تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - destiny part 2
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 7 اسفند 1392 :: نویسنده : kimia n
سلام سلامـــــــــــــــــ

اینم قسمت جدید .....

http://upload7.ir/imgs/2014-03/42177286673684543666.jpg

ادامه ....

نیکول : لوهان ؟؟؟!؟

لوهان : بله !  الان برم خونه ؟!؟

نیکول : بله !

همون موقع گوشی لوهان زنگ خورد

لوهان : ببخشید

و گوشیو برداشت ....

لوهان : بله بله الان خودمو می رسونم !

و گاز ماشین رو گرفت هنوز خیلی مونده بود که به خونه برسن ...

نیکول : چرا انقدر تند میرین ؟

لوهان : ببخشید خانم ولی یک کاری برام پیش اومده باید سریعا برم اونجا برای همین می خوام شما رو زود تر برسونم !

نیکول : میشه بدونم چه کاری ؟

لوهان : مادرم .... بیمارستان بستری شده حالش بده الان زنگ زدن گفتن می خواد منو ببینه !

نیکول : چیییی ؟؟؟ خب اگه اینجوریه که قرار من اصلا محم نیست ! برو بیمارستان دیدن مادرت

لوهان : خانم ولی پدرتون گفتن ....

نیکول : الان مادر تو محم تره برو .

لوهان : باشه پس شما بیاین ماشینو ببرین من خودم با تاکسی میرم !

نیکول : منکه رانندگی بلد نیستم !

لوهان : اه پس چی کار کنیم ؟

نیکول : خب دارم میگم که قرار من محم نیست برو بیمارستان !

لوهان : اما خانم ...

نیکول : برو دیگه اقای راننده ....

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

از اونور دی . او داشت جسیکا رو می رسوند خونه ....

دی . او : چیزه ... همین ... الان بریم خونه ؟

جسیکا : چیییییی ؟؟؟؟

دی . او : نه نه نه ! منظورم اینه که برسونمت خونه ؟

جسیکا : بله اگر میشه لطفا !

دی . او : من چیز کردم یعنی ... بلیطه ... فیلم .... چیز کردم !!!

جسیکا : هااااا ؟

دی . او : یعنی بلیط گرفتم بریم فیلم ببینیم !

جسیکا : خب از اول بگو ....

دی . او : بریم ؟!؟؟!؟!؟

جسیکا : نمی دونمممم خب ....

دی او به صورت سوالی نگاش کرد

جسی : باشـ ـ ـه !

دی . او : پس میای ....

جسی :

و با هم رفتن سینما ....

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

نیکول و لوهان تو بیمارستان بودن .

نیکول تو ماشین نشسته بود و لوهانم رفته بود پیش مادرش ...

ساعت 7:10 دقیقه بود .... بابای نیکول 1000 بار رو گوشیش زنگ زده بود !

نیکول که دید لوهان خیلی دیر کرده رفت بالا توی بیمارستان

از یکی از پرستارا پرسید و بالاخره اتاق مامان لوهان رو پیدا کرد !

پشت در وایستاد تا لوهن خودش بیاد بیرون که حرفای دکتر رو می شنید

دکتر : اگر عملش نکنیم می میره !

لوهان : حداقل 1 هفته ی دیگه .... باید پول عمل رو جور کنم !

دکتر : هیچ کاری از دستم بر نمیاد ! امشب عملش نکنیم به صبح هم نمی رسه !

لوهان :  من امشب نمی تونم ! این همه پول رو از کجا بیارم ! ؟

همون موقع نیکول درو باز کزد و اومد سمت دکتر

. رو به دکتر گفت : من پولشو می دم !

لوهان : اه خانم من معذرت می خوام ولی این هیچ ربطی به شما نداره !

نیکول : مادت داره می میره !

لوهان : من نمی خوام برام دلسوزی بشه یا بهم کمک بشه ! خودم جورش می کنم شما تا همین جاشم خیلی زحمت کشیدین !

نیکول : من به تو کمک نمی کنم ! اینجوری بهش فکر کن حقوق 1 سالتو یک جا گرفتی !

لوهان : اما خانم ...

نیکول رو به دکتر : عملش کنید !

دکتر : باشه بس ما اتا عمل رو اماده می کنیم ! و رفت

لوهان : اصلا نیازی نبد که شما زحمت بکشید !

نیکول : خیله خب بابا تعارف بسه اقای لوهان ! گفتم که من بهت کمک نکردم فقط حقوق 1 سالتو یک جا دادم !

لوهان : ممنون .

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جسی و دی . او رفتن به سمت سینما ...

جسیکا : اوناااا اون دوتا ...

دی . او : اینجا چی کار می کنن ؟

جیسکا و دی او رفتن سمت بکهیون و جیونا ....

جیونا : یااااا شما اینجا چ می کنید ؟

جسیکا : منم می خواستم همینو بپرسم ؟

جیونا : بکهیون به من زنگ زد و گت برای این فیلم بلیط گرفته منم اومدم باهم ببینیم

جسیکا : دی . او هم همین جور ....

بکهیون : حالا که عیبی نداره 4 تایی با هم می بینیم ....

دی . او : اره راره راست میگه !

بکهیون : تا شما برین بالا ما هم پاپکرن می گیریم میایم !


بکی : تو این جا چ غلطی می کنی ؟

دی . او : ععع !خودت اینجا چ غلطی می کنی ؟

بکی : عععع . چیز خوب من اومدم با دوس . دخترم بیرون .

دی . او : ععععع ن بابا ! از کی تا حالا ایشون دوس.دختر شماست !؟

بکی : از همین حالا !

دی . او : خفه شو حالا ... کای بفهمه جرمون داده !

بکهیون : تو اصلا نگران اون نباش ... امشب کای قراره ... و رفت بقیشو درو گوش دی . او گفت ...

دی . او : دروغغغغغغغغغغغغغغغغغغ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بکهیون : جون تو ...

که همون موقع جیونا اومد

جیونا : شما دو تا رفتین پاپکرن بسازین

بکهیون : اره دی . او داره چ.س فیل تولید می کنه !

دی . او : بی شعور بی ادب اون پف فیله !

بکهیون : وقتی تو تولید کنی همون که من گفتم میشه !

جیونا : وووویییییی خدا تورو خدا زود باشین فیلم تموم شد ها .....
.....................................
از اون ور کای رفته بود دم در خونه ی سویون ....

در زد ... سوهو درو باز کرد !

کای : سلااام ... رفیق چیزه ..نه استاد

سوهو : سلام ! چی می خوای ؟

کای : هان ! من ؟؟؟؟

سوهو : نه من !

کای : من ... که چیز ... اومدم بگم ... که ....

:::::::::::::::::::
بای بای

 





نوع مطلب : Destiny (سرنوشت)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 4 شهریور 1396 02:31 ب.ظ
Hi, its good paragraph about media print, we all understand media is a enormous source of facts.
شنبه 14 مرداد 1396 11:50 ق.ظ
Hi, yes this paragraph is in fact pleasant and I have learned lot of things from it on the
topic of blogging. thanks.
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:03 ب.ظ
Ahaa, its good dialogue about this paragraph at this place at this web site, I
have read all that, so at this time me also commenting here.
پنجشنبه 12 آذر 1394 09:10 ق.ظ
خخخخخخخخ ، کای بدبخت ، گیر چه داداش با غیرتی افتاده
اوخییییییییی ، لولویی ، بمیرم براش
عالی بود
شنبه 17 اسفند 1392 05:44 ق.ظ
man fadat shammmmmmmmm eshghammmm
kimia nقربونتتتت
یکشنبه 11 اسفند 1392 11:56 ب.ظ
Big like :)))
kimia n
یکشنبه 11 اسفند 1392 11:02 ق.ظ
سلااام بر دختر منظم
عالییی بود فقط این استادتون نزنه دانشجو شو ناکار کنه ها از من گفتن بود
راستی این بکی و جیون چه زود gf . bf شدن به ضررشون میشه ها نگی نگفتی ..
kimia n
نه بابا بدبخت وحشی ک نیست
خخخخ اره اینبار 3 قلو
شنبه 10 اسفند 1392 10:51 ب.ظ
vayiiii azizam ali bod faghat badish eneke ma ha kam to dastanim
kimia nهنوز مونده تا شما بیاین عزیزم
نقش اصلی تویی
شنبه 10 اسفند 1392 04:39 ب.ظ
وایستا وقتی سوهو كای رو زد بهت میگم
عاااااااااااالی بود عسیسم
kimia nسوهو مگه وحشیه ک بزنه ؟
مرسی
جمعه 9 اسفند 1392 11:29 ب.ظ
خیلی قشنگ بود
خدا مرگم لوهیییی مامانننن
kimia n
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر