تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - destiny part 8
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 25 فروردین 1393 :: نویسنده : kimia n

سلام اومدم با قسمت جدید

 

 

ادامه .... خیلی هم ممنون که نظر نمیدین

 

صبح روز بعد سوهو از خواب بلند شد و مثل همیشه اماده شد تا بره سرکار ....

وقتی رسیده پشت در کلاسش دید همه ساکتن و هیچ صدایی نمیاد . خیلی تعجب اور بود !

وقتی دره کلاس رو باز کرد یه عالمه شرشره و برف شادی و این جور چیزا ریختن رو سرش ... وهمه با هم شروع کردن تولـــــد تولد .

سوهو هم که شکه شده بود فقط یک لبخند ملیحی زد و بچهارو نگاه کرد

سویون اومد جلو و دست سوهو رو کشید و اوردش و دنیلا هم کیک رو اورد و شروع کردن به اهنگ تولدت مبارک رو خوندن

خلاصه سوهو هم کیکش رو فوت کرد و از همه برای اینکه براش تولد گرفتن تشکر کرد

سوهو : نیازی به این کارا نبود

دنیلا : استاد !!!ما همین 1 استاد رو که بیشتر نداریم

سویون : اوپااا دیگه 24 سالت شد !!! دیگه دامادی شدی !

سوهو : من مثل تو عجله ای ندارم .

و همه با هم زدن زیر خنده ...

بکهیون : استاد باید برق.صه ! استاد باید برق.صه !

سوهو : بکی هنوز نشسته !

بکهیون : نه اول از بزرگتر ... الان ما داریم احترام می زاریم استاد !

سوهو : نه خیلی ممنون ! همین جوری بهتره !

کای : ناز نکـــــــــن که ناز تو دیگه ....

سوهو : خب بقیش !!!

کای : هیچی دیگه ... همین بود ! شعری از خودم .

جیونا : بابا شاعـــر !

خلاصه کلاس کلا با تولد و این جور کارا گذشت ...

وقتی کلاس تموم شد همه از کلاس رفتن

سوهو هم اخرین نفر اومد بیرون .

وقتی اومد بیرون دید هیشکی تو محوطه نیست جز یک نفر که روی نیمکت تو حیاط نشسته !

رفت نزدیکش .

سوهو : دنیلا ؟ این جا چی کار می کنی ؟ چرا هنوز نرفتی ؟

دنیلا : اه استاد ! لاستیک ماشینم پنچر شده !

سوهو : چه بد ! بیا بیا بریم من می رسونمت !

دنیلا : نه نه نمی خواد ! الان زنگ میزنم یکی بیاد !

سوهو : بیا دختر خیلی هوا سرده !!! و کتشو در اورد و داد تا دنیلا بپوشه

دنیلا : استاد نمی خواد !

سوهو : بیا بریم یخ زدی !

و با هم رفتن سمت پارکینگ !!!

نیکول پشت درختای دانشگاه وایستاده ود و داشت سوهو رو نگاه می کرد و درحالی که یک قطره اشک از چشماش اومد و گفت : خیلی نامردی ...

و همین جور نشست پشت درختا و داشت از سرما می لرزید

.

.

.

شب بچها با هم رفته بودن بار تا تولد سوهو رو جشن بگیرن !

بکهیون : بابا خود استاد کجاست ؟

سویون : تو راهه الان میاد  !

کای : خب تا سوهو میاد ! به سلامتی خودمون

همه با هم : به سلامتی ...

همون موقع بود که سوهو اومد .

دی . او : استادم اومددددد

همه شروع کردن به دست زدن و اینا ...

سوهو : اصلا لازم نبود این کارا

جسی : حالا یک شب که به جایی نمی رسه

سویون : راس میگه اووپا ...

دی . او : به سلامتی ....

خلاصه همشون اون شب کلی خوردن و خوش گذروندن

اخر شب بود که دیگه همه داشتن می رفتن

دی . او : من جسی رو می برم خیلی مسته فکر نکنم بتونه رانندگی کنه !

سویون : اره ببرش !

جیونا : چرا اینقدر خورد اخه ؟

بکهیون : ماهم بریم ؟

جیونا : بریم !

سویون : خب پس منو کای هم میریم

سوهو : برید منم میام !

سویون : باشه !خدافظ

خلاصه همه رفتن و سوهو هم موند همونجا و داشت م.ش.ر.و.ب می خورد

...

ساعت 1 یا 2 شب بود

لوهان : نپرسیدی کجا رفت ؟

مامانش : گفت میرم بیرون ! گوشیشو بگیر

لوهان : جواب نمیده ! دختره ی احمق کجا رفته نصف شبی . مامان مگه بهت نگفتم نزار بره بیرون !؟

مامانش : به من چه ! من که نمی تونم دستو پاشو ببندم !

لوهان هر چی گوشیه نیکول رو می گرفت جواب نمی داد

بالاخره بعد نیم ساعت نیکول گوشیشو برداشت !

لوهان : الو ؟ الو نیکول ؟

نیکول : ا......لو

لوهان : چرا صدات اینجوریه نیکول کجایی ؟

نیکول : .....

لوهان : نیکول جواب بده کجااااایی؟

نیکول : دانش...دانش ...گ..ا..ه و قطع شد

لوهان : نیکوللل نیک ....

مامانش : جواب داد ! ؟ کجا بود ؟

لوهان : گفت دانشگاه ... اونجا چی کار می کرد ؟ و سریع اماده شد و با موتورش رفت دانشگاه

لوهان هر چی می گشت نیکولو پیدا نمی کرد برف شدیدی می اومد  ... که یهویی چشمش خورد به یه چیزی که لا درختا داره تکون می خوره ..

لوهان : نیکول...

رفت جلو و برفارو از صورتش پاک کرد ...تقریبا یخ زده بود

لوهان شالگردنش رو دراورد و پیچوند دور صورتش و بغلش کرد گزاشتش روی موتور و خودش نشست پشتش

لوهان : یکم خودتو بگیر ...

نیکول : تولد ..... تولدش ....

لوهان : باشه هیچی نگو ...

وقتی رسیدن خونه بردش تو اتاق کنار بخاری و پتورو کشید روش

مامانشم اومد تو اتاق : پیداش کردی ؟

لوهان : مثل برف یخ زده !!!

مامانش : تو این سرما ... دختر بیچاره !

............................................................

صبح روز بعد جسی با زنگ گوشیش چشماشو باز کرد !

جسی یکم دورو برش رو نگاه کرد و با خودش گفت : من کجام

همون موقع دی . او از در اومد تو و گفت خونه ی من ...

جسی یکم نگاش کرد

دی . او : فکر بد نکنی !!!! دیشب خیلی مست بودی گفتم اگه ببرمت خونه شاید مامانت نگران شه برای همین اوردمت اینجا ... خودمم تو اون اتاق خوابیدم

جسی دوباره چپ چپ نگاش کرد

دی . او : به خدا !!!!!!

جسی : باشه بابا !

دی . او : صبحانه امدست بیا بخور !

جسی : باشه بزار صورتمو بشورم !

دی . او : پس من میرم ! راحت باش

جسی یه نگاهی به دورو برش کرد و گفت : چه خونه ی مرتبی !!!! از یه پسر بعیده !

و صورتشو شست و رفت پایین تا صبحانه بخوره !

.............................................................................

فعلا بای بای

 





نوع مطلب : Destiny (سرنوشت)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 12 آذر 1394 05:03 ب.ظ
عالی بود
آخییییییییییییی ، نیکول ، عرررررررررررررر
پنجشنبه 28 فروردین 1393 03:13 ب.ظ
ببین كیمیا تو رو ی نقطه صجضعفام دست گذاشتییی
دی او و بكهیون و چانیول
kimia nخب من چ کنم که نقطه ضعف تو نقطه ضعف بقیه هم هست
چهارشنبه 27 فروردین 1393 03:33 ب.ظ
Aliiiiiiiiii bod azizam baghiash
kimia nمرسی عشقم
چهارشنبه 27 فروردین 1393 01:05 ب.ظ
ههههههههه خیلی باحال بود
مثل اینکه من دشمن جونت میشما
هم سوهو هم لوهان آرزوی مرگمو داری
kimia nهییییییی می کشمت
چهارشنبه 27 فروردین 1393 01:05 ب.ظ
ههههههههه خیلی باحال بود
مثل اینکه من دشمن جونت میشما
هم سوهو هم لوهان آرزوی مرگمو داری
سه شنبه 26 فروردین 1393 07:44 ب.ظ
عالییییییییییییی بود خواهر شوهر
در ضمن.....
یه بار دیگه اوپا اوپا کنم کشتم ...
اراسو؟؟؟؟؟
فعلا...
kimia nاوه اوه اوه
در حال حاظر ...هیچ غلـــــطی نمی تونی بکنی عزیزم
سه شنبه 26 فروردین 1393 01:19 ب.ظ
akheyyyy nikole bichre!!
suhoooooooooooooo
mersiiii
montazere edamasham...
kimia nهییییی نیکول ببختتتتتتتت !
سوهورو باید کشـــــــــــت
خواهش عزیزم
سه شنبه 26 فروردین 1393 01:02 ب.ظ
خیلی عالی بود زود تر بقیه شم بزار بدو من طاقت ندارم
kimia nباشه عزیزممممم
قربونتتتتتتتت
سه شنبه 26 فروردین 1393 12:31 ق.ظ
کیمیا می خوام خفت کنم
عالی بود
kimia nخفم کن توکه در دسترسی
سه شنبه 26 فروردین 1393 12:30 ق.ظ
مرسی
قشنگ بود
kimia nخواهششششش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر