تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - destiny part 5
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 13 فروردین 1393 :: نویسنده : kimia n
سلااااااااااام سلام
اینم قسمت جدیددددددد
سال نو مبارککک

http://upload7.ir/imgs/2014-04/57095110965157698086.jpg
ادامه ...

و اون موقع بود که کای و سویون و دنیلا  رسیدن ....

دنیلا : سهوووووووووووون !

و رفت طرف سهون و در حالی ک گریه می کرد گفت : کشتینش ! شما کشتینش ...

نیکول : بخدا همش یه اطفاق بود ما .. ما ...

دنیلا : خفه شووووووووو فقط خفه شو

نیکول : سوهو تورو خدا تو یه چیزی بگو ...

سوهو اصلا نمی فهمید دورو برش داره چ اطفاقی می افته همین جوری تکیه داد به دیوار در حالی که یک قطره اشک از چشماش اومد پایین اروم گفت : مرده ... کشتمش

سویون :  اوپا چی میگی ؟؟ تو ک کاری نکردی ! هان ؟؟؟ کردی ؟؟؟

کای : نیکول تو یه چیزی بگو اینجا چ خبره ؟

نیکول : ما .. من ... اون و زد زیر گریه ... بخدا بخدا عمدی نبود ... اون فقط هولش داد ... نمی خواست نمی خواستیم اینجوری بشه

2روز بعد صبح ساعت 8 ....

قاضی : متهم هیچ دفاهی از خودتون دارین ؟

ویکیل سوهو : اقای قاضی طبق بیان شاهد و سابقیه موکلم این قتل کاملا غیر عمدی بوده . بنا بر این .... که دادستان پرید وسط حرفش

دادستان : اعتراض دارم

قاضی : اعتراض وارده

دادستان : اقای قاضی اولا که یک شاعد بوده ! دوما شاهد با متهم دوست بودن و ما به صحت کلامشون اطمینان نداریم

وکیل سوهو : اقای قاضی اعتراض دارم ! ایشون دارن به شاهد اتهام دروغ گویی می زنن !

قاضی : شاهد خودشون کجان ؟

وکیل سوهو : اقای قاضی متاسفانه پدرشون بعد از شنیدن این خبر فوت کردن ! و فعلا در شرایط روحی مناسبی نیستن ! ولی شاید بتونم فردا بیارمشون ! لطفا جلسه رو به فردا بندازین تا صحبتهای اوشون رو هم بشنویم !

قاضی : من فقط به شما فردا رو وقت می دم اگر نتونین شواهد لازم رو جور کنین ... اگر خوانواده ی مقتول بخوان حکم متهم قصاصه !

وکیل سوهو : مرسی اقای قاضی !

قاضی : جلسه تمام !

بعد از جلسه ...

توی اتاق ملاقات زندان

سوهو : نیکول چی شده ؟

وکیل :باباش مرده !

سوهو : خودش ؟

وکیل : اصلا حرف نمی زنه ! امروزم میرم باهاش حرف بزنم شاید حرف زد باید فردا بیاد

سوهو : نمی خواد ... نرو

وکیل : می فهمی چی میگییییییییییی می کشنت احمق

سوهو : خب حقمه بکشن

وکیل : خواهرت ... نیکول ... هیشکی برات مهم نیست

که سرباز اومد تو و گفت وقت تمام

وکیلم پاشد رفت

تو خونه ی نیکول ...

جسی : تورو خدا یه چیزی بگو ... اصلا نگو ... یک چیزی بخور

جیونا : نیکووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول !

که نیکول زد زیر گریه

نیکول : از من بد بخت تر دیدن ؟؟؟؟؟؟؟؟ از من بیچاره تر دیدین ؟؟؟؟؟؟

که همه ی بچها خفه شدن

سویون : پس منو چی میگی ؟

نیکول رفت کنار سویون نشست و گفت : ببخشید همش تقصیر منه و زد زیر گریه

جسی : شما دو تا الان باید قوی باشین ! باید برین از سوهو دفاع کنین ...

همون موقع بود که وکیل سوهو رسید دم خونه ی نیکول

پسرا دم در بودن

وکیل : خوب شد شما اینجایین . نیکول کجاست ؟

دی . او : بالاست . حالشم اصلا خوب نیس بقیه هم پیششن !

کای : اگه بحث کاریه بهتره نری پیشش !

بکهیون : امروز چی شد ؟ دادگاه چی گفتن ؟

وکیل : همه چی بستگی داره که نیکول فردا بیاد یا نه ؟

که نیکول اومد و گفت : میام ً هر وقت که بگین !

.....

روز بعد تو دادگاه هر چی نیکول شهادت داد و وکیل خودشو کشت نشد و رای به سود دنیلا رفت و قرار شد یه هفته دیگه سوهو قصاص بشه

 ....

بچه ها به هر راهی زدن ولی دنیلا رضایت نداد ...

نیکول : اینجوری فایده نداره ! من نمی زارم به همین راحتی بکشنش !

سویون با گریه : تورو خدا کای یک کاری بکن !

کای : خب من چی کار کنم !

دی . او : من میگم نیکول تو و جسی برین باهاش حرف بزنین شاید راضی شد !

نیکول : صد بار رفتیم رضایت نمیده !!!

کای : خیلی پستهههههههههه !

بکهیون : من استادو پس می گیرم !

جیونا : بگیر بگیر !

کای : ساعت 2 صبحه ! سویون بریم خونه ؟؟؟؟

سویون : نه من میخوام ببینم داداشم چیمیشه !

کای : خب اگه خبری شد به ما میگن که بیا بریم !

سویون : باشه و پا شد همراه کای رفت ...

نیکول رو کرد به بچها و گفت : شماهم برین دیگه دیره !

جسی : نه من می مونم ! فردا باهم می ریم ...

دی . او : هاااااا ؟ منظورم اینه که خیلی هم خوب

بکهیون : پس منم می رم ! جیونا می خوای برسونمت ؟

جیونا : نه ماشین اوردم !

بکهیون : باشه و رفت !

دی . او : پس منم میرم !

جسی : منم یک دقیقه میام ...

و رفت پایین

جسی : دی . او

دی . او : بله ؟

جسی : هیچی ... برو

دی . او : بگو دیگه ...

جسی : هیچی بخدا برو

و برگشت که بره که دی . او دستشو کشید و لپشو بوسید ... و گفت می خواستی بگی

و سریع رفت تو ماشین ...

جسی که تازه از تو شک درومد دستشو گزاشت رو لپشو گفت : پررو !

خلاصه شب همه بچها رفتن خونه و قرار شد فرداش برن و از دنیلا رضایت بگیرن !

:::::::::::::::::::::::::

ببخشید کم بودااااااااااا بقیش فردااااااا

فعلا بابای








نوع مطلب : Destiny (سرنوشت)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 27 شهریور 1396 11:23 ب.ظ
Keep on working, great job!
پنجشنبه 12 آذر 1394 11:38 ق.ظ
راستی میگم اسم برنامه ای که باهاش پوستراتونو درست میکنید چیه ؟؟؟
من هر چی دنبال یه پوستر ساز خوب میگردم گیرم نمیاد
پنجشنبه 12 آذر 1394 11:35 ق.ظ
عررررررررررررررر
سوهو ، عررررررر
دستت درد نکنه آجی
جمعه 15 فروردین 1393 10:00 ب.ظ
اجی خوشملمن الهی بگردم دورت چراااا دیر میای؟؟؟؟؟؟؟
kimia nببخشید
جمعه 15 فروردین 1393 11:30 ق.ظ
خیلی خوب بود فقط تو رو خدا سوهو رو نکش
سهونو که کشتیش رفت
ولی خیلی خوب بود
kimia nمرسی دوست عزیز
دیگه حالش به اینه که همه چی به خوبی و خوشی پیش نره و هی شوک بدم
پنجشنبه 14 فروردین 1393 04:14 ب.ظ
آجب خوبم عشقامو باهام در ننداز لطفا مخصوصا بكهیونو كه خیلی میدوستمش خوب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
kimia nباشه
چهارشنبه 13 فروردین 1393 11:44 ب.ظ
کیمیاخانم تحویل بگیر..... حالا خوردی ....
عالی بود بلاخره از دست سهون راحت شدیم ...
kimia nهعیییییییییییییییییییییییی
بی ادب
چهارشنبه 13 فروردین 1393 09:24 ب.ظ
Rezayat midam be khoda midam midam rasti man ta akhare dastanet hastam????age hastam luhan male man khaheshhhhhh
kimia nبله شما تا اخر هستی !
خخخخخخ دیگه نمیشه بگم چی میشه ! بخون تا متوجه شی چه اتفاقایی می افته
چهارشنبه 13 فروردین 1393 05:19 ب.ظ
دقیقا به قول سبا تو فقط بمیرررررررر .
راستی خبر : یک مسافرت خوش گذشت و دو شاید دیگه داستانتو نخونم حاج خانم با این قوه ی نویسنده گیت ببخشید ها ایدی .......
kimia nای بابااااااااااا
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
چهارشنبه 13 فروردین 1393 02:43 ق.ظ
قشنك ولی كم بود
kimia nمی دونم می دونم
چهارشنبه 13 فروردین 1393 02:42 ق.ظ
فقط بمییییییییییییییییییییییییییییییییییییر
kimia nها ها ها
غر غرررررر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر