه میگم ... می خوای بدونی میگم بهت ... من حامله ام ...

 بعد زد زیر گریه و گفت: حامله ... میفهمی .

رن دست کیمیا ول کرد شکه شده بود ... نمیدونست چی بگه .

کیمیا(باداد): حالا فهمیدی ... پس دست از من بکش ... بین ما هرچی بود تموم شد . بعد  کیمیا بدو رفت طرف ماشینش ... کیمیا لباساش کاملا خیس شده بود . کیمیا رفت خونه ساعت 9 بود . تو خونه همه بیدار بودن اما تو اتاقاشون ... کیمیا رفت تو اتاقش همه چیز شده بود مثل روز اول ... همین طور خیس نشست رو تختش ... بعد از 5 دقه در اتاق باز شد سپیده اومد تو اتاق ...

سپیده: کیمیا ... چرا خیسی ؟ چرا خیس نشستی رو تخت؟ سرما میخوری دختر بلند شو لباساتو در بیار .

کیمیا انگار اصلا نشنیده بود ... سپیده رفت کنارش نشست و تکونش دادو گفت: کیمیا ... هی خانم ...

کیمیا تازه به خودش اومده بود چند ثانیه به سپیده نگاه کرد و زد زیر گریه ...

سپیده(با تعجب): چی شده؟ .. بعد کیمیا رو بغل کرد .

کیمیا(با گریه): چکار کنم سپیده ؟ ... چکار کنم ؟

سپیده: چی رو چکار کنی ؟

کیمیا: دارم میمیرم سپیده ... دارم میمیرم ... کاش میمردم

سپیده: مگه چی شده آرزو مرگتو میکنی؟ بگو ببینم ... کیمیا از تو بغل سپیده اومد بیرون و گفت: سپیده ... من حامله ام .

سپیده که انتظار داشت همه چیز بشنوه غیر از این تا چند ثانیه تو شک بود و فقط به کیمیا خیره شده بود...

سپیده(با تعجب): رن؟

کیمیا: نه ...

سپیده: نه ؟!!!!!!!!!!!!!!!!! پس کی؟

کیمیا: یه کی دیگه ...

سپیده: چطور؟ کی؟ کجا؟

کیمیا: یه شب تو بار مست بودم ... هیچی یادم نیست صبح بیدار شدم ...دیگه ...

باز زد زیر گریه ...

سپیده: گریه نکن گریه نکن ... بلند شو سرما میخوری برات خوب نیست اصلا ... بلند شو برو یه دوش بگیر بعدش با هم حرف میزنیم هیچی نشده صدتا راه هسته فعلا تو آروم باش .... من میرم پایین تو راحت لباساتو در بیار و برو حموم بعد بیا پایین هم یه چیزی بخوریم هم حرف بزنیم در مورد این موضوع ... بلند شو ...

 سپیده رفت پایین تو آشپز خونه و یه لیوان آب خورد نمیتونست باور کنه از کیمیا چی شنیده ... اصلا باورش نمیشد .

خلاصه کیمیا اومد پایین و با سپیده نشستن سر میز داشتن شام میخوردن ....

کیمیا: سبا و کیانا نمیان ؟

سپیده: نه اونا خوردن .

کیمیا: کجاین؟

سپیده: تو اتاق سبا ... بعیده از این دوتا که بی سر صدان

کیمیا: وایسا برم ببینم شاید طوریشون شده باشه ...

سپیده: ولشون کن یک بارم بی سر و صدا هستن تو گیر دادی ... بیخیالشون .

چند دقیقه همین طور هر دوشون ساکت بودن ...

سپیده: از کجا فهمیدی؟

کیمیا: امروز رفتم دکتر آزمایش نوشت ... بعد که آزمایش رو نشونش دادم گفت که این حالتا طبیعیه تو دوران بارداری .

سپیده: مطمئنی شاید دکتر اشتباه کرده ...

کیمیا: بهش گفتم اشتباه میکنی ... بعد برام سونو نوشت رفتم گفت درسته ... حامله ام .

سپیده: میشناسیش ؟

کیمیا: آره ...

سپیده: تو باره همیشگی ؟

کیمیا: اوهوم.

سپیده یکم فکر کرد و گفت: پس هر کی هست معروفه نه ؟

کیمیا: بله .

سپیده: چکار می خوای بکنی باهاش؟

کیمیا: نمی دونم ... بعد زد زیر گریه .

سپیده: آروم باش ...

کیمیا(با گریه): چکار کنم ... اگه بقیه بفهمن چی؟

سپیده: نمی زاریم بفهمن ...

کیمیا: بلاخره که میفهمن ...

سپیده: یعنی می خوای نگهش داری؟

کیمیا: منظورت چیه ؟

سپیده: بهتر نیست هر چه زود تر سقطش کنی و از شرش خلاص بشی؟

کیمیا: نه سپیده ... نمی خوام .

سپیده: کیمیا این بهترین راهه ..

کیمیا: راه های دیگه هم وجود داره .

سپیده: چند ماهه؟

کیمیا:یک ماه و 15 روز

سپیده: کیمیا ... نمی تونی ... رن چی؟

کیمیا: به اون گفتم ... نامزدیمون رو بهم زدم .

سپیده: چییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ نامزدی رو بهم زدی؟ فقط 4 روز تا نامزدی مونده .

کیمیا: می دونم ولی چاره ی دیگه ای ندارم خودتم میدونی ...

سپیده: من هیچی نمی دونم فقط میدونم دیوونگی هسته اگه این بچه رو نگه داری ..

کیمیا: سپیده بچم یه تکه از وجودم ... نمی تونم می خوام نگهش دارم .

سپیده: تو الان نمیفهمی چی میگی ... باشه برو بخواب به حرفای منم خوب فکر کن ببین کدوممون داریم درست میگیم ... به آیندتم فکر کن... به رن فکر کن  ... برو بخواب بلند شو .

سپیده بلند شد کیمیا هنوز نشسته بود ...

سپیده: من میرم شبت بخیر ... و رفت تو اتاقش . کیمیا هم نیم ساعتی همونجا نشست بعد رفت تو اتاقش تا صبح نخوابید .

صبح روز بعد:

سپیده خواب بود تو اتاقش که با جیغ کیانا و سبا از خواب پرید و دید سبا و کیانا کنار تختش وایسادن ...

سپیده: خوابم میاد برید بیرون ...

سبا شروع کرد سپیده رو تکون دادن و گفت: بلند شو بلندشو ...

کیانا: خیاط زنگ زد ... زود باش بلندشو ...

سپیده: خوب زنگ بزنه من چکارش کنم .

سبا: اَه بلند شو باید بریم پرو لباس

سپیده سرشو کرد زیر پتو و گفت: خوب برید به من چه ... خوابم میاد .

کیانا: بلند شو دیگه ... چه خواهرایی ما داریم اون از کیمیا  که درو اصلا باز نمی کنه اینم از تو ...

سپیده یه دفعه یا کیمیا افتاد و نشست رو تخت و گفت: کیمیا چی شده؟

سبا: خوبه بیدار شدی زود باش آماده شو دیرمون شده .

سپیده: میگم کیمیا چش شده ؟

کیانا: از صبح ما هم ندیدیمش تو اتاقشه درم قفل کرده .

سپیده از رو تختش اومد بیرون و رفت طرف اتاق کیمیا و در زد ...

سپیده: کیمیا ... بیداری ؟

اما جوابی نشنید ...

سپیده: کیمیا ... درو باز کن کارت دارم .

سبا: شاید تو اتاقش نیست ...

کیانا: باهوش چرا وقتی میره بیرون باید در اتاقشو قفل کنه ...

سبا : که یکی مثل تویه فضول نره تو اتاقشو تمام اتاقشو زیرو رو کنه.

سپیده برگشت تو اتاقش و گوشیش رو برداشت که زنگ بزنه به کیمیا که گوشیش زنگ خورد ...

سپیده: الو ...

جی ار: سلام خوبی؟

سپیده: خوبم ممنون تو خوبی؟

جی ار: مر30 می خواستم از کیمیا بپرسی که از رن خبری نداره ؟

سپیده: از رن چرا؟

جی ار: از دیشب که گفت میره دیدن کیمیا دیگه نیومده خونه ..

سپیده: کیمیا هم الان اینجا نیست ...

جی ار: خوب پس با هم هستن .

سپیده: نه کیمیا دیشب اومد خونه .

جی ار: واقعا؟ پس ازش خبری ندارید ؟

سپیده: نه کیمیا هم خونه نیست .

جی ار: باشه ممنون

سپیده: خواهش

جی ار: سلام برسون مواظب خودت باش .

سپیده: چشم توهم .. گوشی رو قطع کرد و فوری زنگ زد به رن دوباره .

آرون: چرا الکی زنگ میزنی ؟ 

مین هیون: برنمیداره دیگه ...

جی ار: پسره ی احمق کجا رفته ...

آرون: سپیده چی گفت؟

جی ار: کیمیا شب رفته خونه ... الانم نبود خونه .

مین هیون: شاید رفته یه سری به مامان و باباش بزنه   .

آرون: می خوای الان زنگ بزنم بهشون ؟

جی ار: ببخشید به این سرعت رفته پاریس  ...

مین هیون: خبر نداری ؟

جی ار: چی رو؟

آرون: از بس درگیره کارا بودیم یادمون رفت بهت بگیم ... مامان و باباش یک هفته ای میشه اومدن کره برای کار باباش

جی ار: واقعا ! خوب پس ممکنه رفته باشه اونجا

آرون: من زنگ میزنم به مامانش ...

جی ار: نه نیازی نیست نرفته باشه اونجا چی ؟ الکی نگرانشون میکنی .

مین هیون: من که میگم یه جا سرش گرمه و مس*ته ...

جی ار: چه میدونم ...خودش پیداش میشه .

مین هیون: آرون نمیری بریم با دخترا لباس قراره پرو کنن ؟

آرون: بریم .

جی ار: منم میام

مین هیون: باشه بیا سپیده هم میاد همراه سبا اینا .

پسرا آماده شدن و رفتن جای خیاطی دخترا رسیده بودن ... پسرا رفتن تو سبا لباسشو پرو کرد و نوبت کیانا شد کیانا رفت لباسشو بپوشته...

سپیده دست جی ار رو گرفت و بردش دم در و گفت: جی ار می خوام یه چیزی بگم بهت ...

جی ار: بگو

سپیده: کیمیا و رن ... نامزدیشون دیشب بهم خورده ..

جی ار: چی؟ چرا؟

سپیده: کیمیا نمی خواد ... کیمیا بهم زده نامزدی رو میگم شلید رن بخاطر همین دیشب نیومده .

جی ار: قطعا به خاطر همین بوده ... کیمیا چرا بهم زده مشکلی داره ؟

سپیده: نه ...

جی ار: الان کجاست ؟

سپیده: زنگ زدم کمپانی بود ... رن چه خبر؟

جی ار: از رن خبری نیست ... نمیدونیم کجاست .

سپیده: ممکنه کجا رفته باشه ؟

جی ار: نمی دونم ... فقط ... وایسا یه زنگ به مامانش بزنم .

سپیده: مگه خارج نبودن .؟

جی ار: چرا یه هفته ای میشه اومدن به خاطر کار باباش

سپیده: باشه زنگ بزن بهش ..

جی ار زنگ زد مامان رن خوشبختانه رن اونجا بود . خیال بچه ها راحت شد .

سپیده همین جور دم در وایساده بود که کیانا صداش کرد ... لباس هر دو تاشون خیلی خوشگل بود و بچه ها عیباشون رو گفتن و رفتن تا باهم ناهار بخورن بیرون.

سپیده: خوب بچه ها می خواستم بگم که نامزدی 3 روز دیگه ... فقط مال شماست کیمیا و رن نامزدی شون رو بهم زدن .

سبا: چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟

کیانا: کی؟ چرا؟

جی ار: یگه ما هم نمیدونیم مشکلاتی بینشون بوده ... که خودشو صلاح دیدن نامزدیشون رو بهم بزنن .

مین هیون: پس بگو رن چرا نیومد خونه .

آرون: 3 روز بیشتر نمونده به نامزدی .

سپیده: میدونیم ولی تصمیم خودشونه ...

سبا: به مدیر گفته ؟

سپیده: آره امروز به مدیر رفته گفته ... بچه ها نهار رو خوردن و قرار شد برن یکم بگردن ... ساعت 8.30 بود که بچه ها رفتن خونه .

تو خونه:

کیمیا تو اتاقش بود داشت آماده میشد ... سپیده رفت تو اتاق کیمیا و گفت: سلام کجا به سلامتی؟

کیمیا: سلام میرم بیرون کار دارم برمیگردم ...

سپیده: کجا؟

کیمیا: باید یکی رو ببینم .

سپیده: کیو ؟

کیمیا: یکی که همش تقصیر اونه که تو این دردسر افتادم ..

سپیده: بابای بچه !!!!!!... می خوای بهش بگی؟

کیمیا: اونم حق داره بدونه

سپیده: اگه قبول نکنه چی؟

کیمیا: مهم نیسته ... خودم بزرگش میکنم .... من از اون فقط یه شناسنامه می خوام ... تازه اونم شاید خودم حلش کردم.

سپیده: می خوای همرات بیام.

کیمیا: نه نیازی نیست خودم میرم ... بای و ازاتاق و خونه بیرون رفت .

کیمیا رفت بار همیشگی مطمئن بود سوهو اونجاست.

رفت تو بار سوهو پشت یه میز با چند نفر نشسته بود . کیمیا رفت بالای سر میز سوهو ..

سوهو: کیمیا!!!!

کیمیا: باید  با هم حرف بزنیم ... بیرون منتظرم .

سوهو: چکار داری؟

کیمیا: بیا کارت دارم ...

سوهو: صبر کن نیم ساعت دیگه میام

کیمیا(با داد): اگه می خوای آبرون نره ... دهنه منو باز نکن و بیا بیرون ... مگه من بیکارم .

سوهو: باشه باشه چرا داد میزنی اومدم برو ...کیمیا رفت دم در و سوهو اومد .

سوهو: چیه؟ چی می خوای؟

کیمیا: تو دیگه چقدر پرویی ...

سوهو: خوب بفرما کارتون ...

کیمیا: هیچی اومدم بگم که تاوان گند کاریا تو رو من دارم میدم .

سوهو: چی؟ کدوم گند کاری؟

کیمیا از تو کیفش یه برگه در آورد داد به سوهو .

کیمیا: بخونش ...

سوهو به برگه جواب آزمایش و یه عکسی منگنه شده بود نگاه انداخت و گفت: خوب ...

کیمیا: درست خوندیش ...

سوهو: بله خوندم ماله یه زنه بارداره ... که چی؟

کیمیا: که چی؟ ... اسم بیمار رو بخون ...

سوهو: خوب ... اسمش هست ... کیمیا!!!!

کیمیا: ☺

سوهو: تو حامله ای ... تبریک میگم .

کیمیا: چی تبریک میگی؟

سوهو: آره مبارکت باشه ... من نفهمیدم من چه ربطی دارم به این؟

کیمیا: اینکه من حامله ام گند کاریه تویه .... باید عزادار باشی نه به من تبریک بگی.

سوهو: هان؟ چی؟ من متوجه نشدم .... تو داری مگی گندکاری منه تو حامله ای .

کیمیا: هی خدا ... کلا دو هزاریت مچاله هست ... به زبان ساده شما بابای این بچه اید.

سوهو: چییییییی؟ من؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!.... بابای این بچه منم .... نه نه امکان نداره .

کیمیا: چرا امکان داره چون این اتفاق افتاده .

سوهو یه نگاهی به برگه کرد و گفت: داری دروغ میگی ؟ کاملا معلومه ... 2 ماه پیش بود.

کیمیا: چی ؟ دروغ میگم ؟ تو دیگه عجب رویی داری ...

سوهو: چیه شنیدی پول دارم اومدی بچه حرو$مزا$دت رو به ...

که حرفش با تو گوشی ای که کیمیا بهش زد نا تموم موند .

کیمیا: پسره ی آشغال ... من فقط به یک دلیل اینجام اونم اینه که فقط می خواستم بدونی .من نه نیازی به پولت دارم.... نه خودت .... نه اسمت .... نه جدو آبادت .... روشو برگردوند و رفت سوار ماشینش شد . کیمیا برگشت خونه حالش اصلا خوب نبود .

3 روز گذشت و شد روز نامزدی سبا و کیانا . از صبح زود دخترا تو آرایشگاه بودن .

سبا:

کیانا:

کیمیا:

سپیده:

پسرا اومدن دنبال دخترا و رفتن سالن . تو سالن بچه ها مشغول خوش آمد گویی بودن ... از همه ی گروه ها بودن. خیلی شلوغ بود سالن ...

سبا: مین هیون چشات در اومد از بس دخترا رو دید زدی ؟

مین هیون: کی من ؟ کی ؟

سبا: آره منم که تا دخترا میان تبریک بگن دست و پامو گم میکنم ...

مین هیون: نه بخدا ...

سبا: آره با اون چشمات خوردیشون ... چیه خیلی خوشگل تر از من هستن؟

مین هیون: اوه عزیزم چی داری میگی ... یک تار موی گندیدت رو با اونا عوض نمیکنم .

کیانا و آرون داشتن از اونور به سبا و مین هیون نزدیک میشدن .

کیانا: سبا نبودی ببینی چی شد؟

سبا: چی شد؟ کیانا: هیچی آقا جلو همه منو ول کرد رفت دختره رو گرفت ..

آرون: عزیزم داشت می افتاد ...

کیانا: خوب مگه مجبوره پاشنه دو متری بپوشه که نمی تونه اصلا باهاشون راه بره ...

آرون: عزیزم من فقط خواستم کمک کنم بهش ...

کیانا: لازم نکرده آقا ... کمیته امدادی مگه ؟

آرون: باشه ببخشید ...

مین هیون: باشه بابا بیخیال .. بیاید برقصیم ... شبوپه ما هسته میخواین زهر مارش کنین.

سبا: اگه شما یکم جلو خودتون رو بگیرید زهرمارمونن نمیشه.

کیانا: دقیقا...

آرون: چشم ... حالا افتخار میدید . بعد رفتن وسط و رقصیدن.

سپیده و جی ار و کیمیا که تازه دورشون آزاد شده بود ... داشتن با هم حرف میزدن و میخندیدن.

جی ار گارسون رو صدا کرد و سه تا جام برداشت که کیمیا گفت: ببخشید برا من برندارید ... بعد رو به گارسون :یک لیوان آب برا ی من بیار.گارسون رفت.

جی ار: چرا نمی خوری ؟ می خواستیم برا خوشبختی بچه ها بخوریم .

کیمیا: نه ممنون حالم زیاد خوب نیست ... همون آب خوبه .

جی ار: خوب به سلامتی و خوش بختی بچه ها ... و جاماشون رو زدن بهم و خوردن .

که کیمیا یه دفعه سرفش گرفت و آب از دهنش ریخت بیرون ... داشت دنبال دستمال میگشت که یکی یه دستمال گرفت جلوش ... کیمیا گرفت و تشکر کرد .

بعد سرشو آورد بالا و دید سوهو جلوش وایسا ...

کیمیا: تووووو .... اینجا چکار میکنی؟

سوهو: سلام .. به نمایندگی از اس ام اومدم .

سپیده: سلام منم سپیده هستم خوش اومدید ..

سوهو: منم سوهو لیدر گروه ایکسو هستم ... خوشبخت شدم ... و با سپیده دست داد .

جی ار: خوشحالم دوباره میبینمتون ...

سوهو: من هم ...

رن: سلام

جی ار: رن !!!!!!!!! معلوم هست کجایی نامرد ؟

رن: ببخشید خوبید ؟

سپیده: فکر کردیم نمیای ..

رن: مگه میشه روز به این مهمی رو به مین هیون و آرون تبریک نگم .

کیمیا: سلام .

سوهو: سلام

رن: سلام بببخشید حواسم نبود . خوب هستید شما ؟

سوهو: ممنون .

کیمیا که دید رن اصلا محلش نداد ...خیلی دلش گرفت اعصابش خورد شد .

کیمیا: ببخشید .. و رفت طرف دستشویی ها . حدود 5 دقه ای کیمیا تو دستشویی بود تا تونست خودشو متقاعد کنه که گریه نکنه طول کشید . از دستشویی اومد بیرون که یکی دستشو کشید و بردش ته سالن ...

کیمیا: سوهو چکار میکنی؟

سوهو: ببخشید باید با هم حرف بزنیم ...

کیمیا: من حرفی با تو ندارم .

سوهو: حتی در مورد بچه ...

کیمیا: در مورد بچه همون اول حرفامون رو زدیم .

سوهو: اون شب من واقعا شکه شده بودم ببخشید اگه حرفی زدم .

کیمیا: زود بگو چکار داری باید برم ...

سوهو: برای بچه می خوای نگهش داری ؟

کیمیا: صد در صد بچمه .

سوهو: نه نمی تونی نگهش داری ... باید سقطش کنی .

کیمیا: چی ؟ آقای محترم بایدی وجود نداره من بچم رو نگه میدارم ...

سوهو: نمی شه دردسره ..

کیمیا: دردسره ؟ برای من دردسره که با دل و جونن دردسرش رو قبول میکنم تو هم اگه می خوای تو دردسر نیوفتی ... پس دیگه طرف من نیا ... همون اولم بهت  گفتم هیچی ازت نمی خوام ... خودم بچم و بزرگ میکنم ... هیچ دردسری هم برای تو نمیشه تموم شد رفت ....کیمیا اومد بره که سوهو دستشو گرفت و گفت: اما اون بچه منم هست ...

کیمیا:از الان دیگه نیست . اعصابم خورده فعلا . پس ولم کن .

سوهو: عذاب وجدانم رو چکار کنم ؟

کیمیا(بلند): بچه ی خودتو بکشی عذاب وجدانت رفع میشه  ؟

سوهو: ... رن !!!

کیمیا: رن ... بعد سرشو برگردوند دید رن چند قدمیه اونا وایساده .

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠

تا قسمت بعدی بابای☺





نوع مطلب : Eastern Girls (دختران شرقی)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 16 شهریور 1396 12:33 ب.ظ
Hello there, I found your web site by the use of Google
at the same time as looking for a similar topic, your website got here up, it seems to be good.

I have bookmarked it in my google bookmarks.
Hi there, simply become alert to your weblog via Google, and found that it is
really informative. I'm going to watch out for brussels.
I will be grateful if you happen to continue this in future.
A lot of people will probably be benefited out of your writing.

Cheers!
پنجشنبه 16 شهریور 1396 12:31 ب.ظ
Hello there, I found your web site by the use of Google
at the same time as looking for a similar topic, your website got here up, it seems to be good.

I have bookmarked it in my google bookmarks.
Hi there, simply become alert to your weblog via Google, and found that it is
really informative. I'm going to watch out for brussels.
I will be grateful if you happen to continue this in future.
A lot of people will probably be benefited out of your writing.

Cheers!
شنبه 14 مرداد 1396 06:15 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts on قسمت. Regards
جمعه 13 مرداد 1396 07:49 ب.ظ
Hey there! I just wanted to ask if you ever have any issues with hackers?

My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing several weeks of hard work due to
no data backup. Do you have any solutions to stop hackers?
سه شنبه 3 مرداد 1396 07:58 ب.ظ
Hi it's me, I am also visiting this web page regularly, this site is really nice
and the visitors are genuinely sharing good thoughts.
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:58 ب.ظ
Hello, I check your blogs on a regular basis.
Your story-telling style is awesome, keep up the good work!
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 04:26 ق.ظ
میگما نمیشه این پسر خوشگلا رو بغل کرد؟!
sepide اگه دیدیشون چرا که نه ...
اگه دیدیشون از طرف ما هم بغلشون کن
سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 10:59 ب.ظ
عالی بود عزیزم
واییی چ لباسی...
sepide ممنون گلم
سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 12:45 ق.ظ
واییییییییی چه باحال شد .چه لباسای نازی .
sepide tnx
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 02:21 ب.ظ
عالی بود
لباسا هم خیلی پرفکت بودن
تنکس
زود قسمت بعد ....
sepide mer30 golam
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 02:16 ب.ظ
oooooooohhhhhhhhhhhhhhhh
shettttttttttttttttt
rennnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnnn
na na na
sepide برو برو فیلمتو یه برا یکی دیگه بازی کن ما کارگردانشیم ....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر