تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - destiny part 7
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 21 فروردین 1393 :: نویسنده : kimia n

سلام سلام

اینم قسمت جدید

 

ادامه ..........

صبح روز بعد همه بچها پشت در منتظر بودن تا سوهو از زندان بیاد  ...

سویون : واییییی مردم چرا نمیاد ؟

کای : صبر کن بابا همش 2 دیقس اینجاییم هااا

بکهیون : ععع درو باز کردن

دی . او : استـــاد !!!!

همون موقع سوهو از در زندان اومد بیرون 

سویون بدو بدو رفت سمتش و بغلش کرد

سویون : سوهو اووپااااا

سوهو : خوبی ؟

سویون : اوهوم  !!!

خلاصه بعد کلی  احوال پرسی و این کارا ....

سوهو : نیکول کجاست ؟

سویون : اون ... چیزه

جیونا : خونه ... خونش

بکهیون : برای همون باباش و اینا  ...

سوهو : اهان !!! نمی دونسته امروز ازاد می شم ؟

جسی : چرا ولی حالش زیاد خوب نبود .... دیروز پریروز هفتم باباش بود

سوهو : خب پس بریم یه سری بهش بزنیم .

دی . او : نههههه ! الان تو خسته ای . بعد فردا میریم

سوهو : نه ! من خسته نیستم .

سویون : باشه اوپا شب میریم الان بریم خونه ....

خلاصه به هر بدبختی بود سوهو رو بردن خونه !

نیکول : بریم بریم دنبالش !

لوهان : کجاااا ؟ تا همین جاهم به زور اوردمت بریم دنبالشون که چی ؟ اگه دنیلا اونجا ببینت می فهمی چی میشه ؟ و رو به راننده تاکسی گفت نمی خواد برین اقا ما بر می گردیم !

نیکول : تورو خدا 1 دقیقه !

لوهان : بسه دیگه !

خلاصه برگشتن خونه ی لوهان ...

مادر لوهان : کجا رفتین شما دو تا ؟

لوهان : مامان ؟؟؟؟ بیدار شدی ؟

مادر لوهان : می بینی که !

نیکول : رفتیم همین جوری بیرون

لوهان : اره !

مادر لوهان : باشه ! بیاین غذا امادست !

لوهان : باید برم سر کار !!!

نیکول : منم میل ندارم دست شما درد نکنه . و رفت تو خونه

مادر لوهان : این چش بود ؟

لوهان : من چمی دونم ! خدافظ  و رفت .....

1 هفته بعد ....

سوهو : همتون دارین منو می پیچونین ! هر روز یه بهونه ای میارین ! همین الان بهم بگین نیکول کجاست !

سویون : گفتیم که ......

سوهو : دارین دروغ می گیننننننننننن !

کای : اره ! داریم دروغ میگیم . راستش اینه ک ....

سویون : کای خفه شو .

سوهو : کای بگو !

کای : اون به هیچ کدوممون نگفت می خواد کجا بره ! گفت میره یه جایی که دیگه تورو نبینه ! گفت دیگه نمی خواد ببینت !

سوهو : یه دروغ دیگه ؟

سویون : راست میگه !

سوهو : خفه شین ... جفتتون خفه شین !

کای : پس فکر کردی چرا همه چیشو فروخته که هیچ ردی ازش نباشه !

سوهو : مسخره بازی در نیارین ! سویون تو بگو ... راستشو بگو

سویون : راستش بود !

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جسی و جیونا و بکهیون و دی . او تو دانشگاه بودن ....

جیونا : این استاد جدید واقعا مسخرستتتتتتتتتت

دی . او : حالم ازش بهم می خوره !

جسی : من که میگم بیاین با رئیس دانشگاه حرف بزنیم که سوهو رو بیاره !

بکهیون : اره منم موافقم !

دی.او : ولی ما 4 تا ک نمیشه ! باید به چند تا دیگه از بچه ها هم بگیم !

که دنیلا اومد نزدیکشون ...

دنیلا : منم هستم !

جسی : گل بود به سبزه نیز اراسته شد !

دنیلا : چیزی گفتی ؟

جسی : نه ! گفتم زود تر بریم !

خلاصه چند تا از بچها رفتن پیش رئیس دانشگاه و با کلی خواهش تمنا راضیش کردن که سوهو رو برگردونه سرکارش  ....

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

لوهان : من برگشتممممممم !

مامانش : خوش اومدی !

لوهان : هی شما دو تا چی کار می کنین ؟

نیکول : بیا نگا مامانت بهم یاد داد چجوری غذا درست کنم !

لوهان : افرین خوبه یه کاری یاد گرفتی !

نیکول : بلهههههه !

مامان لوهان : فک کنم غذا امادست بیا بریم بخوریم !

نیکول : بریم !

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

شب همه ی بچها با دنیلا رفتن خونه ی سوهو

بکهیون : سوهو کجاست ؟

سویون : خوابیده

دی . او : بیدارش کن ! یه خبر خوب داریم

دنیلا : خیلی خوبـــــــــــــــــــ

کای روشو کرد به دنیلا و گفت : فعلا هیچ خبری براش بهتر از برگشتن نیکول نیست

سویون : کای !!!!!!!

کای : چیه ؟؟؟؟

جسی : بی خیال ! بیاین فعلا یه چیزی بخورین تا استاد بیدار شه !

خلاصه یکی دو ساعت داشتن با بچها حرف می زدن که سوهو دره اتاقو باز کرد و اومد بیرون

همه : سلام

سوهو : اینجا اومدین چه ؟

بکهیون : امر خیره !

جیونا : یعنی کاره خیره !

دی . او : خبر خوبیه .

سوهو : برام مهم نیست ! حرفتون تموم شد برین بیرون

دنیلا : استاد !

سوهو : من دیگه استاد شما نیستم !

دنیلا : چرا هستین ! ما با رئیس حرف زدیم . اون خواست که شما بر گردین سر کارتون !

سوهو : خیلی این شغلو دوست داشتم ! ولی دیگه ....نه

 و برگشت تو اتاقش ...

دی . او : جای نیکول تو کلاس خالیه !!!

دنیلا : راضیش کنین بیاد !

سویون : وقتی میگه نه ! یعنی نه !

.

.

.

2 روز بعد ...

سوهو : کلاس تموم ! می تونین برین !

بچها : خسته نباشین استاد !

سوهو : شما هم همین جور !

سوهو از کلاس رفت بیرون و داشت به طرف ماشینش می رفت ....

- : استاد ؟؟؟؟؟

سوهو برگشت : اوه ... دنیلا !

دنیلا : استاد 1 سوال ؟

سوهو با دستش موهای دنیلا رو بهم زد و گفت : بزار فردا بپرس

دنیلا : استاد !!!!!

سوهو رفت و نشست تو ماشین

وقتی دنیلا صداش کرد ... دقیقا مثل نیکول بود ! با اینکه نیکول نبود ولی انگار دقیقا اونجا بود ... یه دختری که رفتارش کاراش ...صداش ... همش مثل نیکول بود ! ولی نیکول نبود .... مثل نیکول ردیف اول می نشست و مون جوری به سوهو نگاه می کرد ولی نیکول نبود ! فقط اسمش فرق می کرد

سوهو : این چیه دیگهههههههه ؟ اه ؟ من دیوونه شدم !!! و ماشینشو روشن کرد و رفت ....

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سویون : کای ؟

کای : هوم ؟

سویون : می بینی سوهو چقدر خوب شده ؟

کای : خب بخاطر دنیلاست !

سویون : نه ... امکان نداره

کای : چون اون شده نیکول 2 !

سویون : اره ! ولی سوهو همچین ادمی نیست که تا یه دختری ولش کرد 2 سوتی بره سراغ یکی دیگه

کای : چمی دونم ! داداش تویه ...

سویون : هومممممممم ! کای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بیا بریم بیرون یه دوری بزنیم من خسته شدم

کای :  باشه پاشو !

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

از اون ور دی . او و بکی و جیونا و جسیکا رفته بودن بیرون

بکهیون : دی . اویاااا میگم بیا مچ بندازیم هر کی برد پول رستورانو اون میده

دی .او : باشه !

جیونا : یااااا شما 2 تا دیوونه شدین ایا ؟

جسی : فک کنم

بکهیون : بازیه بابا حال میده

و شروع کردن با دی . او مچ انداختن ...

اخر بکهیون برد ....

دی . او : ایششش !

بکهیون : هاع هاع هااااااا

دی . او : کوفتتتتتتت

خلاصه بعد تموم شدن غذا بچها برگشتن خونه هاشون ....

دی . او  داشت جسی رو می رسوند خونش ....

جسی : مرسی خوش گذشت

دی . او : به من هم !

جسی :

داشتن می رسیدن به خونه ی جسی ... که دی . او گفت

دی . او : جسیکا ؟

جسی : بله ؟

دی . او : می خواستم بگم ....

جسی : چی ؟

دی . او : بگم .... (که همون موقع رسیدن )

جسی : دی . او ؟؟؟؟؟؟ چی بگی ؟

دی . او : هیچی دیگه رسیدیم !

جسی : خب بگو دیگه

دی . او : هیچی بخداا !

جسی : باشه خدافظ ....

جسی داشت از پله های خونش می رفت بالا که برا گوشیش یک اس ام اس اومد

ز طرف دی . او

( بگم .... دو ست دا رم )

.::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

تو خونه ی لوهان !!!

نیکول داشت ظرفا رو می شست ... وقتی تموم شد اومد تو حال نشست و تلویزیون رو روشن کرد

لوهان از تو اتاقش اومد بیرون

نیکول : ببخشید بیدارت کردم !!!

لوهان : بیدار بودم ! تو خسته نشدی اینقدر تو خونه ای ؟

نیکول : خب چی کار کنم ؟

لوهان : الان که شبه اگر می خوای بیا بریم بیرون !

نیکول : سوار موتور شم ؟

لوهان : دوست نداری ؟

نیکول : عاشقشم !

لوهان : خوبه پس زود باش اماده شو ...

نیکول : باشههههه !!!!!!!!!!!!!

و  رفت اماده شد و با لوهان رفتن بیرون ... رسیدن به یه پارک ....

لوهان رفت نشست رو نیمکت  و داشت به نیکول که تاب بازی می کرد نگاه می کرد !

لوهان : اگه می دونستم انقدر خوش حال میشه زود تر می اوردمش

نیکول : لوووووووووهان بیا تابم  بده !

لوهان : ااااااا امدم ! سفت بگیر  .........

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بای بای

 

 

 

Luhan Iranian Fan club

 





نوع مطلب : Destiny (سرنوشت)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 1 مهر 1396 07:27 ب.ظ
Wow that was odd. I just wrote an incredibly long comment but after I clicked
submit my comment didn't show up. Grrrr... well I'm not writing all that over again. Regardless, just wanted to say
superb blog!
جمعه 13 مرداد 1396 04:42 ب.ظ
We're a group of volunteers and starting a new scheme in our community.

Your website provided us with helpful information to work on. You have done a formidable process and our entire
group shall be grateful to you.
سه شنبه 3 مرداد 1396 08:37 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is attractive, your authored material stylish.
nonetheless, you command get got an shakiness over that you wish be
delivering the following. unwell unquestionably come
further formerly again as exactly the same nearly
a lot often inside case you shield this hike.
یکشنبه 20 فروردین 1396 11:37 ب.ظ
Very nice article. I absolutely appreciate this site.

Thanks!
چهارشنبه 27 فروردین 1393 03:15 ب.ظ
عاشقتم ...
فقط یه سوال دو روز بعد یا دو ماه بعد یا دو سال بعد
من گیر گردم مگه میشه آدم تو دو روز یه همچین جریانیو باهاش کنار بیاد البته به جز تو .
kimia nاره دیگه ! من قوه فراموشیم بالاست
دوشنبه 25 فروردین 1393 07:19 ب.ظ
آخیش خیالم راحت شد از بابت برادر خواهرم ..
آخی نیکول دلم برات سوخت
هی آقای سوهو نیکول رو بدبخت کردی حالا می خوای با دنیلا لاس بزنی
نگاه چپ نکنی به دختره دیگه ای که به خواهرت میگم چشماتو از کاسه در بیاره چه اول داستان چه آخر داستان نیکول مال خودته فهمیدی؟
نیکول یه نگاه دیگه به دنیلا کرد بگو تا همچین بزنمش که اسم خودشم یادش نیاد ...
پسره ی پرو نیکول دوم ... رو تو برم ... عزیزه من نیکول تکه ...
وای این دنیلا چه بشریه
آفرین آورین
kimia n---
خیلی ممنون بابت همدردی هاااااا
نیکول تکه
به نکته ظریفی اشاره کردی
یکشنبه 24 فروردین 1393 12:05 ق.ظ
مثل همیشه عالیییی بهترین واییی نیکول به توان دو
kimia n
شنبه 23 فروردین 1393 01:56 ب.ظ
ای لوهان ای لوهان
ای خدا ای خدا
راستی ..... بلا میخوایی سر من بیاری هاااااااااااا
چنان قهوه ایت کنم بفهم
بهله....
عالی بود.....
بیچاره داداشم
kimia nهر هرررر بقیش به خودم مربوطه
شنبه 23 فروردین 1393 12:09 ب.ظ
hi!
man dishab dastaneto ta haminja khundammmm...
dustesh midashtam!
faqat in nikol suho ro dust dasht aslan????
akhe kheili relaxe!
kimia nhi azizam !
mer30 azizam khoshal shodam
tnxxxx
...are bi chare doos dasht be roosh nemi avord
جمعه 22 فروردین 1393 02:28 ق.ظ
omggggggg
shit shit
qer qer
kimia nکوفت کوفت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر