تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - Love is beautifulقسمت چهلم و یکم (قسمت آخر)
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 27 فروردین 1393 :: نویسنده : saba
سلام
اومدم با آخرین پستم
قسمت آخر

http://upload7.ir/imgs/2014-04/16699944186119301611.jpgادامه..

عشق زیبا41

خلاصه قرار شد ماه دیگه ازدواج کنن و رسید روز عروسی......

لباس جسیکا:

http://upload7.ir/imgs/2014-04/34501302772391829640.jpg

لباس هونا:


http://upload7.ir/imgs/2014-04/35873936971229725458.jpg

لباس سویو:


http://upload7.ir/imgs/2014-04/48280993526778034954.jpg

لباس تیفانی:


http://upload7.ir/imgs/2014-04/53008708772633825905.jpg

ویکی:بالاخره به آرزوت رسیدی......

هونا:بالاخره نمردیم و عروسیه شما دو تاروهم دیدیم......

جسیکا:مبارکت باشه....

سویون:ممنون از همتون بچها.....

لباس سویون:


http://upload7.ir/imgs/2014-04/82637602511416714372.jpg

که تیفانی اومد.....

تیفانی:سلاممممممممم.....

سویو:بــــــــه عروس خانوم ماه عسل خوش گذشت؟؟؟؟

تیفانی:جاتون خالی...

و همه ی مهمونا توی سالن حاضر شدن و عروس خانوم اومد و همه دست زدن

کشیش:خب کسی هست که با این ازدواج مخالف باشه؟؟؟؟؟

کسی چیزی نگفت...

خلاصه عروسی به خوبی و خوشی تموم شد

و بعد از کلیسا همه رفتن توی تالار تا جشن بگیرن...

همه خوشحال بودن و شاد...

که در باز شد و یه آقا با کت و شلوار وارد سالن شد....

همینطور نزدیک سوهیون و سویون میشد...

سویون:این دیگه کیه؟؟؟

-:تبریک میگم...

سوهیون:ه...هون..؟؟؟؟

سویون:هووووون...؟

هون:سلام....تبریک میگم...ایشالله خوشبخت بشین....

سویون رفت و هون رو بغل کرد:ممنونم...

و اشک توی چشماش جمع شد...

هون:داری چیکار میکنی...شوهرت اینجا وایستاده...

سویون:اگه تو نمیرفتی هیچ وقت نمیتونستم سوهیون رو پیدا کنم...متاسفم...

هون:دیگه گذشته ها گذشته...باید یه زندگیه جدید رو شروع کنی...

سوهیون:ممنونم رفیق...

و همدیگه رو بغل کردن...

_____________________________________

خب بچها از همتون ممنونم که بهم نظر میدادین و منو حمایت میکردین...

بالاخره داستان منم تموم شد...

از خیلیاتون شنیدم که داستانم مسخره هست....

این آخریا هم نظر نمیدادین....

خب خبر خوشحال کننده اینه که من دیگه داستان نمینویسم....

بازم همتونو دوست دارم از ته دل.....

قرررررربون همتون........

دلم براتون تنگ میشه.......

بای.....





نوع مطلب : LOVE IS BEAUTIFUL (عشق زیبا )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 17 مرداد 1396 03:10 ق.ظ
You are so awesome! I do not believe I've truly read anything
like that before. So wonderful to discover someone with some unique thoughts on this issue.
Really.. thank you for starting this up. This web site is one thing that's needed
on the internet, someone with a bit of originality!
شنبه 14 مرداد 1396 05:49 ب.ظ
I savor, cause I discovered exactly what I used to be taking a look for.
You've ended my four day lengthy hunt! God Bless you man. Have a nice day.
Bye
شنبه 19 فروردین 1396 03:20 ب.ظ
Every weekend i used to pay a quick visit this web page,
for the reason that i want enjoyment, since this this site conations actually pleasant funny information too.
سه شنبه 15 فروردین 1396 12:32 ب.ظ
Hi! I've been following your website for a while now and finally
got the courage to go ahead and give you a shout out from Humble Texas!
Just wanted to mention keep up the great job!
یکشنبه 9 فروردین 1394 02:05 ق.ظ
عالی هرکی میگه داستانات قشنگ نیست غلت کرده اصلا سلیقه نداشته عزیزدلم .دوست دارم بای
saba مرسی عشقم منم عاشقتممم
یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 02:07 ب.ظ
سلام گلم خیلی قشنگ بود مغسسسس
saba به به...
بالاخره از دلت اومد پدر شوهر
ممنون عسیسم
پنجشنبه 28 فروردین 1393 11:50 ق.ظ
راستی صبا چغدر تو نازی من تا حالا ندیده بودمت
saba قربونت برم عسیسم
چشمات قشنگ میبینه
پنجشنبه 28 فروردین 1393 11:41 ق.ظ
نگوووووووووو صبا دلم برات تنگ میشه تورو خدا یه داستان دیگه .
الهی هر کی گفته داستانت مسخره اس ... بشه .
ببخشید عزیزم من اینجا نبودم نتم نداشتم بر همین نتونستم نظر بزارم بیانه اونی
راستی خوش سلیقه عجب لباسای خوشگلی .ولی خودمونیم ها این هون چغدر راحته زنشو با یکی دیگه دیده و ........ تبریکم میگه پرووو
saba ممنون از حمایتت عزیزم
منتظر داستان جدید باش به زودی...
نه خواهش میکنم
مرسی.بی غیرته ...رو که نیست
پنجشنبه 28 فروردین 1393 12:13 ق.ظ
چقدر لباست خوشگله
saba مرسی آبجی گلم
چهارشنبه 27 فروردین 1393 11:08 ب.ظ
عالی بود عزیزم خیلی هم زیبا
خوشمان امد
خوشحال میشیم بازم بنویسی ... اگرم نه که میل خودته
ماهم دوست داریم
saba مرسی
بازم مرسی
چهارشنبه 27 فروردین 1393 11:05 ب.ظ
ما ك اصن تو وب داستان مسخره نداریم
اتفاقا داستانامون همه خیلی شت وار و قشنگ و پر نظر
مخصوصا داستان من
كلا داستانای من
saba اونکه بله
بله خیلی
سگ درصد
چهارشنبه 27 فروردین 1393 11:05 ب.ظ
عالییی بود فك كنم من وسط همه لخد بودم خخخخخخخخخ
داستان بعدی
saba منتظر داستان جدید باش
چهارشنبه 27 فروردین 1393 11:00 ب.ظ
تو ك عشق منی،،،
تروخدا یه داستان دیگه پلیززززززززز
saba تو عشق منی
منتظر داستان جدید باش به زودی
چهارشنبه 27 فروردین 1393 11:00 ب.ظ
سبا فکر کنم یادت رفته لباس عروسه خودتو بذاری (-:
saba آره حالا درست شد
چهارشنبه 27 فروردین 1393 10:58 ب.ظ
به به چه پوستری خیلی قشنگه
saba مرسی عکاسش حرفه ای بوده
چهارشنبه 27 فروردین 1393 10:56 ب.ظ
خیلی قشنگ بود عالی بود
کی گفته داستانت مسخره است خیلی هم داستانت قشنگ بود . هر کی گفته بی لیاقت بوده . دلم برا داستانت تنگ میشه ....:-(
عالی بود همه چیز ... اگه یه داستان دیگه بنویسی اولین خوانندش خودمم
نه سبا یعنی می خوای ما رو تنها بذاری ...
دلم برات تنگ میشه گلم داستانت عالی بود عاشقتم عزیزم
saba ممنون آبج
خیلیا....می ت
بازم ممنون....پس منتظر باش تو باید اولین نفر نظر بدیاا
نه بابا مگه خرم....
منم عاشقتم
چهارشنبه 27 فروردین 1393 10:55 ب.ظ
سبا عزیزممممممم
چ قدر پوسترت قشنگه
لباس عروسم هم خیلی قشنگ بود
ماله تورو باز نمیكنه چرا؟
وای سباااااا ترو خدا یه داستان دیگه
خواهش خواهش خواهش
غر غر هركی گفته داستانت مسخرس غلط كرده
عالی بود عزیزم
قفونت
saba کیانا جووون
مرسی گلم
اوف خدارو شکر خوشت اومد
تصحیح ش
باشه چشم منتظر باش
چشم چشم چشم
دیگه غرغر
مرسی
قربونت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر