تبلیغات
❤CRAZY STORY❤ - traitor part END
 
❤CRAZY STORY❤
story for kpop...
                                                        
درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ ما خوش اومدین
امید وارم از داستان ها لذت ببرید ^_^
مدیر وبلاگ : kimia n
نظرسنجی
کدوم داستانو بیشتر دوس دارید؟













آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 3 اسفند 1392 :: نویسنده : kimia n

سلام سلام ...

اینم از قسمت اخر این داستان traitor

امید وارم خوشتون اومده باشه

 

ادامــــــــــــه ...

دوستانی که نظر نمیدن ! از قسمت بعد داستان های بقیه نویسندگان رمز داره !

لارا از عصبانیت گوشیشو پرت کرد تو دیوار ....
رفت و هر چی لوازم ارایشی روی میز بود ریخت و ایینه رو شکست ...
لارا رفت و با تلفن خونه زنگ زد به سهون
سهون : بله !
لارا : سلام .
سهون : سلام لارا تویی ؟
لارا : هوم ! سهون می خواستم بگم ...
سهون :چی ؟؟؟؟
لارا : می تونی بیای دنبالم ! ؟
سهون : من ؟؟؟
لارا : اره
سهون : باشه کجایی ؟
لارا : خونه !
سهون : باشه 10 دقیقه دیگه میرسم !
لارا : مرسی
و قطع کرد ...
بعد چند دقیقه لارا رفت پایین
سهون دم در منتظرش بود ...
لارا رفت سمتش و گفت : دیر کردم ؟
سهون : نه زیاد !
لارا : ببخشید .
سهون : خب کجا می خواستی بری ؟
لارا : ....
همون موقع بود که ماشین سوهو هم دم در وایستاد
سوهو پیاده شد و به سمت سهون
سوهو : تو اینجا چی کار می کنی ؟
لارا : من بهش گفتم بیاد !
سهون : می خواست با من بره جایی !
سوهو : هر جا بخواد من می برمش
لارا : ولی من با تو نمی یام !
سوهو رفت جلو و دست لارا رو گرفت
سوهو : باید باهات حرف بزنم
لارا دستشو از تو دست سوهو کشید
لارا : نمی خوام !
سوهو : می خوای کجا بری ؟این مسخره بازیا چیه ؟ مگه من چی کار کردم ؟
لارا : بتوچه که می خوام کجا برم ! گمشو برو همونجا پیش همون کسی که بودی . دیگه برام مهم نیستی .ازت بدم میاد
و رفت سوار ماشین سهون شد
سهون : متاسفم رفیق ولی باید برم !
سوهو : دستت بهش بخوره مردی !
سهون : واقعا ؟! باشه سعی می کنم !
و رفت سوار ماشین شد
و رفتن ...
سوهو هم پشت سرشون راه افتاد
توی ماشین
سهون : پشت سرمونه !
لارا : به درک تو راتو برو !
سهون : خب کجا برم ؟
لارا : خونه ی قبلیه من ! گاز بده سعی کن گممون کنه !
سهون : هومممم ...
سر یه پیچ سهون دور زد
سوهو سعی کرد دور به زنه ولی کنترل ماشین از دستش در رفت ...
و با تمام سرعتش رفت تو جدول و ماشین چپ کرد ...
لارا : سهون صبر کنه ! ماشینو نگه دار ..
سهون ماشینو نگه داشت ...
لارا بدو بدو رفت سر پیچ
لارا با داد : سهون چپ کرده بیا اینجاااااا
سهون : زنگ می زنم به امبولانس صبر کن
لارا با داد : زود باششش بیا اینجا کمک
سهون : ما نمی تونیم کاری کنیم لارا
لارا : نیا خودم می رم
سهون بدو بدو رفت لارا و گرفتش
سهون : گفتم که ما نباید کای کنیم
لارا با جیغ و گریه : ولم کن داره می میره باید کمکش کنم
سهون : تو نمی تونی لارا ...
همون موقع امبولانس و ماشین اتش نشانی رسدن ..
چند ساعت بعد تو بیمارستان ...
همه بچها اومده بودن ...
کای : میشه یکی به ما بگه چجوری این اطفاق افتاد ؟
جیونا : لارا نمی خوای حرف بزنی ! ؟
که ویکی زد بهش و گفت : بهش کاری نداشته باش !
دی . او : یکی بره از پرستارا از یکی بپرسه . خب دکتر اون تو چه غلطی می کنه !؟
دنی : خب خر که نیست یه ملتی رو سر کار بزاره کارش که تموم بشه میاد !
دی . او : می دونم ولی در کل ....
کای رفت سمت لارا
کای : لارا چی شده ؟
لارا : ...
کای : لارا نمی خوای حرف بزنی احتمالا ؟لارا ؟؟؟؟
لارا سرشو اورد بالا و گفت : نه نمی خوام ! ولم کنین چرا اومدین بریننننن !
کای : هیسسسسس لارا چت شده !؟
همون موقع دکتر اومد بیرون
کای : دکتر ؟ چی شده ؟
دکتر : براتون متاسفم !
ویکی : چی ؟؟؟؟ یعنی ...
دکتر : بیمار تو کماست . ما هر کاری می تونستیم کردیم ! الان تو اتاق مراقبت های ویژست اگه بخواین می تونین ببینیدش !
لارا فقط به یک گوشه نگاه می کرد و اشکاش میومد
دنی رفت پیش لارا و اشکاشو پاک کرد
دنی : اون خوب میشه ! گریه نکن
لارا از جاش بلند شد و رفت سمت دکتر
لارا : می خوام ببینمش !
دکتر : با من بیاین !
لارا هم با دکتر رفت و لباسایی تنش کرد و رفت تو اتاقی که سوهو توش بود ...
وقتی وارد اتاق شد پاهاش شل شد .. اشکاش حتی نمی زاشتن جلوشو ببینه .
رفت سمت تخت و روی صندلیه کنار تخت نشست
لارا با گریه : سوهویااااا  ! مسخره بازی بسه پاشو ...و با دستش سوهو رو تکون می داد ...سوهو تو رو خدا پا شو . من غلط کردم من دروغ گفتم سوهویاااا من ازت متنفر نیستم ! سوهو پاشو خواهش می کنم بعد دست سوهو رو گرفت سوهو من خیلی ... خیلی ... خیلی زیاد ...دوست دارم ! خواهش می کنم پاشو باهام حرف بزن .پاشو دیگه خیلی خوابیدی . سوهو من حسودی کردم . می خواستم ناز کنم غلط کردم سوهویاااا پاشو . اگه پا نشی میرم با سهون ها ... سوهو پاشو برام کیک درست کن پاشو دیگه ...سوهو خواهش می کنم ...پاشو باهام دعوا کن و سرشو کزاشت رو دست سوهو و و بازهم گریه کرد ...
.
.
.
.
.
2 ماه بعد
جیونا و بکهیون اومدن بیمارستان
لارا : سلام چه عجبببببب یادی از ما کردین
جیونا : سلاممم سوهو چطوره ؟
لارا : هنوز که خوابه ولی خوبـــــــه
بکهیون : خب خدارو شکر !
جیونا : ما اومدیم اینجا که یه چیزی بهت بدیم !
لارا : به من ؟
جیونا : اره !
بکهیون هم کارتی رو داد بهش
لارا : شمـا دوتا ...هی دیدم جدیدا مشکوک می زنین
جیونا : اره دیگه !
لارا : مبارکهههه !
بکهون : مرسی ! ما منتظرت هستیمها !
جیونا : حتما بیای
لارا : ولی ...
جیونا : سوهو تو این یک ساعت هیچ چیش نمیشه
لارا : باشه !
بکهیون : خب پس ما فعلا بریم به بقیه هم بگیم !
لارا : باشه پس ممنون !
و خدافظی کردن و رفتن
لارا : بیا سوهو شنیدی ! اینام دارن ازدواج می کنن ! نمی خوای پاشی ؟ ایشششش پا نشو اصن خودم میرم ! حالا لباس چه رنگی بپوشم سیاه سفید ! تو دوس داری ! اره
خلاصه گزشت تا شب عروسی ....
دخترا تو اتاق عروس بودن
دنی : وووییی بکی سکته نکنه !
جسی : منم داشتم به همین فکر می کردم !
ویکی : امشب چه شبیست شب مرادست امشب ....
جیونا : کوفت بچهااااا
ویکی : اخی اذیتش نکنین استرس داره !
لارا : هعییییی خانم خوشگل ! استرس چی ؟ بابا الان بکی میاد می بینیش عجب تیکه ای شده !
لباس جیونا :


لباس لارا :


لباس دنی :


لباس جسی :


لباس ویکی :


همه تو سالن جمع شده ودن
و بکهیون هم منتظر بود تا جیونا بیاد
بالاخره درای کلیسا باز شد و جیونا اومد تو ....
بکی : اخ قلبم !
کای : خفه شو بکی !
بکی : اره اره راست میگی من دامادم !
دی او : چه عجب فهمیدی !
بعد جیونا اومد و دست بکی رو گرفت و خلاصه عروسی برگزار شد ...
لارا : وای چه رویای !
دنی : هوممم ! خیلی
ویکی : اونا خیلی به هم میان !
جسی : هوممممم ! حسودیم شد
همون موقع گوشیه لارا زنگ خورد
لارا : بله ؟
-: ببخشید همراه اقای کیم سوهو ؟
لارا : بلع ؟
-: خانم بیمارتون بهوش اومده !
لارا : چی ؟؟؟؟؟
جسی : چی شده ؟
لارا : الان میام ....
لارا : من باید برم از طرف منم بهشون تبریک بگین ...خدافظ
لارا بدو بدو از در کلیسا خارج شد و به سمت ماشینش رفت
و با اخرین سرعت خودشو به بیمارستان رسوند
بدو بدو رفت طبقه بالا و اتاق سوهو
دکتر : لارا شمایین ؟
لارا : بله !
دکتر : میخواد شمارو ببینه !
لارا : مرسی و رفت تو اتاق
لارا رفت سمت سوهو و تا دید چشماش بازه اشکاش اومد
سوهو : لارا ....
لارا با گریه : پسره بد
سوهو یک لبخندی زد وگفت :دلم برات تنگ شده
لارا نشست کنار تختش و بغلش کرد و شروع کرد به گریه کردن
سوهو : من که تازه بهوش اومدم الانم می خوای گریه کنی ؟
لارا : ....
سوهو : خب خانم خوشگل . می خواستم بهت یه چیزی بگم
لارا : نمی خوام حرف نزن برات خوب نیس
سوهو : شاید بعد نباشم که بهت بگم
لارا : این حرفارو نزن
سوهو : لارا ... اگه ...یه روز دیگه نبودم ...شاد زندگی کن ... با هر کی می خوای ...
لارا با گریه : خفه شو ...
سوهو : ولی .... یادت باشه ... من خیلی ...خیلی ...خیلی ...
لارا با گریه : سوهو .... منو نگا
سوهو : دو...س...ت ...دارم
و بعدش چشماشو بست
لارا با گریه : نه سوهو نــــــه ! منو نگاه کن دوباره نخواب خواهش می کنم نرو .... منو تنها نزار ..... یکی بیاد اینجاااا
ضربان قلبش قطع شد و .....
.
.
.
.
.
.
.
.
8 سال بعد
سوهو : ماماااااااااااااااان ؟؟؟؟؟!؟!؟!؟!؟
لارا : چیه ؟
سوهو : مامان تیفانی منو اذیت می کنه !!
لارا : کای برو بچتو بگیر !
سهون : مثل خودت غلدریه ! سوهو بابا بیا اینجا ...
کای : بچه شما لوسیه !
ویکی : به مادرش رفته !
لارا : کی من ؟؟
ویکی : نه عمم !
لارا : تو جوش نزن یکی دیگه تو راه داری براش خوب نیست !
ویکی : کوفت ! این یکی که پسریه اسمشم میزارم کریس
لارا : اخه کریس و تیفانی کجاش بهم میاد !
کای : در می زنن !
سهون : اره فک کنم جسی و چانیولن !
لارا : خب عزیزم برو درو باز کن !
سهون : باشه !
جسی و چانیول هم اومدن
لارا : به به !!! زوج جدید
ویکی : چه خبرا .... شما دو تا جدیدا مشکوک می زنن ها
کای : نکنه خبریه !؟
چانیول : نه بابا ! مگه ما مثل شماییم ! جوجه کشی را انداختین
جسی : بله !
لارا : الان بکی و جیونا و دنی و دی . او هم میان !
کای : همراه با دو قلو های افسانه ای !
سهون : خاک تو سرت چانیول ! بکی از تو بیشتر عرضه داره !
چانیول : حالا نکه تو سه قلو تولید کردی !
کای : حد اقل یه قلو که تولید کرده ! توچی ؟
همون موقع بکی و دی او و دنی و جیونا رسیدن
لارا : درو کی باز کرد ؟
سوهو : من مامان !
لارا : قربونت برم من !
جیونا : سلامممممم سلام !
لارا : سلام مادر ارشد !
جیونا : اوففففف نگو نگو کشتن اینا منو
بکی : کجا بچهام اذیت می کنن ! به این ارومی!
کای : هر کی خربزه می خوره پای لرزشم می شینه !
بکی : باشه بابا دو روز دیگه بچه توهم میاد مساوی میشیم !
لارا : فعلا که بچه من گیر کرده بین سه تا دختر شما !!!!
سهون : حالا کیو انتخاب کنه ؟؟؟
! ویکی : نکه من دخترمو بدم به پسر شما
لارا : اوووو ! از خداتم باشه پسر به این خوشگلی
جیونا : لارا تو قصه نخور دخترای من هستن !
سوهو : مامان من هیشکودوم از اینا رو نمی خوام !
همه زدن زیر خنده
لارا : کیو می خوای مامان ؟
سوهو : من اصن قصد ادامه تحصیل دارم !
تیفانی : کسی هم تورو نخواست !
سوهو : فعلا که من تنها پسرم ! شما همتون دخترین ! دیگه کسی نیست که تو بخوایش
تیفانی : عععع ! نکه غیر از تو پسر قعطه !
سوهو : هست ولی نه به جذابیه من !
کای : اعتماد به نفس خوده مامانشه !
لارا : هههههه ! حقم داره بچم !
دی او : نه بابا بچه کپی باباشه !
سهون : اره مثل خودم دخترا براش می میرن !
لارا : عععع ن بابا !
دنی : هههههه !
جسی : خدا رو شکر دو قلو های جیونا هنوز زبون ندارن وگرنه دیگه هیچی .......
.............
.......
...
..
.
::::::::::::::::::::::::::::::
پایان
اینم از قسمت اخر امید وارم خوشتون اومده باشه !
مرسی که داستان رو دنبال کردین

مرسی از دوستایی که همیشه نظر می دادن

سپیده ها سبا کیانا هانی طبا مائده که نتش قطع شده جسیکا ایزابلا و کلا همه ی دوستان

همتون رو دوست دارم مرسی که همراهیم کردین و با نظراتون بهم روحیه دادین !


بای بای
 

 

 

 





نوع مطلب : Traitor (خیانتکار)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 1 مهر 1396 08:03 ق.ظ
I know this if off topic but I'm looking into starting my
own blog and was wondering what all is required to get
set up? I'm assuming having a blog like yours would cost a pretty penny?
I'm not very web smart so I'm not 100% positive.
Any recommendations or advice would be greatly appreciated.
Thanks
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:13 ق.ظ
Great site. Plenty of helpful info here. I'm sending it
to some pals ans additionally sharing in delicious.

And naturally, thanks to your sweat!
پنجشنبه 10 فروردین 1396 01:28 ب.ظ
These are in fact wonderful ideas in about blogging.
You have touched some pleasant things here.
Any way keep up wrinting.
پنجشنبه 2 مرداد 1393 05:22 ب.ظ
وای كیمیا شر مندتم من نبودم یعنی ایران نبودممم الههههههیییییی فدات شم الان اون دوتا داستاناتم مبیخونم بوووس
kimia nسلام عزیزم ...
خوش اومدی ... فدات بوسسسسس
شنبه 27 اردیبهشت 1393 09:51 ق.ظ
عالی بود
kimia nمرسی
یکشنبه 18 اسفند 1392 07:15 ب.ظ
عالی بود خیلی خوب تموم شد اصن انتظارشو نداشتم
kimia nمرسی دوست عزیز
چهارشنبه 7 اسفند 1392 04:07 ب.ظ
سلام کیمیا الهی بگردم بر سوهو خیلییییییی عالی شده
kimia n
یکشنبه 4 اسفند 1392 11:24 ب.ظ
عزیزم داستانت خیلی عالی بود.من تازه اینجارو یافتم . نا امیدم نکنیا رمزو بده بهم :) منتظر داستانات هستم دوستم :*
kimia nمرسی عزیزم که نظر میدی و روحیه !
خوشحالم که داستان ها رو دوست داری
یکشنبه 4 اسفند 1392 05:55 ب.ظ
ممنون!واقعا عالی بود!خیلی دوسش داشتم!
kimia nمررررررسی عزیزم
شنبه 3 اسفند 1392 11:25 ب.ظ
خواهر کیمیا ‏__بیصبرانه منتظر داستان بعدیت هستم؛؛؛‏ ‏البته به اون خواهرتم بگو یکم از تو یاد بگیره؛۶ماهه هنوز قسمت ۱۰هم ننوشته؛خانم یزدی زمانی رو که می شناسی؛۳ماه بیشتره که دستش شکسته؛
kimia nوووااایی نگو خیلی دوسش دارم خانم یزدی زمانی رو اخییییی بیچاره
شنبه 3 اسفند 1392 03:58 ب.ظ
Aliii bod azizam heyffff to dastane badi manam miyary???bazam az exo bezar
kimia nاره عزیزم باشه حتما
شنبه 3 اسفند 1392 03:51 ب.ظ
Aliiiii bood
Vali kimia akhe 2gholoooooo
Be ghiyafe man mikhore???
kimia nخخخخخخخ اره می خوره
شنبه 3 اسفند 1392 01:03 ب.ظ
قسمت آخرررررررر
کیمیا خدا بگم چکارت کنه
عزیزم سوهوووووووووووووو
ای بمیری کیمیا خفت میکنم
وای نه باورم نمیشه نههههههههههههه
خیلی نامردی
بچه پرو آخرشم بدو بدو رفتی پیشه سهون
وای کیمیاااااااااا
عالی بود
منتظر داستان بعدی هستم زود قسمت اولشو بزار
kimia nهعیییییییی
نگو نگووووو
اگر باره گران بودیم و رفتیم اگر نا مهربان بودیم و رفتیم
هعییییی
کصافطططططط خب سوهو مرد توقع داشته بیوه بمونم ! سهونم که دم دست بود دیگه ....
مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر