تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - قسمت سی و نهم دختران شرقی (Eastern Girls)
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 27 فروردین 1393 :: نویسنده : sepide
سلام
لطفا ادامه ....


http://www.8pic.ir/images/12351566677093607314.png

قسمت سی و نهم ♥

تو اتاق مدیر:

مدیر:سلام چرا تنهایی؟ چیزی شده؟

سپیده: سلام خوبید شما؟ یه کاری باهاتون داشتم ...

مدیر: خوبم ... میشنوم .

سپیده: می خواستم بگم برام یه کنفرانس خبری بذارید ...

مدیر: کنفرانس خبری؟! برای چی؟!

سپیده: میخوام نامزدیم با جی ار رو بهم بزنم ...

مدیر: چیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟ چکار می خوای بکنی؟ چرا؟

سپیده: از همون اولم قرارمون همین بود ... یادتون رفته ؟

مدیر: نه ... اما شما که نامزده واقعی کردید ...

سپیده: اما الان می خوام بهم بزنم نامزدی رو ...

مدیر: باشه هر جور خودتون میخواید ... برا فردا خوبه؟

سپیده: امروز نمیشه؟

مدیر: امروز؟ .. نمیدونم باید بپرسم ... راستی جی ار خبر داره ؟

سپیده: بله دیروز بهش گفتم ...

مدیر: اون چی گفت؟

سپیده: ازش خبری ندارم ...

مدیر: اوکی ... اگه تونستم برای امروز برات وقتی میگیرم ...

سپیده: ممنون ... و بلند شد رفت بیرون .

سپیده رفت خونه دخترا هنوز خواب بودن ...

سپیده رفت تو اتاق کیمیاو گفت: هی خانم بلند شو ظهر شد ...

کیمیا: سپیده ولم کن ... خوابم میاد ..

سپیده: بلند شو تنبل بسه دیگه ... زیادی خوابیدی .

کیمیا: سپیده ه ه ه ه ه ه ه برو بیرون ...

سپیده: نه بلند شو میگم .

که همون موقع گوشی سپیده زنگ خورد ...

سپیده: الو؟

مدیر: سلام ساعت 2 ظهر ... سالن .... مستقیم هم پخش میشه .

سپیده: اوه بله بله من ساعت 2 اونجام ... دستتون درد نکنه.

مدیر: با هزار بدبختی تونستم برات جورش کنم .

سپیده: ممنونم ...

مدیر: بازم فکرات رو بکن پشیمون شدی خبرم کن .

سپیده: پشیمون نمیشم مطمئن باشید

مدیر: باشه بعد از اون بیا کمپانی در مورد موزیک ویدئو جدید با هم دیگه صحبت کنیم . می خوام تو یه جاهایی ازش نظر بدی خوبه یا بد ...

سپیده: چشم ممنون ...

مدیر: اگه شد بچه ها رو هم بیار .

سپیده: باشه بازم ممنون ... سپیده گوشی رو قطع کرد و به ساعتش یه نگاهی انداخت. ساعت 11.30 بود .... سپیده از کنار تخته کیمیا بلند شد و خواست بره بیرون که کیمیا از زیر پتو گفت: مدیر چی گفت؟

سپیده: خوب پس خانم بیداره ....

کیمیا بلند شد نشست رو تختشو گفت: قراره ساعت دو کجا بری؟

سپیده: فضول ... به تو چه ... و از در اتاق کیمیا اومد بیرون و رفت تو اتاقش تا ببینه لباس چی داره که بپوشه .

خلاصه سپیده بعد از کلی گشتن یه لباس انتخاب کرد و آماده شد رفت پایین... ساعت 1 بود.

لباس سپیده:

 http://www.8pic.ir/images/45328602202691801668.png

دخترا همشون بیدار شده بودن و داشتن صبحانه میخوردن .

سپیده از پله ها رفت پایین و گفت: من دارم میرم ...

کیمیا از تو آشپزخونه اومد بیرون و گفت: به به خوشگل کردی کجا به سلامتی؟

سپیده: ممنون ... میرم یه جا کار دارم.

که سبا و کیانا هم اومدن بیرون ...

سبا: کجا داری میری  ؟

سپیده: کار دارم ...

کیانا: پس معلومه خیلی مهمه

سپیده: چرا؟

سبا: با این لباس خوشگل ...معلومه یه جا مهمولی نیست .

سپیده: خوب حالا هر چی ...

کیانا: هر جا که میری این قیافتو درست کن.

سپیده: مگه چطوره ؟

سبا: قیافتم یه جوره هر کی ندونه فکر میکنه مادرت تازگیا مرده ...

سپیده: حالا  ... رفت طرف در و اومد در رو باز کنه که کیمیا دستشو گرفت و گفت: سپیده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ....یه چیزی شده؟

سبا: راست میگه مشکوک میزنی ...

سپیده(با داد): گفتم که نه ... گیر دادین همتون . دستشو کشید و از در خونه رفت بیرون ...

ساعت 1.30 بود که رسید به سالن . نیم ساعتی بود که نشسته بود تنها ... سپیده تو افکار خودش بود که یکی اومد صداش کرد ... سپیده هم یه نفس عمیق کشید و رفت کنار مجری نشست ... 1.2.3... برنامه رفت رو آنتن ...

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

پسرا تو خونه داشتن صبحانهمی خوردن...

آرون: جی ار هنوز بیدار نشوده ؟

مین هیون: نه فعلا که ...

رن: اینقدری که اون مشروب خورده بود شک دارم تا فردا بیدار بشه ...

جیسون از سر میز بلند شد گفت: من میرم بیرون ...

آرون: کجا؟

جیسون: چند جا کار دارم ...

مین هیون: خوب برو زودی برگرد که باید بریم کمپانی.

جیسون: باشه

رن: آرون دستت درد نکنه خیلی خوش مزه شده بود .

آرون: خواهش ...

رن بلند شد رفت رو مبل نشستو تلویزیون رو روشن کرد... داشت همین طور الکی کانال ها رو عوض میکرد ... که مین هیونم اومد نسشت رو بروشو و گفت: چرا الکی کانال ها رو عوض میکنی ؟ ...

رن: هیچ چیز آدمکی ندارن ... اینا هم .

مین هیون: بذار یکی رو نگاه کنیم دیگه ...

رن بی توجه به حرف مین هیون به کار خودش ادامه داد ...

آرون از تو آشپزخونه اومد بیرون اومد پیش مین هیون نشست. چند ثانیه ای کذشت که آرون گفت: هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ...

رن: چیه؟

آرون: بزن قبلی رو ...

مین هیون: چرا همین که بهتره ؟

آرون: یه دقه بزن زود باش ...

رن: خوب بیا ...  چیه حالا مگ .... اِاِاِاِاِ .... اینکه سپیدَست .

مین هیون: چی شده ؟؟ ... کنفرانس خبری داره ؟!

آرون: خوب صداشو زیاد کن دیگه ...

رنم صداشو زیاد کرد ...

سپیده ( بله همین جور که گفتم ... من و آقای جی ار توی این چند ماه فهمیدیم که اختلاف های زیادی داریم ... برای همین تصمیم گرفتیم که به صورت علنی به شما هم اعلام کنیم که نامزدیه ما به هم خورده ... اما ...)

رن: هانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن؟!

مین هیون: این الان چی گفت؟

آرون: نامزدیشون بهم خورده .؟!

رن: چطور ممکنه ؟ ... مگه میشه ؟

آرون: دیشب ... پس  جی ار راست میگف.

مین هیون: چطور یه دفعه ای ... چی شده  ؟

رن: الان وایسا ببینم ... و گوشیش رو برداشت ...

////////////////////////////////////////////////////////

تو خونه دخترا یوها اومده بود اونجا و داشتن با هم دیگه حرف میزدن که گوشی کیمیا زنگ خورد ...

کیمیا: الو ...

رن: تو خبر داشتی؟

کیمیا: سلام خوبی؟ ... چی رو ؟

رن: یعنی تو خبر نداشتی ؟

کیمیا: نه بخدا از چی ؟

رن: تازه میگی از چی ؟ ... تو چه هم گروهی هستی؟

کیمیا: چی ؟ چرا؟ مثل آدم بگو چی شده؟

رن: بزن اخبار رو ... میبینی چی شده ... بعد گوشی رو قطع کرد .

کیمیا: اِوا چرا همچین میکنه ...

سبا: کی بود؟

کیمیا: رن ...

کیانا: چی میگفت؟

یوها: چرا شکلت عینه علامت سواله ؟

کیمیا: نمیدونم بهم گفت تو خبر داشتی؟ ... گفتم چی رو .. گفت بزن اخبار میفهمی ..

کیانا: خوب زود باش بزن اخبارو  ...

سبا زد شبکه اخبار ...(خبر فوری: لیدر گروهه eastern girls نامزدیه خودش رو با لیدر گروه nuest رسما بهم زد ... امروز ظهر ساعت 2 خانم سپیده تو یک کنفرانس خبری به صورت علنی اعلام کرد ....)

دخترا از تعجب همشون خشکشون زده بود ... دخترا به هم دیگه یه نگاهی کردن ...

سبا: چیییییییییی؟!

کیمیا: سپیده کنفرانس خبری داشته ؟!!!!!!!!!!!!!!!!

یوها: شما خبر داشتید؟

کیانا: نه ... چرا به ما هیچی نگفته؟

سبا: سپیده دیوونه شده ... چطور تونست با جی ار بهم بزنه ...

کیمیا: یه اتفاقی افتاده ؟ ... سپیده الکی این کار رو نمیکنه ...

یوها: دیوونه شده ... مگه عاشق جی ار نبود ...

کیانا: آخی بدبخت جی ار  ...

سبا: بذار سپیده بیاد خونه خودم خقش میکنم ...

 کیمیا: پس بگو چرا رن عصبانی بود ... که همون موقع زنگ زدن ...

کیانا رفت در و باز کرد ...

کیمیا: کی بود؟

کیانا: پسرا ...

سبا: اونا اینجا چکار میکنن ؟

کیانا: چه میدونم ...

پسرا اومدن تو خونه:

آرون: سپیده اینجاست؟

سبا: نه هنوز نیومده ...

رن: شما خبر داشتید؟

کیانا: نه به ما هیچی نگفت ...

مین هیون: مگه میشه همین طور الکی ...

کیمیا: به ما اصلا حرفی از بهم خوردن نامزدی نزد ...

یوها: ما هم مثل شما اصلا خبری نداشتیم .

کیانا: بیاین بشینید ... الاناست که بیاد .

بچه ها یه 5 دقیقه ای نشسته بودن که سپیده اومد تو خونه و گفت: بچه ها مدیر کارمو داره

 که روشو برگردوند سکت بچه ها و پسرا رو دید...

سپیده: سلام

آرون: معلوم هست داری چکار میکنی؟

سپیده: چی؟

آرون اومد سمت سپیده و گفت(با داد): چی با خودت فکر کردی؟

 رن اومد طرف آرون و گفت: هی آروم ... سپیده چی شده؟

سپیده: هیچی ...

مین هیون: یعنی سر هیچی نامزدی رو بهم زدی؟

سپیده: آره

آرون: جی ار بازیچه بود؟ چطور تونستی ... اون عاشقت بود .

سپیده: این مسئله بین من و جی اره ...

آرون: دیشب جی ار گریه میکرد ... من تو عمرم گریه جی ار رو ندیده بودم .

سپیده: ...

رن: جی ار داغون شده ...

سپیده: همون اولم قرارمون همین بود ... من چکار کنم دوستتون ظرفیت نداره .

آرون: چی ؟ شما عاشق هم دیگه بودین ... چطور میتونی اینجوری رفتار کنی؟

سپیده: ... نمی خوام در موردش حرف بزنم ... و اومد از پله ها بره بالا که ... آرون دستشو کشید و گفت: میدونی چیه ؟ ... الان فهمیدم تو با هم گروهی هات دو فرق اساسی داری ...

سپیده: چی؟

آرون: اونا نامرد و بی احساس نیستن ... دست سپیده رو ول کرد و از خونه رفت بیرون . مین هیون: سپیده ببخشش اعصابش خیلی خورده ... و همراه با رن از خونه رفتن بیرون .

سپیده همین جور جلو پله ها وایساده بود که کیمیا اومد طرفش و گفت: سپیده ...

که سپیده یه دفعه با داد گفت: چیه ؟ ... هان چیه؟ ... تو چی می خوای دیگه ... تو هم بگو ... تو هم هرچی از دهنت در میاد بهم بگو ... زود باش دیگه منتظرم ...

کیمیا: من ...

سپیده: اگه نمی خوای اینا رو بگی پس خفه شو که امروز به اندازه کافی شنیدم ...

سپیده از در خونه اومد بیرون ... رفت طرف ماشینش وقتی رسید دید کنار ماشینش جیسون وایساده ...

جیسون: خوبی؟

سپیده: تو اینجا چکار میکنی؟

جیسون: می خواستم بیام تو اما پسرا ...

سپیده: شنیدی؟

جیسون: اوهوم ...

سپیده هم یه نیشخند زد و گفت: سوارشو ...

جیسون: بده من رانندگی میکنم .

سپیده: باشه ...

سپیده و جیسون سوار شدن...

جیسون: کجا بریم ؟

سپیده: هر جا رفتی ...

جیسون: بریم ویلا ؟

سپیده: ویلا ؟! مگه ویلا داری؟

جیسون: آره ماله بابامه  ...بریم؟

سپیده: بریم .

///////////////////////////////////////////////////////////////

خونه پسرا:

بچه ها رسیدن خونه ...

جی ار: کجا بودین؟

رن: رفتیم خونه دخترا ...

جی ار: آهان خوب پس .

مین هیون: تازه بیدار شدی؟

جی ار: آره 5 دقه ای میشه ...

مین هیون: بذار برات چیزی بیارم بخوری ...

جی ار: نمی خواد نمی خورم یه لیوان شیر بسمه .

آرون: تلویزیون رو دیدی؟

رن: میگه تازه بیدار شده .

آرون: پس دسته گل سپیده خانم رو ندیدی؟

جی ار: چی؟

رن: آرون مودب باش ... به اندازه کافی بهش گفتی .

آرون: تازه کم گفتم ....

جی ار: بگید ببینم چه مرگتونه ..

رن: هیچی ... امروز سپیده کنفرانس خبری داشت ...

جی ار: میدونم

مین هیون: از کجا؟

جی ار: از صبح کل عالم و آدم بهم اس دادن...

آرون: پس میدونی که سپیده نامزدیتون رو بهم زد .

جی ار: بله میدونم

رن: خوب برای این موضوع بعد از کنفرانس خبری سپیده ما رفتیم اونجا ...

مین هیون: که باز آقا آرون زیاده روی کرد ...

آرون: حقش بود .

جی ار: کی؟

آرون: سپیده ...

جی ار: چی گفته بهش ؟

رن: گفت که دخترا دیگه مثل تو نامرد و بی احساس نیستن ...

جی ار: چی گفته؟

آرون: آره من گفتم خوب کاری کردم .... حرف حق تلخه .

که یه دفعه جی ار برگشت و یه مشت زد تو دهنش ... آرون افتاد رو زمین .

رن: هیونگ ...

جی ار رفت طرف آرون و گفت: بین منو سپیده هر چی شده ... هر اتفاقی افتاده به شما هیچ ربطی نداره ... و همین طور دیگه حق نداری به سپیده بی احترامی کنی ... فهمیدی؟

و بعد رفت تو اتاقش ...

مین هیون: بلند شو ... دیدی زیاده روی کردی ...

آرون: بیا ما رو باش برا چه کسی تب میکنیم ...

رن: خواهشا تو نمی خواد اینجوری برای کسی تب کنی .

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

تو خونه دخترا:

یوها: بچه ها من میرم بکهو اومده دنبالم ....

کیمیا: بگو بیاد تو ...

یوها: نه دیگه برم دیر وقته ...

کیانا: باشه به سلامت .

سبا: سلامش برسون .

یوها: باشه خداحافظ

کیمیا: خداحافظ

سبا: بای

کیانا: خداحافظ 

سبا: کیمیا ساعت 11 هسته ...

کیمیا: خوب ...

کیانا: خبری نداری از سپیده؟

کیمیا: منم پیش شما بودم دیدید زنگ نزدم بهش .

سبا: من زنگ میزنم ...

سبا زنگ زد به سپیده .

سبا: گوشیش خاموشه .

کیمیا: ای بابا کجا رفته ...

کیانا: کاری دست خودش نداده باشه ؟ هان؟

 

سبا: چه میدونم ... خدا نکنه .

کیمیا: نترسید طوریش نمی شه ... یکم اعصابش خورده.

کیانا: کیمیا یه زنگی به جی ار بزن شاید خبری داشته باشه ازش ...

کیمیا: عزیز من اونا امروز بهم زدن ... تو واقعا فکر کردی از هم دیگه خبر دارن ... تازشم الان زنگ بزنم اونم نگران میشه ... برید بگیرید بخوابید فردا خودش میاد .

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

جیسون: رسیدیم .

سپیده: واو چه ویلا خوشگلی ...

جیسون: بفرما تو .

سپیده و جیسون رفتن تو ویلا .

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♠♠♠♠♠

خوب اینم از این ...

از قسمت بعدی رمز دار میشه داستان من

اگه می خواین رمز دار نشه نظر بذارید

اگه نظرات زیاد بود رمز دار نمیشه در غیر این صورت رمز دار میشه

ممنون بابای





نوع مطلب : Eastern Girls (دختران شرقی)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 20 فروردین 1396 01:14 ب.ظ
Good post. I learn something new and challenging on sites I stumbleupon every day.
It's always exciting to read through articles from
other authors and use something from their sites.
چهارشنبه 27 فروردین 1393 10:16 ب.ظ
عاللللللللللللللللللللللللللللللللی بود
خیلی قشنگ بود
این آرونم که....
بسم الله............
باییییییی
sepide ممنون گلم
چهارشنبه 27 فروردین 1393 09:09 ب.ظ
عالی بود عزیزمممممممم
sepide مرسی
چهارشنبه 27 فروردین 1393 09:05 ب.ظ
من بودم
چهارشنبه 27 فروردین 1393 09:05 ب.ظ
WoOoOoOoW
جی ار غیرتی میشود
sepide بهله بهله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر