تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - قسمت 43 دختران شرقی(Eastern Girls)
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 12 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : sepide

ادامه ....

قسمت چهل و سوم ♥

سپیده: میخوام از گروه برم ... استئفا میدم .

مدیر: نه منظور من این نبود بری فقط میخواستم یکم استراحت کنی ...

سپیده: نه تصمیم خودمه ... من کاملا درک میکنم شما رو من مریضم و مثل قبل نمی تونم برقصم و بخونم ... برای همین میخوام کلا خوانندگی و رقص رو کنار بذارم ... اگه شما اجازه بدین ؟

مدیر: باشه هر طور خودت مایلی ...بع رو به کیمیا گفت: خوب کیمیا از این به بعد تو لیدر گروه هستی.

کیانا: نه سپیده ...

کیمیا: اگه سپیده میره منم نمی مونم منم می خوام برم ...

سپیده: کیمیا چرت و پرت نگو ...

کیمیا: تو داری چرت و پرت میگی دختر .

سپیده: کیمیا ساکت .

مدیر: خوب می تونید برید .

دخترا رفتن خونه . تو خونه:

کیمیا: چیه سپیده دیوونه شدی؟ هان؟

کیانا: نه باورم نمیشه یعنی چی ؟ می خوای ما رو تنها بذاری ؟

سبا: چطور می تونی همچین کاری بکنی هان؟

سپیده: این به نفع هممونه ...

کیمیا(باداد): کی گفته هان کی؟ همه ی ما به این نتیجه رسیدیم ؟ نه هممون به این نتیجه نرسیدیم تو باز هم به جا هممون تصمیم گرفتی ... تو هیچ وقت بخاطر چیزی از ما نظر نخواستی  و حرف خودت رو همیشه به کرسی  نشوندی ...

کیانا: سپیده برای شیمی درمانی بهت هیچی نگفتیم ...ولی این یکی رو نمیشه ازش ساده گذشت این دیگه شوخی بردار نیست این رو همه ی ما باید در موردش تصمیم گرفت هممون ... من واقعا نمی فهمم چطور تونستی با این موضوع شوخی کنی هان چطور؟

سبا: اینقدر ما برات بی ارزشیم که اینقدر ساده از ما می گذری ... اینقدر ساده به این بیماریه مسخره میگی تسلیم ... تو حتی یک بار هم سعی نکردی باهاش بجنگی ... شیمی درمان ی نکردی ... قرصاتو نخوردی چیه می خوای زودتری از دست ما خلاص بشی اینقدر تحمل ما برات سخته ... بعد بغضش شکست و شروع کرد به گریه ... رفت و جلو پا سپیده زانو زد و گفت: نکن سپیده اینکارو با خودت و با ما نکن ... خودتم میدونی که ما بدون تو نمی تونیم تحمل کنیم ... سپیده من یکی نمی تونم بدون تو زندگی کنم . و زد زیر گریه .

سپیده به سختی بغضشو فرو داد و گفت: چرا نمی تونی؟ هان چرا نمی تونین؟ مگه من چیم ... آره از اول زندگیمون تا اینجا از وقتی یادمه ما باهم بودیم ... ولی نمیشه که تا ابد باهم بمونیم این امکان نداره بلاخره یه روزی هممون میریم برای خودمون یه طرفی ...

کیانا برای شیمی درمانی ... اگه دوست دارید مرگ منو هر روز ببینید میرم شیمی درمانی من مثل بقیه ی آدما نیستم ... من نمی تونم تحمل کنم ... اینکه ببینم موهام میریزه و هر روز زشت تر از روز قبلی میشم منو میکشه اینکه ببینم وقتی میرم بیرون مردم منو یه جور تاسف باری نگاه میکنن منو میکشه ... کیمیا من هر تصمیمی گرفتم ... هر وقتی همیشه به اولین چیزی فکر کردم شما ها بودین کاری نکردم که به ضرر شما باشه همیشه ... در ضمن بیماریه من بیماریه مسخره ای نیست ... سرطانه سرطان ... می تونید برید تو اینترنت سرچ کنید ببینید چیه ... چه جور بیماری هسته ... برای گروه هم می خوام استراحت کنم میخوام کیفه دنیا رو بکنم .... این چند ماه ... دیگه هم بحثی در این موضوع نشنوم ... میرم تو اتاقم ....

سپیده رفت تو اتاقشو دخترا همین طوری تو حال نشسته بودن و تو فکر بودن ...

کیمیا: بیا دیدی آخرم حرفه خودش شد ... مسخره هست. بعد بلند شد رفت تو اتاقش ...

بعد از ظهر سپیده آماده شد تا بره بیرون ...رفت پایین دخترا نشسته بودن . یوها هم اومده بود .

یوها: سلام سپیده کجا؟

سپیده: میرم بیرون میام .

یوها: من اومدم تو رو ببینم کارت دارم .

سپیده: چکار ؟

یوها: در مورد گروه ... گفتم اول به شما ها بگم .

سپیده: دیگه گروه به من ربطی نداری با کیمیا حرف بزن ... من رفتم

یوها: چی ؟ چرا کیمیا! تو لیدری که ...

سپیده: دیگه نیستم ... بای . و از در خونه رفت بیرون .

یوها برگشت طرف بچه ها گفت: این چی میگه ؟

سبا: از شاهکارای خانم خبر نداری؟

یوها: شاهکار ؟!!! چه شاهکاری؟

کیانا: امروز تو کمپانی به مدیر گفت استئفا میده .

یوها: چیییییی استئفا؟ دروغ میگین؟

کیمیا: چرا باید به تو دروغ بگیم ...

یوها: یعنی الان دیگه تو گروه نیست ؟

سبا: نه ...

یوها: شما هیچی بهش نگفتید ؟

کیانا: خودمونو پاره کردیم دیگه چکار کنیم ...

یوها: الان کیمیا لیدر هسته ؟

کیمیا: آره متاسفانه منم . چکار داشتی؟

یوها: می خواستم بگم که بکهو امتحان دانشگاه داده قبول شده .

کیانا: خوب پس تبریک میگم

یوها: اما مالزی قبول شده

کیمیا: چی مالزی؟

سبا: خوب ...

یوها: برای 2 سالی ما میریم مالزی .

کیانا: هر دو تاتون ؟!!!

یوها: آره منم میرم همراش .

کیمیا: پس گروه چی؟

یوها: گروه بدونه منم سرپایه ... اما بدون سپیده ...فک نکنم .

سبا: چرا یه دفعه ای ؟ تو نرو ..

یوها: نه باید برم نمیشه ببخشید .

کیمیا: کی میری؟

یوها: دو سه روز دیگه

کیانا: چقدر زود ...بکهو چی اونم از گروه میره ؟

یوها: آره چاره دیگه ای نداره .

سبا: مدیر چی ؟

یوها: فردا باهاش صحبت میکنم .... امروز بکهو صحبت کرده مدیرششون موافقت کرده.

کیمیا: وای چه گروه مزخرفی ... این گروه شاهکاره ... بعد بلند شد رفت تو آشپزخونه و داد زد: قهوه می خورید؟

سبا: آره بیار برا همه .

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

سپیده از خونه اومد بیرون ... نمی دونست کجا می خواد بره ولی میدونست اگه از خونه نیاد بیرون دیوونه میشه .  

سپیده همین جوری تو خیابونا دور میزد ...

دو روز گذشت و قرار شد شب برن خونه ی  یوها و بکهو که جشن بگیرن .

شب تو خونه:

بچه ها نشسته بودن دور همو داشتن حرف میزدن که یوها اومد و گفت: بیاین بازی خسته نشودین از بس حرف زدیم .

کیانا: خوبه من هستم .

آرون: منم

سبا: بازیش چیه ؟

یوها: حقیقت یا شجاعت ... خوبه ؟

مین هیون: عالیه .

رن: سوالای بالا 18 سال هم داریم ؟

یوها: خوب چون همه بالا 18 هستیم ... آره چرا که نه ؟

بکهو: هر کیم بیاد تو بازی تا آخرش هسته باز وسطش نگید بازی نمیکنم ...

سبا: منم هستم ...

یوها: کیمیا نیستی؟

کیمیا: نمی دونم ... باشه منم هستم .

جی ار : منم بازی ... تو چی سپیده؟

سپیده: منم هستم فقط سوالای چرت و پرت نپرسید .

همه با هم: اوکی ...

بچه ها همه رو زمین یه دایره تشکیل دادن و بطری گذاشتن وسط ...

کیانا: نچرخو ... وقتی یکی بخواد جواب نده چی ؟

آرون: درسته ...

مین هیون: بزنیمش ...

جی ار: نه ...

رن: ب$بو#س$ش ؟

دخترا با هم : نه

رن: باشه بابا چرا میزنین ... ترسیدم

سبا: برقصه ...

سپیده: نه .

بکهو: دو تا پیک بخوره ... اما بیظرفیت بازی در نیارید و بی هوش شید همون اول .

یوها: آره خوبه ...

خلاصه بازی شروع شد و بطری رو یوها چرخون ... چرخید و چرخید و چرخید تا وایساد یه سرش به سپیده بود یه سرش به آرون ...

آرون: خوب من باید بپرسم نه؟

بکهو: آره بپرس ...

آرون: حقیقت یا شجاعت ؟

سپیده: حقیقت ...

آرون: خوب ... اون حرفایی که موقع بهم خوردن نامزدیت با جی ار به جی ار گفتی واقعی بود؟

سپیده یه نگاه به جی ار کرد و تو فکر فرو رفت ... بعد از چند ثانیه دستشو دراز کرد یه پیک برداشت و سر کشی ... دومین پیکشم خورد و بطری رو چرخوند .... افتاد به رن ...

سپیده: حقیقت یا شجاعت ؟

رن: حقیقت ...

سپیده: از کیه این موهاتو رنگ نکردی ؟

همه بچه ها زدن زیر خنده ... رن: اتفاقا من همیشه موهامو رنگ میکنم اما همیشه این رنگی میکنمشون .

سپیده: از کیه موهاتت همین رنگیه ؟

رن: از وقتی یادمه ... راستشو بگم یه 3 4 سالی میشه ...

رن بطری رو چرخوند ... افتاد به کیانا.

رن: حقیقت یا شجاعت ؟

کیانا: حقیقت بهتره ...

رن: تا حالا با آرون خ*و*ا*ب*ی*د*ی  ؟

کیانا: چی ؟

رن: همونی که الان گفتم ...

کیانا یه نگاه به آرون کرد و گفت: نه ..

رن: نه ؟ این همه مدت ؟

آرون: مگه همه مثل تو ان

کیانا بطری رو چرخوند و افتاد به کیمیا ...

کیانا: حقیقت یا شجاعت ؟

کیمیا: حقیقت ...

کیانا: حاظری با رن ازدواج کنی ؟

کیمیا : نمی خوام جواب بدم ... بعد پیک ها رو خورد و بطری رو چرخوند ...

کیمیا: حقیقت یا شجاعت؟

یوها: حقیقت ...

کیمیا: مگه رن رو دوست نداشتی چرا بهش خیانت کردی؟

یوها: دوست داشتم اما بکهو رو بیشتر دوست دارم ... بطری افتاد به مین هیون.

یوها: حقیقت یا شجاعت؟

مین هیون: حقیقت ...

یوها: سبا رو چند بار ب*و*س*ی*د*ی؟

مین هیون: فکر کنم 2 3 بار ...

یوها: فقط 2 3 بار ... چه کم

مین هیون: دیگه ... بطری رو چرخوند . افتاد به جی ار .

مین هیون: حقیقت یا شجاعت؟

جی ار : حقیقت ...

مین هیون: ای بابا یکی بگه شجاعت دیگه ...

جی ار: من یکی نه ... من حقیقت ..

مین هیون: چند تا دوست دختر داشتی قبل از سپیده؟

جی ار: من ...

مین هیون: نگو هیچی که میزنم لهت میکنم ...

جی ار: بذار حرف بزنم ... نمی دونم چند تا یادم نیست .5 6 تا

رن: اوه ایول بابا

جی ار: چی ایول تو تعداد دوست دختر تو که رکورد گینس رو زدی ...

رن: اون که بله ولی به تو هم نمیاد .

جی ار: مگه چمه ...

آرون: با اون صورت کسی جرئت نمی کنه بیاد طرفت .

جی ار: حالا هر چی ... بطری رو چرخوند ...  

صبح روز بعد ... یوها و بکهو رفتن مالزی برای 2 سال

دخترا هم مشغول تمرین بودن و سرشون شلوغ بود ... سپیده هم بیشتر مواقع میرفت بچه ها رو نگاه میکرد و کمکشون میکرد تا رقص و درست یاد بگیرن ...

یک ماه به همین روال گذشت و قرار بود هفته ی دیگه نامزدی (سبا و کیمیا و کیانا) بگیرن.

شب بچه ها همه تو بار جمع شده بودن و داشتن خوش میگذروندن ... 

کیمیا و رن داشتن وسط میرقصیدن که یه دفعه چشم کیمیا افتاد به میزی که جلوش بود .... دید سوهو و چند تا پسره دیگه نشستن دورشو دارن مشروب میخورن . سوهو حواسش نبود بعد که کیمیا رو دید ... به کیمیا خندید و براش دست تکون داد ...  کیمیا فوری روشو کرد اونور تا نبینش . سوهو خیره شده بود به کیمیا و کیمیا هم که دید زوم کرده روش به رن کرد و گفت: خسته شده برن بشینن .

کیمیا رن رفتن کنار سپیده و جی ار دور میز نشستن و کیمیا یه لیوان م*ش*ر*و*ب برداشت و سر کشید .... وقتی قورت داد شروع کرد به اوغ زدن ...

رن: چی شده ؟

سپیده:حالت خوبه ؟

کیمیا بلند شد و بدو رفت طرف دستشویی ... سپیده بلند شد پشت سرش رفت .

کیمیا هر چی رو که خورده بود بالا آورد ... تا چند روز حالش همین جوری بود ...

سپیده: خوب برو دکتر شاید قرصی چیزی بده ...

کیمیا: نه خوب میشم یکی بلند شه یه لیوان آب بیاره

سپیده رفت آب آورد براش ...

سبا: شاید مسموم شدی؟

کیمیا: نه بابا ...

کیانا: خوب ک*و*ن گشاد برو دکتر یه دقه ... اصلا خودم باهات میام دکتر فردا .

کیمیا: نمی خواد نمی خواد خودم میرم فردا .

فردا صبح کیمیا رفت دکتر ... بعد از دکتر مستقیم اومد خونه ...

سبا: چی گفت؟

کیمیا: هیچی یه ویروسی هسته .

کیانا: قرص داد ؟

کیمیا: نه گفت خودت خوب میشی ... دورانی داره ... سپیده کجاست؟

کیانا: رفت لباسشو پرو کنه الاناست که بیاد .

کیمیا: باشه حالم خوب نیست من میرم تو اتاق خودت ...

سبا: چرا گرفته ای طوری شده ؟

کیمیا: نه ... میرم بالا .

کیمیا رفت تو اتاقش و رو تختش نشست ... رفت تو فکر ... یه دفعه زد زیر گریه ...

اعصابش خیلی خورد بود ... بعد از چند دقیقه بلند شد . بالشت رو تختشو برداشت و پرت کرد یه طرف اتاقش و همه ی وسایل جلو آینه شو ریخت پایین و شروع کرد بلند بلند فحش دادن ... بعد آیینه شم برداشت و کبوندش تو دیوار ... آینه ریز ریز شد ...سبا و کیانا بدو اومدن تو اتاق کیمیا و درش رو باز کردن ...

سبا: چی شده ؟

کیانا: چرا همچین کردی اتاقتو؟

کیمیا (با داد): شما دوتا دیگه چی میگین ... اَه ... و کیفشو برداشت از خونه اومد بیرون .

سبا: وا این چش بود؟

کیانا: وحشی ...

که بعد از چند دقیقه سپیده اومد خونه .

سپیده: سلام

سبا و کیانا: سلام

سپیده: کیمیا نیومده هنوز؟

سبا: چرا اومد خونه باز رفت بیرون ..

سپیده: چی گفته بود دکترش ؟

کیانا: ویروسیه باید بگذره راه دیگه ای نیست ...

سپیده: خوب حالا کجا رفت ؟

سبا: چه میدونیم ...

سپیده: به شما نگفته ؟

کیانا: خانم وحشی هیچی نگفت.

سپیده: وحشی ؟ چرا؟

سبا: هیچی دو قدم برو تو اتاقش میفهمی ...

سپیده رفت تو اتق کیمیا و اومد گفت: کی کرده؟

کیانا: خودش .

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////

سوار ماشینش شد و رفت کنار یه پارکی وایساد ... همین طوری حدود 10 دقه ای توی ماشینش نشست و فکر میکرد ... گوشیش زنگ خورد سپیده بود ...

کیمیا: الو

سپیده: سلام خوبی؟ کجایی؟

کیمیا: کار دارم اومدم بیرون چرا؟

سپیده: چی شده ؟ چرا اتاقت این شکلیه ؟ اتفاقی افتاده ؟

کیمیا: هان اونو میگی نه یکم اعصابم خورد بود سر اتاقم در آوردم ... زنگ میزنم یکی بیاد تمیزش کنه کسی بگو دست نزنه .

سپیده: اوکی خودم زنگ میزنم یکی بیاد نیازی نیست تو زنگ بزنی ... زود بیا خونه .

کیمیا: باشه فعلا ...

گوشی رو قطع کرد و سرشو گذاشت رو فرمون داشت سرش میترکید ...

کیمیا: حالا چکار کنم خدا ... بعد زد زیر گریه .

گوشیش زنگ خورد .. رن بود ...

کیمیا: اوه نه ... بعد برداشت.

رن: سلام خوبی؟ کجایی؟

کیمیا: سلام ... بیا هم دیگه رو ببینیم ... من توی پارک ... منتظرم

رن: طوری شده ؟

کیمیا: وقتی میخوام ببینمت باید طوری شده باشه ؟

رن: نه اما صدات ...

کیمیا: اگه نمیای بگو ... خداحافظ

رن: نه نه میام میام .5 دقه دیگه اونجام . قطع کرد .

5دقه بعد رن اومد و با کیمیا نشستن رو یه نیمکت ...

رن: بستنی می خوری؟

کیمیا: ...

رن: الان میرم میگیرم .

کیمیا: نیازی نیست .

رن: باشه

چند ثانیه گذشت که رن گفت: چی شده کیمیا؟ چرا حرف نمیزنی؟

همون موقع بارون شروع شد .. رن: بیا بریم تو ماشین الان خیس میشیم بعد از رو نیمکت بلند شد

کیمیا روشو کرد سمت رن و گفت: بشین ... رن نشست کناره کیمیا و گفت: خوب بگو ... کیمیا: بیا نامزدی رو بهم بزنیم ...

رن: چــــــــــــــــــــی ؟؟؟

کیمیا: بیا نامزدی رو بهم بزنیم ...

رن بعد از چند ثانیه زد زیر خنده و گفت: شوخی باحالی بود .

کیمیا: من شوخی نمیکنم ... دارم جدی میگم .

رن: جدی میگی؟ چرا؟

کیمیا: فقط بیا نامزدی رو بهم بزنیم ... و بلند شد بره که رن بلند شد و دستشو گرفت گفت: مشکلت چیه ؟ چی شده ؟

کیمیا: ....

رن: اغلن دلیلشو بهم بگو .

کیمیا: ...

رن: چیه نمیخوای حرف بزنی ؟ یه چیزی بگو دیگه ؟

کیمیا: ...

رن دست کیمیا رو ول کرد و شونهاشو گرفت و گفت: لالی ... هان ... بگو چرا یه دفعه می خوای نامزدی رو بهم بزنی؟

کیمیا: ...

رن: هی تو به من نگاه کن ... چی شده کیمیا؟ یه چیزی بگو .

کیمیا دستاشو برد بالا و دستا رن رو کنار زد و گفت: ولم کن ... اومد بره که رن دستاشو محکم تر گرفت و گفت: یعنی حقه من نیست بفهمم که چرا نامزدی که 4 روز دیگه بهش بیشتر نمونده می خوای بهم بزنی؟

کیمیا(با داد): گفتم ولم کن ...کری .

رن: تا وقتی جواب منو ندی ولت نمی کنم ....زود باش

کیمیا : ولم کن

رن: جوابه من ...

کیمیا( با عصبانیت): ولم کن لعنتی و دستای رن رو محکم کنار زد از رویه شونه هاش  ...

اومد بره که رن دستشو گرفتو گفت: چی شده؟

کیمیا: ولم کن و دسته رن رو کنار زد اما رن محکم تر گرفت و گفت(با داد): جوابه منو بده دیگه ...

کیمیا چند بار دستشو کشید اما رن ول کن نبود ...

کیمیا(با داد): ولم کن لعنتی .. چیه ؟ چی می خوای بدونی؟

رن: چرا بهم زدی ؟

کیمیا(باداد): باشه باشه ولم کن بهت بگم ... بعد دستشو کشید هنوز رن دستشو گرفته بود .

کیمیا(باداد): لعنتی بهت میگم باشه میگم ... می خوای بدونی میگم بهت ... من حامله ام ...

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠♠

تا قسمت بعدی بابای☺





نوع مطلب : Eastern Girls (دختران شرقی)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 26 شهریور 1396 12:03 ق.ظ
This design is wicked! You most certainly know how to keep a reader entertained.

Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog (well, almost...HaHa!)
Excellent job. I really enjoyed what you had to say, and
more than that, how you presented it. Too cool!
شنبه 13 اردیبهشت 1393 10:00 ب.ظ
اه بدبخت بچم که عمش تو باشی
sepide هی خانم از خداتم باشه
شنبه 13 اردیبهشت 1393 09:26 ب.ظ
وایی من دارم عمه میشم
کیمیا خانوم تحویل بگیر...ایول آبجی حقمو گرفت
آغا رن گناه دارن
هی بالاخره کار خودتو کردی
عالی بود بهتر از این نمیشن
sepide نمیری از خوشحالی
من که کاری نکردم بابا ...دیگه اون بدبختم
شنبه 13 اردیبهشت 1393 09:10 ق.ظ
وایییییییی چه باحال ایول به سوهو ایش چغدر از این رن بدم میاد .خداروشکر . خیلی نایس بود اجی جان
sepide ممنون گلم
جمعه 12 اردیبهشت 1393 11:33 ب.ظ
Vaaaaaaaay vaaaaaaaaaaay
suho hamon shabe aval kare khodesho kard
eyyyy kalak
sepide بهله بهله
فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه
جمعه 12 اردیبهشت 1393 11:32 ب.ظ
man ?????????????????????
na na na na na
eyyyyyyyyy khodaaaaaaa
sepide دیگه خودت خواستی
به من چه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر