تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - Destiny part 3
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 17 اسفند 1392 :: نویسنده : kimia n
هاااااااااااااای
اومدم با قسمت جدید سرنوشت


http://upload7.ir/imgs/2014-03/42177286673684543666.jpg
 
 
ادامه ......


سوهو : اومدی چی بگی ؟؟؟؟زبونتو موش خورده ؟ ایا ؟
کای : نه خب ... اخه نمیشه همین جوری بگم ! باید شرایط یه جوری بشه که
سوهو : بیا تو ببینم چی میگی ! ؟
و کای رفت تو ....
سوهو : بیا بشین !
کای : اهم اهم !!! من امروز اومدم بگم که
سوهو : از نمره خبری نیستا ....
کای : نه برا اون نیومدم ! البته اونم اگه بدین لطف کردین !
سوهو : اقای کیم جونگ این من کار دارم زود باش حرفتو بزن .!
کای : اومدم بگم که ....
همون موقع سویون از اتاقش اومد بیرون
کای : اه .... اصل مطلب اومد ...
سوهو : چیزی گفتی ؟!
سویون : سلام کای ! اوپا لپ تاپ منو ندیدی ؟
سوهو : چرا رو تختمه !یک برنامه ای رو می خواستم !
سویون : باوشه !
سوهو : خب جناب جونگ این بقیه ی امر تون !
کای : هان ... داشتم می گفتم خب سوهو بیا با هم رفیق باشیم
سوهو که قشنگ تو کفــ مونده بود که چی بگه گفت : رفیققق ؟؟؟
کای : نگا کن من و خواهرت از دبیرستان با هم بودیم ....
سوهو : اووووووووووی اقای محترم صبر کن داری تند میری این چیزا ب من زیاد ربطی نداره ! با خودش حرف زدی ؟؟؟؟
کای : نه !
سوهو : خب پس اول به خودش بگو .... سویونااااا ؟
سویون از تو اتاق اومد بیرون
سویون : بله !
سوهو : بیا این جا !
سویون : باشه و اومد سمت بچها نشست پیششون
سوهو : این اقا کارتون داره !
سویون : کای ؟؟؟
سوهو : بله ! من دیگه میرم شما حرفاتونو بزنین
سویون : بله کای !
کای : خب دیگه خودت گفتی که اگه می خوام باهات دوست شم اول به داداشت بگم !
سویون : گفتی ؟؟؟؟؟؟؟
کای : بعله !
سویون : خب چی گفت ؟؟
کای : هیچی دیگه گفت که نظره تو محمه !
سویون : من ؟؟؟؟
کای : ن من !
سویون : وووواییییی من روم نمیشه بهش بگم !
کای : عیب نداره خودم میگم !
سویون : باوشه پس من صداش می کنم ! تو بگیاااا
کای : اوکی !
سویون : سوهو !!! بیا
بعد 1 دقیقه سوهو اومد
سوهو : خب !
کای : خب دیگه به سویون گفتم
سوهو : نظرش ؟؟؟
کای : مثبت
سوهو : خب من دیگه حرفی ندارم ! فقط اگه شما خیلی همو دوست دارین بهتره که قبل از اینکه همکارام و فامیلمون شما رو باهم ببینن یک جشنی چیزی بگیریم که رابطتون یکم رسمی تر بشه !
کای : کی ؟؟؟؟
سوهو : هر وقط سویون بگه ! چون اون بهتر می دونه !
سویون : نمی دونم !
کای : شنه چطوره فرداش تعطیله !
سوهو : اره !خوبه !
کای : باشه پس من برم فعلا
سویون : اوهوم بای !
کای هم خدافظی کرد و سوهو هم تا دم در باهاش رفت
سوهو : جونگ این ! ؟
کای : بله !؟
سوهو : یک تار مو از سرش کم بشه می کشمت !
کای : حواسم هست استاد !
سوهو هم برگشت و درو بست
کای : خدافظیم بلد نیست !؟
سوهو رفت تو خونه
سوهو : قبلا هم با هم دوست بودین ؟!؟
سویون : کی ما ؟؟؟
سوهو : نه من ؟؟؟؟
سویون : نه زیاد ولی خب حرفشو زده بودیم ! من بهش گفته بودم که نظر تو برام مهمه
سوهو : پسر خوبیه
سویون : اره
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
ساعت تقریبا 9 شده بود
لوهان : هنوز چند ساعت دیگه عمل تموم میشه ! میخواین برین خونه ؟
نیکول : اره
لوهان : باشه پس بریم
و رفتن سوار ماشین شدن ....
نیکول : رسیدیم فقط منو پیاده کن خودت برو
لوهان : چشم
وقتی رسیدن نیکول پیاده شد و رفت خونه
توی خونه همه تو نشیمن جمع شده بودن ومنتظر نیکول بودن
نیکول رسید و گفت : سلام
باباش رفت جلوش و گفت : ساعت چنده ؟؟؟؟
نیکول : 9:40
باباش یکی زد تو صورتش
باباش : کجا بودی ؟؟؟؟؟؟
نیکول : ....
باباش : با تو ام ...
همون موقع چند تا مرد لوهانو اوردن بالا
باباش از لوهان پرسی
نیکول : به اون کاری نداشته باشین ! من بهش گفتم منو نیاره !
باباش یکی دیگه زد تو گوشش و گفت : تو غلط کردی ! تو که می دونستی چقدر این قرار مهمه !حداقل میومدی منکه نگفتم باهاش ازدواج کن ! ولی تو ابرومو بردی ! اشتباه تربیتت کردم
نیکول : بابا ...من ...فقط
باباش : هیچی نگو فقط برو تو اتاقت نمی خوام ببینمت
نیکول هم رفت تو اتاقش ...
همون موقع در زدن در اتاقش ...
نیکول : خانم پارک نمی خوام کسیو ببینم
خانم پارک اومد داخل و گفت : چیزی خوردی ؟
نیکول : نه ! گشنمم نیس
خانم پارک : به منکه می تونی بگی کجا بودی و چرا نرفتی ؟
نیکول : من جای خاصی نبودم . دلم نمی خواست برم برای بابام همیشه شرکتش مهم تر از من بوده ... بخاطر شرکتش می خواست منو مجبور کنه با کسی که نمی خوام ازدواج کنم ! بخاطر ابرو و بازم شرکتش امروز زد تو گوشم و....
خانم پارک : تو هم کار بدی نکردی ؟
نیکول : من ... خب من ...
خانم پارک : ابروشو بردی !
نیکول : می خوام تنها باشم
خانم پارک : باشه ! و رفت
1 ساعت بعد باباش اومد تو اتاق ...
نیکول : گفتم که می خوام تنها باشم
باباش : منم
نیکول بلد شد و گفت : بابا ... !!! تو که نمی خواستی منو ببینی !؟
باباش اومد کنارش و رو تختش نشست و دستشو گزاشت رو صورتش  و گفت : معذرت می خوام
نیکول : برای چی شما ؟ من بی ادبم من باید معذرت بخوام شما باید بزنی تو گوشم تا ادب بشم
باباش : اشتباه کردم نیکول ... هیچ وقت هیچی از تو برام مهم تر نبوده
نیکول : مشخصه
باباش : باور کن ! اشتباه از من بود نباید اصن بهت می گفتم بیای سر اون قرار که الان این جوری بشه ... منو ببخش دخترم ... باشه ؟؟؟
نیکول رفت و باباشو بغل کرد
نیکول : تو منو ببخش بابا ... من دختر بدی بودم برات ! اون جور که تو دوست داشتی نبودم
باباش : خب یعنی الان منو بخشیدی ؟
نیکول : تو چی ؟
باباش : اره ! خب الان یعنی میای شام بخوری ؟
نیکول : اررررره ! و با هم رفتن شام بخورن
:::::::::::::::::::::::::::::::::::
از اون ور بچها تازه از سینما برگشته بودن و داشتن بستنی می خوردن
دی . او : ساعت چنده ؟؟؟
جسی : 10
جیونا : واااااااااییییییی خیلی دیرررررره ! باید برم خونه !
بکهیون : هنوز سره شبه کجا ؟؟؟
جیونا : پاشو بابا دیرم شده ! می خوای مامانم منو خونه را نده ؟
بکهیون : اره ! بعدش میای خونه من ...
جیونا : یاااااا ....
جسی : نچ نچ نچ .... انحراف از سره روش می باره !دی . او تو از این فکرا به سرت بزنه خودم می کشمت
دی . او : اصن قیافه منو نگا ... به من می خوره ؟
جسی : نه خداییش نه .....
بکهیون : اخخخخ ! اخ اخ اخ .... بچها من رفتم یک دیقه دیگه واستم این بشر لهم کرده !
دی . او : مواظب خودش باشششششش .... خدافظ
جسی : ما هم بریم دیگه دیر وقته
دی . او : باشه ....
 و رفتن ....
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
صبح روز بعد بچها تو دانشگاه وایستاده بودن و داشتن با هم حرف می زدن که کای و سویون با هم اومدن
بکهیون : یاااا دی . اویااا اون کای نیست
جیونا : خوده خودشه !
جسی : با سویوننننن
دی . او : کارشو کردددددد
همون موقع کای و سویون اومد
جیونا : شما دو تا ؟؟؟؟
نیکول : با همممم ؟
جسی : اومدینننننننن ؟؟؟؟
کای : اوووووو انگار چی شده حالا
سویون : جریانش مفصله و جریانو برا بچه ها گفت
بکهیون : پس مبارکهههههههههه گیلی گیلی گیلی لیلیلیلیلی
جیونا : خخخخخخ یک کلمه از مادر عروس
نیکول : خب پس یه شیرینی افتادیم !
دی .او : بچها کلاس شروع شد بریم
و با همه رفتن سر کلاس
سوهو داشت درس می داد ...
سوهو : خب درس دیروزو گفتم بخونید ... حالا ببینیم کی خونده و یک سوال پرسید !؟
سوهو : کیم نیکول ... میشه برای بچها جواب سوالو توضیح بدی ؟
نیکول : نه !
سوهو : یعنی چی نه ؟؟ و با داد گفت : مگه نگفتم این درسو بخونید ؟شما با بقیه دانشجوها چه فرقی دارید خانم ؟
نیکول : وقط نکردم ! بلد نیستم
سوهو : باشه پس منم اخر ترم وقط ندارم و بلدم نیستم نمرتونو بدم .... بشینید خانم
نیکول هم نشست
5 دقیقه مونده بود به ته کلاس که سوهو یک اس ام اس داد به نیکول (بمون کارت دارم (
بالاخره کلاس تموم شد
همه بچها رفتن
نیکول : بله استاد ؟
سوهو : ببخشید داد زدم !
نیکول : نه اصلا ناراحت نشدم . قبلا هم بهم گفتی که رابطه ای که بیرون از دانشگاه داریم هیچ ربطی به داخل دانشگاه نداره ! البته اگه رابطه ای باشه
سوهو : ببخشید اصلا وقت نمی کنم !
نیکول : نه درک می کنم حتی وقت نمی کنی یک اس ام اس بدی ! هر روز حتی یکشنبه ها کلاس داری و دانشجو و بقیه چیزا منم ک چیزی نگفتم
سوهو : می دونم چیزی نگفتی ! خب یه چیزی بگو
 نیکول : چی بگم ؟ خب وقت نداری نمی خوای بهم زنگ بزنی و باهام باشی چی کار کنم ! مجبورت کنم ؟
سوهو : نیکول ...
نیکول : فک نکنم دیگه رابطمون به جایی برسه ! اگه جدا شیم برامون بهتره ! تو هم بیشتر به دانشجو هات می رسی دیگه یک مزاحم هم نداری این جوری بهتره استاد . منم که دیگه فرقی با دانشجوهای دیگت ندارم
سوهو : این حرفا چیه می زنی نیکول ... من فقط ...اصلا همه ی کلاسای امروزمو کنسل می کنم تو هم اماده شو با هم میریم بیرون میام خونتون بابا تم می بینم
نیکول : نخیر استاد اصلا نیاز نکرده بخاطر من کلاساتون کنسل کنید ! اصن فک کن امروزم کلاساتونو کنسل کردین فردا . پس فردا ... بقیه روزا چی ؟ من فک کنم بهتر باشه اول درساتو تموم کنی بعد
سوهو : نیکول من ... این که برای همیشه نیست همین امساله فقط
نیکول : باور کن که من اصلا نمی خوام تو خودتو اذیت کنی و الانم اصلا ناراحت نیستم ! فقط الان شدیم مثل روز اول شاگرد و استاد و یک لبخندی به سوهو زد و گفت : خداحافظ استاد
سوهو : ولی تو برای من مثل شاگرد نیستی !
نیکول : همین الان خودت گفتی همه بچه هام شاهدن ...در هر صورت استاد من دیگه میرم
و داشت می رفت که سوهو اومد دستشو کشید و بغلش کرد ...
سوهو در گوشش گفت : چند بار بگم ببخشید ؟؟؟؟؟؟؟
نیکول : استاددددد اینجا دانشگاست
سوهو : کیم نیکول سر کلاس ساکت باش
نیکول : خیلیه خب سوهو بخشیدمت ولم کن دیگه !
سوهو : نمی خوام !
نیکول : نمی تونم نفس بکشن و خودشو یکم تکون داد
سوهو : خب نکش و محکم تر بغلش کرد
نیکول : خفففه شدم
سوهو : سر کلاس انقدر داد و بی داد نکن . به هر حال که من به این راحتی ولت نمی کنم
نیکول برگشت و لپ سوهو رو ب.و.س.ید
همون موقع یکی در زد سوهو سریع نیکول رو ول کرد
لوهان اومد تو ...
لوهان : خانم تو حیاط نبودین .... برای همین اومدم
نیکول : اه الان میام  تو برو ...
لوهان : بله و رفت
نیکول : بیا استاد دیدی !؟ اگه در نمی زد بعد به جرم حرکات بی ادبی در دانشگاه اخراجت می کردن
سوهو : کی منو ؟؟؟؟ من که کاره بی ادبی نکردم تو کردی
نیکول : کییییی من ؟؟؟؟؟؟
سوهو : پ ن پ من !
نیکول : باشه استاد حالا من برم خدافظظظظظ
سوهو : برو برو ...درساتم اگه دلت خواست بخون
نیکول : چشمممممم !
::::::::::::::::::::::::::::::::::::
اونور بچها داشتن تو حیاط حرف می زدن
کای : خب پس امشب همتون دعوتین بیرون مهمون من ....
بکهیون : کای خودتی ؟؟؟
دی . او : ول خرج شدیا !؟
...
..
.

........
بای بای 




نوع مطلب : Destiny (سرنوشت)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 18 شهریور 1396 02:57 ق.ظ
What's up to all, the contents present at this site are actually remarkable for people experience, well, keep up the nice work fellows.
شنبه 14 مرداد 1396 12:46 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was once a
entertainment account it. Glance advanced to far delivered agreeable from you!
By the way, how can we keep in touch?
پنجشنبه 12 آذر 1394 09:54 ق.ظ
خخخخخخخخ ، لوهان خوب موقعی اومد ، اگه یکم دیر تر میومد سوهو و نیکول اهم اهم
یکشنبه 25 اسفند 1392 06:34 ق.ظ
Ghesmate jadido bezarrrrrrrr
kimia nbashe
پنجشنبه 22 اسفند 1392 07:09 ب.ظ
Biya anja marde ede alet to exo ro mige
http://www.quotev.com/quiz/3468811/Which-EXO-member-are-you-more-compatible-with–
kimia nok
سه شنبه 20 اسفند 1392 11:48 ب.ظ
Ey jonam suho yani.... big like :)
kimia nقربونتتتتتت
دوشنبه 19 اسفند 1392 08:23 ب.ظ

kimia n
شنبه 17 اسفند 1392 09:21 ب.ظ
وای کاشکی ما از این استادا داشتیم هی خدا چه شانسی دارن بعضیا ....
عالی بود گلم
kimia nکدوناااااا ؟ کدوم بعضیاااا ؟ کو نمی بینممممم !!!
شنبه 17 اسفند 1392 03:13 ب.ظ
سلام کیمیا عالی بود عزیزم عجب استاد رله ای دارین
kimia nبله حااااااال کن تو حلقت
شنبه 17 اسفند 1392 02:19 ب.ظ
همین اول داستان عمرو به هم بند از ....
تا حالا داداشمو به این مهربونی ندیده بودم....
خیل خب.....داداشتم كه خودشو به ما انداخت....
عاااااااااااااااالی بود تنكس
kimia nخفه بابا .... دیگه دید داری خودتو پاره می کنی گفت تا سکته نکردی نیوفتادی رو دستمون یه فکری برات برداره
شنبه 17 اسفند 1392 05:53 ق.ظ
aliiiiiiii bod kimia jon esmam taranom hastesh
kimia nباشه عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر